نوروز شعری از احمد شاملو با تحلیل
شعری از احمد شاملو
از نگاه محمد رضا نوشمند
نوروز
سالی
نوروز
بی چلچله بی بنفشه می آید،
بی گردش مرغانه ی رنگین
برآینه
وجنبش ِ سردِ برگِ نارنج
برآب.
سالی
نوروز
بی گندم سبز و سُفره می اید،
بی رقص عفیفِ شعله
در مَردَنگی
بی پیغام ِ خموش ِ ماهی ها
از تُنگ:
سالی
نوروز
بی خبر می آید.
با مردانی که سنگینی انتظار
بر شانه های خمیده ی ایشان است:
لاله های سوخته
نام های ممنوع خود را باز می یابند
و تاقچه
با کتاب ها
تقدیس می شود.
در گذرگاه های شهادت
شمع های خاطره افروخته خواهد شد،
دروازه های بسته
به ناگاه
فراز خواهد شد،
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی
به خنده باز خواهد شد
و نوروز در معبری از غریو
تا شهر خسته
پیشباز خواهد شد.
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهد شد.
نوروز ۱۳۵۶ احمد شاملو
نوروز از نظر احمد شاملو این گونه، بدون این که برای تحویل سال توپی در شود، (البته توپ های دیگری به مناسبت های دیگری ممکن است در شده باشد) آغاز خواهد شد. تاریخ سرایش شعر نوروز 1356 ذکر شده است، یعنی آن سال و روزهایی که مردم نوروز را واقعاً نو می خواستند، ولی این نوع نوروز را نسیم باد نوروزی با خودش نمی آوَرَد؛ باید مردم با دست خودشان آن را بیاورند. در شعر احمد شاملو حرفی از مردم نیست، زیرا همان طور که معلوم است نوروز طبیعت چگونه آغاز می شود، معلوم است که نوروز جامعه هم چطور باید شروع شود. منتها، نوروز طبیعت لحظه ی آمدنش معلوم است، در حالی که نوروز مردم، تا وقتی که دل به شب بسته اند، زمان شروعش مجهول است. احمد شاملو هم نمی داند این نوروز کِی فرا می رسد، امّا فکر می کند که می داند ویژگی های نو شدن آن روز چیست. شاملو واژه ی «سالی» را در یک خط، و واژه ی «نوروز» را در خط دیگر می آورد و بین شان فاصله می اندازد تا روی مجهول بودن زمان ِ آن بیشتر تکیه شود؛ بعد یک باره بعد از مکث های دو خط پیشین، ریتم خواندن با خط سوم مانند بازیگوشی چلچله ها و ظهور ناگهانی بنفشه ها تندتر می شود، تا بی موقع آمدن آن بهتر خودش را نشان بدهد. برای او سفره ی هفت سین نشانه ی آمدن نوروز نیست، تخم مرغ های رنگی، آینه، و ... همه مانند جنبش سرد برگ نارنج بر آب، فقط تصویر غریق و مرده ای را که بر آب شناور است می تواند نشان بدهد.
نوروزی که بی گندم ِ سبز و سفره است، انگار آن روز نویی است که مردم فقط به فکر روزی شان نیستند، هم گندم و هم سفره، با مفاهیم نمادین خود در نوروز، باید از برکت در سال جدید مژده بدهند، ولی وقتی بخشی از عادت و سنت می شوند، درک نوروز راستین و برکت حقیقی را از مردم می گیرند. سنت بد نیست، مانند رقص عفیف شعله در مَردَنگی، می تواند پاک و از باد در امان باشد، و اغلب، مانند پیغام خموش ماهی ها، معنی اش به نوع نگاهِ خودِ ما بستگی دارد. پیغام ما هی ها از تُنگ برای شاملو شاید این باشد که ما را از این تُنگ در بیاورید و به خانه مان، دریا یا رودخانه، ببرید.( ماهی های سرخ و نارنجی رنگ در موسم نوروز برای ما ایرانی ها نماد زندگی و تحرک است، در حالی که سرنوشت شان، سر انجام، سرنوشت همان برگِ نارنجی است که سرد و بی جنبش بر آب می ماند. )
این نوروزی که بی خبر می آید، با مردانی و بر روی شانه های مردانی می آید که چشم به راهش هستند. مسئولیت آوردن آن هم بر شانه های خمیده ی این ها سنگینی می کند. این مردان، مانند آن شاملوی هستند که دلش می خواهد این خلق بی شمار را بر شانه های خود بنشاند و گرد حباب زمین بگرداند تا ببینند خورشیدشان کجاست.
این نوروز چه چیز را سر سفره ی مردم می گذارد؟ اوّل از همه، آزادی، دومش هم آزادی، سومش هم آزادی، ...، آخرش هم آزادی. لاله های سوخته ای که انگار نامشان هم با خودشان سوزانده و دفن شده بود، در این روز، سر از خاک بیرون می آورند و نامشان ورد زبان مردم خواهد شد.
(این حرف، شبیه همان حرفی است که خسرو گلسرخی در «شعر بی نام» می زند:
این عابران خوب و ستم بر
نام تو را، این عابران ژنده نمی دانند
و این دریغ هست، امّا
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می شود
این خلق، نام بزرگ تو را
در هر سرود میهنی اش
آواز می دهد.)
و کتاب ها، آزاد و تقدیس می شوند. و رقص عفیف شعله، جایش را به شمع های خاطره ای می دهد که شهیدان در گذرگاه های شهادت در راه این نوروز افروخته اند. (شهید شمع خودش را خودش روشن می کند، حتی وقتی که شعله اش دست مردم باشد. برای جمله ی مجهول احمد شاملو تفسیری بهتر از این نمی توانم بیاورم.) این آزادی و نوروز «به ناگاه» دروازه ها و دریچه های بسته را خواهد گشود. لب هایی که فراموش شده بودند، باز می شوند و سخن های فراموش شده را به زبان می آورند. (آدم گاهی یادش می رود، یا از یادش می برند، که لب و دهانی برای حرف و فریاد دارد.) این لب ها به خنده باز می شوند، نه به خشم. به پیشباز نوروز واقعی هم، هر چند با پاهای خسته، باید با خنده رفت. شهر خسته با خنده پذیرای چنین نوروزی خواهد بود. این نوروز که «به ناگاه» و «بی گاهانه» آغاز خواهد شد، منتظر چیست؟ منتظر کیست؟ منتظر است تا مردم از روزها و نوروزهای کاذب خسته شوند، تا حرف مردی را که آنها را برشانه های خود نشانده است تا بگوید خورشیدشان کجاست، بهتر درک کنند.