تساهل و تسامح و آزاداندیشی از زبان جان لاک
از جان لاک
ترجمه از محمد رضا نوشمند
چون براي بخش اعظمي از انسانها، اگر نه براي همه، داشتن چندين عقيده بي آن كه دلايل محكم و بي شبهه اي براي درستي شان داشته باشند اجتناب ناپذير است، و ترك و طردِ مبانی عقیدتی پيشين در مواجهه با برهاني كه نمي توانند فوري برايش پاسخي داشته باشند و عدم كفايت اش را ثابت كنند با خود برايشان صفات جهالت، سفاهت و حماقت را به همراه خواهد داشت، از ديد من، بر همگان شايسته اين است كه عليرغم داشتن عقايد گوناگون، صلح و همساني و همياري انسانها و دوستي را حفظ كنند؛ زيرا معقول نيست توقع داشته باشيم که دیگری، فوری و با سرسپردگي عقايد خویش را كنار بگذارد و كوركورانه عقايد ما را با اتكا به مرجعي كه فهم آدمي اعتبارش را تصديق نمي كند با آغوش باز بپذيرد.
چون فهم آدمي، اگر چه هر از گاهي چند دچار اشتباه مي شود، راهنمايي جز استدلال ندارد، و كوركورانه نيز تسليم اراده و حكم ديگران نمي شود. اگر كسي را كه آماج نفوذ افكار خود قرار مي دهيد از آن آدمهايي باشد كه ابتدا حرف ها را مي سنجد و بعد مي پذيرد، بايد به او مجالي بدهيد تا با فراغت خاطر ادله را مرور كند و آن چه را كه با ذهن اش همخوانی ندارد، فراخواني كند تا موارد خاص را بيازمايد و دريابد كه وزنه به كدام سمت و سو سنگيني مي كند. و هنگامی هم که براهين ما را به اندازه ي كافي وزين نمي داند كه خود را به واسطه ی آنها به رنج و تعب بیاندازد، درست می شود مانند خودِ ما که، وقتی ديگران به ما توصيه مي كنند که باید چه نكاتي را مد نظر داشته باشیم، حتماً ناراحت می شویم؛ و اگر از آن آدمهايي باشد كه با يقين بر عقيده ي خود استوار است، از چه مي پنداريم كه بايد اصولی را زیر پا بگذارد كه يا زمان و آداب و رسوم چنين در ذهن اش تثبيت كرده است كه آنها را بديهي و ناشي از يقيني خدشه ناپذير مي بيند، و يا از باورهايي مي داند كه مستقيماً از خودِ خدا و يا از جانب رسولان او دريافت كرده است ؟
حرف من اين است كه چطور مي توانيم توقع داشته باشيم اصولی اين چنين تثبيت شده، تسليم استدلال و يا اعتبار مرجعی بيگانه يا مخالف شود، به ويژه اگر شبهه اي از سودجويي يا دسیسه در آن باشد، چنانچه بي چون و چرا چنين شبهه اي هميشه در دلِ انسانها هنگامي كه نسبت به خود بد رفتاري مي بينند وجود دارد. ما بايد براي ناداني متقابلمان با هم همدردي كنيم و بكوشيم تا آن را با استفاده از همه ی روش هاي متين و بیطرفانه ی اطلاع رسانی از بين ببريم، و فوري با ديگران به خاطر لجاجت و سرسختي شان براي اين كه از عقايد خود دست برنمي دارند و افكار ما را و يا لااقل بخشي از آنها را كه به ایشان تحميل كرده ايم نمي پذيرند بدرفتاري نكنيم، در حالی كه خود ما هم به احتمال بسيار زياد در نپذيرفتن افكارِ آنها، در لجاجت كمي از آنها نمي كنيم. زيرا كجاست آن آدمي كه حجتي بي چند و چون براي اثبات درستي همه ي آنچه كه باور اوست دارد، و يا براي نادرستي همه آنچه را كه رد مي كند؟ يا كجاست آن آدمي كه تا ژرفاي همه ي عقايد خود يا انسانهاي ديگر را محك زده باشد؟
نياز به ايمان بدون آگاهي، يا نه، اغلب بر پايه ي دانشي بسيار ناچيز، در اين شرايط لزوم اقدام فوري علیرغم بي بصري ای كه در آن هستيم، بايد ما را سخت مشغول و محتاط كرده باشد كه به جاي اين كه عقايد خود را به دیگران تحمیل کنیم برآگاهي خود بيفزاييم. حداقل آنهايي كه به طور كامل تا ژرفاي اصول عقیدتی خود را نكاويده اند بايد اعتراف كنند كه شايستگي توصيه ي عقايد خود به ديگران را ندارند و این رفتارشان نا معقول است که چیزی را به نام حقیقت به دیگری تحمیل کنند که كه خود در آن نجسته اند و براهين احتمالي اي را كه دیگری باید بر اساس آنها عقایدشان را بپذيرد يا رد كند نسنجيده اند. آنهايي كه انصافاً و حقيقتاً همه ي اصول مورد ادعای خود را بررسی کرده و ترديد را پشت سر گذاشته اند و زندگی شان را با همان مبانی اداره می کنند، براي اين كه ديگران را دنباله رو خود كنند ظاهر موجه تري دارند، امّا اين گونه افراد كم شمارند و چندان دليلي در خود براي برتري جويي نسبت به ديگران به واسطه ی افكارشان نمي بينند كه انتظارذرّه اي تکبر یا تحکم از آنها داشته باشيم؛ پس جا دارد كه بيانديشيم كه اگر انسانها خودشان به شیوه ی بهتری به آگاهی برسند، كمتر خود را به ديگران تحميل خواهند كرد..