ناقوس ها برای که به صداردر می آیند؟

نوشته ی جان دان

ترجمه: محمدرضا نوشمند

شاید این کسی که ناقوس کلیسا برای اعلام نزدیکی مرگ او به صدا درآمده است آن قدر بیمار است که نمی داند این ناقوس برای اوست که به صدا درآمده است؛ و شاید من هم گمان می کنم که حالم از آن چه که هست بهتر است، در حالی که آنهایی که دور و بر من هستند، و حال مرا می بینند، سپرده اند که ناقوس را برای من به صدا در بیاورند، و من خود نمی دانم. کلیسا، شخص کاتولیکی است، همگانی، و همه ی اعمالش نیز این چنین است؛ هر چه که انجام می دهد، به همه مربوط می شود. وقتی کودکی را غسل تعمید می دهد، این کارش به من هم مربوط می شود؛ زیرا آن کودک به واسطه ی آن، به سری پیوند می خورد که سر من هم هست، و عضوی از بدنی می شود که من هم عضوی از آن هستم. و هنگامی که کلیسا ی کاتولیک انسانی را به خاک می سپارد، این کارش نیز به من مربوط می شود: بشر کتابی است یک جلدی، که کلّ آن را یک نویسنده نوشته است؛ وقتی انسانی می میرد، بخشی از آن کتاب کنده نمی شود، بلکه به زبان بهتری برگردانده می شود، و همه ی بخش ها باید این گونه برگردانده شود؛ بعضی را کهولت برمی گرداند، و بعضی را بیماری، و بعضی را جنگ، و بعضی را قانون؛ امّا دست خدا در تمامی این برگرداندن ها دخیل است، و دستانش باید همه ی صفحات پراکنده شده را دوباره برای گذاشتن در آن کتابخانه ای که همه ی کتابها باید رودر روی هم باز باشند صحافی کند. و نیز، ناقوسی که برگزاری خطابه ای را در کلیسا اعلام می کند، تنها خطیب را به کلیسا دعوت نمی کند، بلکه می خواهد جماعتی از مخاطبین بیایند، پس، این ناقوس نیز همه را فرامی خواند؛ و از همه بیشتر مرا که تا این حد به دلیل بیماری ام به دروازه ی آن نزدیک شده ام. مجادله ای بوده است تا حدّ دادخواستی تا پای محکمه (که در آن پارسایی و شرافت، دیانت و عزّت، در هم آمیخته شده اند،) در این خصوص که از احکام دین، کدام یک پیش از همه با سپیده ی صبح روی عبادت کنندگان تأثیر می گذارد؛ و معلوم شده است ، آنهایی که سحرخیزتر هستند، بیشترتحت تأثیر آن قرار می گیرند. اگر ما حرمت این ناقوس را که ما را به عبادت شامگاهی فرا می خواند درک کنیم، خوشحال می شویم که آن را خطاب به خودمان بدانیم و از جابرخیزیم، با این نیاز که، به همان اندازه که به مخاطب اصلی آن مربوط می شود- و در حقیقت مختص اوست، به ما نیز مربوط می شود. ناقوس برای کسی به صدا در می آید که فکر می کند برای او به صدا درآمده است، و هر چند همواره از صدا می افتد و دوباره به صدا در می آید، با این همه، از همان لحظه ای که این حس در کسی ایجاد شده باشد، به وحدت با خدا می رسد. چه کسی چشمانش را به خورشید نمی دوزد هنگامی که طلوع می کند؟ و امّا، چه کسی از ستاره ی دنباله داری که یکباره در آسمان پدیدار می شود چشم برمی دارد ؟ چه کسی برای شنیدن صدای هر ناقوسی که به هر مناسبتی بانگ برمی دارد گوش تیز نمی کند؟ و کیست آن کس که به ناقوسی که اعلام می کند که پاره ای از تنش دارد از دنیا می رود گوش ندهد؟ هیچ انسانی، جزیره ای نیست، افتاده به بر خویش؛ هر انسانی قطعه ای است از این قاره ی اروپا، بخشی است از همه ی آن. اگر کلوخی از آن را آب به دریا ببرد، قاره ی اروپا کوچک تر می شود، درست مثل این که سرزمین وسیعی را آب برده باشد، درست مثل این که خانه ی دوست مان را آب برده باشد، و یا خانه ی خودمان را؛ این گونه است که مرگ هر انسانی از وجودِ من می کاهد، زیرا که من از انسان های همنوعم جدا نیستم، پس هرگز کسی را نفرستید تا برای شما خبر بیاورد که این ناقوس مرگ برای که به صدا در آمده است، برای شماست که به صدا در آمده است. با این حسّ، نه درد و بلای دیگران را به جان می خریم، و نه بلاکش دیگران می شویم، انگار که این بلایی است که به جان ما نمی افتد، و با تحمل بلای دیگران، بیشتر آن را از خانه ی همسایه ها به خانه ی خود می آوریم. به حقیقت اگر چنین کنیم، بر این طمع ما خرده ای نمی توان گرفت، زیرا درد گنجی است که کمتر انسانی  به اندازه ای که لازم است از آن برخوردار است. هیچ انسانی بدون دردِ کافی به بلوغ نمی رسد و پخته نمی شود، تا با آن درد شایسته ی وصلِ خدا شود. اگر گنج انسان توده ای از طلا و یا  شمش های طلا باشد، و آن را تبدیل به سکّه های رایج نکرده باشد، گنجش در هنگام سفر به کار او نخواهد آمد. درد در ذات خود، چنین گنجی است، امّا، به هنگام استفاده، پول رایج این دنیا نیست، تا این که، با آن، به وطن خود، نزدِ خدا، نزدیک تر و نزدیک تر می شویم. شخص دیگری نیز ممکن است بیمار باشد، بیمار تا به حد مرگ، ممکن است این گنج در روده های او باشد، چون طلایی در معدن، و به کار او نیاید، امّا این ناقوس که به من از درد او سخن می گوید، آن طلا را از معدن بیرون می کشد و نزد من می آورد: اگر التفات به خطر دیگری، مرا در باره ی خطر خویش به اندیشه وادارد،  با توسل به خدایم که تنها  مأمن ماست، خود را ایمن خواهم ساخت.