در باره ی انتقام، مقاله ی کوتاهی از فرانسیس بِیکِن
مقاله ی کوتاهی از فرانسیس بِیکِن
ترجمه از محمد رضا نوشمند
انتقام نوعی عدالت وحشیانه است که هر چه بیشتر در طبیعت آدمی رشد کند، قانون باید بیشتر آن را هرس کند، زیرا اگر چه آن خطای نخست حتماً تخطی از قانون است، انتقام ِ آن خطا انکار قانون است. یقیناً، در هنگام انتقام هر آدمی همسانِ دشمن خویش است، امّا در هنگام گذشتِ از انتقام، برتر از اوست. چون گذشت همیشه از بزرگان است؛ و یقین دارم که این گفته از سلیمان نبی است، می گوید: «شکوه مرد در گذشتِ او در هنگامِ غضب است.» گذشته، گذشته است و برگشت پذیر نیست؛ و انسان های عاقل به اندازه ی کافی برای حال و آینده شان مشغله و مسئله دارند؛ بنابراین خود را درگیر چیزهای کوچک نمی کنند، که آن چه در گذشته انجام شده است مهم باشد. هیچ آدمی بدی نمی کند تا به بدی برسد. بلکه بدین شیوه در پی سودِ خویش، یا لذّت، یا شرافت، یا چیزی مانند این هاست. پس چرا باید از دست آدمی که خود را بیش از آنی که مرا دوست دارد ، دوست می دارد عصبانی باشم؟ و اگر هر انسانی فقط به اقتضای طبیعتِ بدِ خود ظلم می کند، خوب، پس هنوز همچون خار و گزنه است که می خلند و می خراشند، چون از آنها غیر از این برنمی آید. قابل تحمل ترین نوع انتقام درقبال خطاهایی است که قانون چاره ای برای آنها ندارد؛ از این رو، به انسان این فرصت را می دهد که به انتقام روی آورد، انگار که قانونی برای مجازات وجود ندارد؛ و اگر چنین نکند، دشمن اش هنوز پیش روی اوست، و به جای یکی، دو تاست. برخی، هنگامی که انتقام می گیرند، مایلند که طرف مقابل بداند که موعدِ انتقام کِی است، در این شیوه مروت بیشتری است، برای این که رضایت، گمان می رود، آن قدر در اعمال جراحت به طرف مقابل نباشد که در تحمیل ندامت به اوست. امّا، ترسوهای پست و موذی همچون تیری هستند که در تاریکی پرتاب می شود. کاسموس، از اعیان فلورانس جمله ی مأیوس کننده ای بر علیه دوستان غافل و خائن دارد، انگار که خطاهایشان نابخشودنی است. (می گوید) این گونه خوانده ایم که به ما تکلیف شده است که دشمنانمان را ببخشیم، امّا هرگز در جایی نخوانده ایم که به ما تکلیف شده باشد که دوستانمان را هم ببخشیم. امّا، در مقابل، کلامِ«جاب» از لحن بهتری برخوردار است، (می گوید) چرا، ما که به هر چه از خداست خشنودیم، در مورد شیطان نیز چنین نباشیم؟ و در مورد دوستان نیز به تناسب.
به یقین، انسانی که طالب انتقام است، داغ خود را همیشه تازه می بیند، که جز به انتقام درمان پذیر نیست و خوب نمی شود. انتقام توده ی مردم از اقبال بیشتری برخوردار است، مانند استقبالی که از مرگ سزارشد، و از مرگ پرتیناکس و یا از مرگ هنری سوم فرانسه، و مواردی بیش از این ها. امّا در مورد انتقام شخصی چنین نیست. در حقیقت آدم های کینه ای همچون ساحران زندگی می کنند، و چون شرّ هستند، عاقبت شان نیز شوم است.