اين روزها حتماً متوجه شده ايد كه نفت خيلي زود از سر سفره هاي مردم به اتاق خواب هايشان راه پيدا كرد. آن قدر سر سفره ها غذا زيادي مي آيد كه اسمش را نمي توان اسراف گذاشت. همه اش از وفور نعمت است و فوران خدمت. با هدفمند كردن يارانه ها مي شود فقط كمي از اين بريز و بپاش هاي سر سفره ها كاست، چاره اش در هدفمند كردن اتاق خوابهاست. نان ِ زيادي، نان خور زيادي هم مي خواهد. در همين چند سال اخير براي چند نسل بركت از آسمان باريده و از زمين روييده است. خدا بده بركت! اگر خوب تقسيم نمي شود از بي عرضگي دست هاي تقسيم كننده كه نيست. از بي فكري و ناشكري مردم است. كنترل زاد و ولد خودش يك جور ناشكري است و فعاليت مضاعف در اين زمينه هم نوعي عبادت. اگر ما واقعاً حرف گوش كرده بوديم و تا چين در طلب دانش مي رفتيم، مي فهميديم كه جمعيت ما هم بايد حالا به اندازه ي آنها مي بود.  ما مگر امروز چه چيز كم داريم؟ يك عالمه مدرسه ي دولتي داريم كه خالي است و بچّه اي نيست كه برود آنجا درس بخواند. تحصيل رايگان، به شرط زايمان!  امكانات و مدارك تحصيلي فراوان، مفت و مجاني در دانشگاه ها ريخته شده است كسي نيست كه بيايد، بردارد و ببرد. پول آن قدر زياد است كه با اختلاس هاي چند ميلياردي هم تمام شدني نيست. آن قدر كار زياد است كه از نبود بيكار رنج مي بريم. مسئولاني كه چند شغل دارند، تقصير خودشان كه نيست، در اين مملكت شغل زياد است و مسئول كم. بعضي ها اَلَكي نق مي زنند و مي گويند جوانها مشكل ازدواج دارند. كورند و نمي بينند كه خودشان مشكل شان را هر جوري بود حل كرده اند. حالا مشكل اصلي بهره وري و بهره برداري است. آن هم الحمدلله جور شده است، چون خانه هاي خالي زياد است و هيچ زوجي بي خانمان نيست. هر سري چند سامان دارد و هيچ  سري بي سامان نيست. آن قدر دكتر زياد است كه كسي دردي ندارد، همه سرهايي را كه درد نمي كند دستمال بسته اند! همين جوري! به ياد  آن گذشته هاي فقر و درد و نداري.  همين ديشب، نيمه هاي شب، شيخ با چراغ به آدمهايي كه در كنار خيابان خوابيده بودند، نگاه مي كرد و مي گفت: «چقدر انسان زياد شده است! ولي، باز هم انسانم آرزوست.» و بعد هم گفت:

 «بزاييد، بزاييد، در اين عشق بزاييد،

در اين عشق چو زاديد همه پول بگيريد.»