آزادی و دوستانش
همیشه «آزادی» همه را مَچَلِ خودش می کند، امّا، سر آخر با دو نفرروی هم می ریزد: یکی «قدرت» و دیگری «حماقت»؛ با اوّلی بیشتر و با دومی کمتر. با بقیّه امّا، گاه گاهی سلام و علیکی گذرا می کند، ولی با آنها نمی ماند و هم صحبت نمی شود. در عوض، با قدرت و حماقت نشست و برخاست اش زیاد است. «قدرت» هر چه قدرتش بیشتر می شود، آزادی، بیشتر به او مزه می دهد؛ و حماقت هر چه حماقت اش بیشتر می شود، چسب آزادی اش شُل تر می شود، برای این که «قدرت» فقط تا حدّی به «حماقت» مجال هم نشینی با آزادی را می دهد که حماقت اش تبدیل به شجاعت که خودش نوعی قدرت است نشود- هر قدر شجاعت اش تبدیل به حماقت شود ایرادی ندارد، برای این که حماقت نوعی ضعف است.
حرف حساب در ادبیات مثل حرف حساب در ریاضیات نیست. در ریاضیات دو به اضافه ی سه مساوی با سه به اضافه ی دو است، در حالی که در ادبیات حماقت به اضافه ی شجاعت مساوی با شجاعت به اضافه ی حماقت نیست. ادبیات با نقیضه ها سروکار دارد نه با قضیه ها.
حماقت + شجاعت = قدرت
شجاعت + حماقت = ضعف
حماقت + شجاعت ≠ شجاعت + حماقت
قدرت ≠ ضعف