حق با کدام است؟ ایرج میرزا یا اخوان ثالث؟

ایرج میرزا غزلی دارد با عنوان «اسباب عیش» که می گوید:

روزگار آسوده دارد مردم آزاده را

زحمت سندان نمی آید در بگشاده را

از سر من عشق کی بیرون رود مانند خلق

چون کنم دور از خود این همزاده ی آزاده را

خوش نمی آید به گوشم جز حدیث کودکان

اصلاً اندر قلب تأثیری است حرف ساده را

من سر از بهر نثار مقدمت دارم به دوش

چند پنهان سازم امر پیش پا افتاده را

ای که امشب باده یی با ساده خوردی در وثاق

نوش جانت باد من بی ساده خوردم باده را

خوان و مان بر دوش خواهی شد تو هم آخر چو ما

رو خبر کن از من آن اسباب عیش آماده را

هر چه خواهد چرخ با من کج بتابد گو بتاب

من هم اینجا دارم آخر آیة الله زاده را

 

و اخوان ثالث در«جواب به ایرج» نوشته است:

روزگار آسوده دارد مردم آلوده را

غرقه در آلودگی دان مردم آسوده را

در به روی اجنبی بگشا چو ابنای زمان

ور نه می کوبند با سندان در نگشوده را

روزگاری تیره تر زین چیست کز بی معشری

فرق نگذارند قوم از دوده مشک سوده را

یا به زندان باش یا همرنگ شو با ناکسان

یا حصار جهل کن بر سر نود گز روده را

سالها رفتم ز راهی، چرخ دون برگشت و من

باز بایستی بپیمایم ره پیموده را

ای غنوده خوش در آغوش مهی تا تیغ مهر

یاد کن چشم به حسرت تا سحر نغنوده را

 

حق با کدام است؟ یکی؟ هر دو؟ هیچکدام؟

آیا آزاده ای که ایرج از آن صحبت می کند یکی از آنهایی است که استعداد دارد آن آزاده ای بشود که اخوان در پشت پرده ی واژگانش معرفی می کند، ویا آزاده ای است که آزادگی اش او را فقط هم سو با آن آلوده هایی قرار داده است که اخوان در شعرش نشان می دهد؟

آیا آزاده ای که ایرج به تصویر می کشد، همان رندی است که بابا طاهر نامش را قلندر گذاشته است؟

مو آن رندم که نامم بی قلندر

نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر

چو روز آیه بگردم گرد کویت

چو شو آیه به خشتان وانهم سر

آیا قلندر قلابی هم وجود دارد؟ از آنهایی که حافظ اعتقاد دارد که فقط سرِ تراشیده دارند و دلشان صیقل قلندرانه نخورده است؟

هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

آیا همان طور که قلندر الکی داریم، آزاده ی الکی هم داریم؟ آیا قلندر الکی و آزاده ی الکی، نوعی آلوده ی الکی خوش هستند یا نوعی آسوده ی الکی خوش؟

 آیا این ها سوال های بی جواب هستند یا جواب های بی سوال؟