داستان کوتاهی ازجودیت سولُو وِی
داستان کوتاهی از جودیت سولُو وِی
ترجمه ی محمد رضا نوشمند
جنگ یک روزه
هم میهنان آمریکایی! صبح شما بخیر! شما را به تماشای «جَنگ یک روزه» دعوت می کنیم! امروز شبکه ی تلویزیونی «دبلیو سی دی دبلیو» چشمها و گوشهای شماست و با پوشش زنده ی روزی خطیر در تاریخ ما، در خدمت شما خواهد بود. به عنوان بخشی از دویستمین سالگرد «جنگ داخلی در آمریکا» به خود می بالیم که ما هم در طرح «جنگ یک روزه» ی اُستاد «برینارد» مشارکت داریم.
حتم دارم که حتی یک آمریکایی هم وجود ندارد که از این طرح بی خبر مانده باشد. این خبر چندین ماه است که بیش از هر موضوعی ورد زبان مردم کشورمان بوده است. اکنون آن روز بزرگ، نهم آوریل سال دوهزار و شصت و نه، فرا رسیده است و همه ی ما جزئی از آن هستیم.
هوا عالی است و همه چیز شفاف. بالای سرمان هیچ ابری نیست، آسمان آبی و صاف است. از اینجا که ما هستیم، یعنی جایگاه سرپوشیده، بهترین دید را داریم. ضمن این که منتظر شروع این طرح هستیم، مصاحبه ی ویژه ای را نیز با اُستاد برینارد- بانی «جنگ یک روزه»- ترتیب داده ایم.
"اُستاد از شما برای قبول این مصاحبه تشکر می کنم، چون می دانم نظارت بر این وظیفه ی بزرگ چقدرسرتان را شلوغ کرده است. در ابتدا لطفاً اطلاعاتی درباره ی پیشینه ی شکل گیری این طرح در اختیار ما بگذارید."
"از اینکه با شما صحبت می کنم خوشحالم. تا اینجا، طرح طبق برنامه پیش رفته است، حضور من در اینجا به این خاطر است که اگر هرگونه مشکلی پیش آمد راهنمایی های لازم را ارائه بدهم. در باره ی پیشینه ی این برنامه پرسیدید؛ خوب، همان طور که می دانید تخصص من در «جنگ داخلی» است. از من خواسته شد تا طرحی را برای مراسم بزرگداشت دویستمین سالگرد «جنگ داخلی» ارائه دهم. یکی از جنبه های ناراحت کننده ی جنگ داخلی مانند خیلی از جنگ های دیگر هزینه ی سنگین و بی نتیجه بودن آن است. با استفاده از فن آوری نوین می توانیم جنگی را بازسازی کنیم که با کلّ جنگ هایی که در طول تاریخ جنگ رخ داده است برابری کند.
در هر جنگی مخارج اصلی بابت جابجایی نیروها، ادوات، نفرات و امکانات امدادی و درمانی و خاکسپاری اجساد هزینه می شود. پرداختن به همه ی این کارها، هم زمان با پرداختن به جنگ، دشوار، گران و بی ثمر است. با پیشرفت های فرهنگی و علمی در این دویست سال اخیر، دلیلی وجود ندارد که دیگر نتوانیم با کسری از آن مخارج به همان نتایج گذشته دست یابیم. هوشمندانه ترین بخش این طرح شفاف ترین بخش آن است- چرا سربازها را درست در همان منطقه ی جنگی دفن نکنیم تا از هزینه ی زیاد و دردسرهای آن کاسته نشود!؟ منطقه ی جنگی گورستان نیز خواهد شد. وقتی این فکر را جابیاندازیم، جزئیات دیگر تکلیف شان مشخص می شود.
"روند مرحله به مرحله ی اجرای طرح مشخص است. کامپیوتر سربازها را انتخاب کرده است. گروه حفاری، سنگ تراشی، فضای سبز و گلباران قبرها همه به کارگماشته شده اند. پول کلانی صرفه جویی شده است چون غیر از یک هفت تیر برای هر سربازنیازی به ادوات جنگی دیگری نیست. پیداست که نیازی به امکانات امدادی و درمانی هم نیست. خانواده های سربازها خودشان از همه چیز باخبرند، بنابراین می توانند خودشان را مطابق برنامه آماده و امور شخصی شان را برنامه ریزی کنند.
"تا به حال مشکلی هم در اجرای طرح پیش آمده؟"
"کمی، آن هم اوّلش. بعضی از نمایندگان مجلس فکر می کردند که این طرح غیر انسانی است. برایشان توضیح دادم که در کل، نتیجه ی آن با پیش بردن یک جنگ چهار ساله با بیشترین هزینه و کمترین آسایش برای عموم مردم برابری می کند. تازه، شهروندان نیز به هیچ روی درگیر جنگ نمی شوند- نه حمله ای وجود دارد، و نه خانه سوزیی، و نه کشتار غیر نظامی ها توسط سربازان متجاوز. بعد نمایندگان به اتفاق آراء پذیرفتند که طرح من امن تر، باصرفه تر و انسانی تر از آن «جنگ داخلی» تاریخی است. البته با اعتراض شدیدی از جانب نمایندگان جناح طرفدارغرب متحد واشینگتن هم مواجه شدیم. آنها درآمد تلگراف هایی را که معمولاً برای خانواده های سربازان ارسال می شود از دست می دادند. با هم به توافق رسیدیم که به جای آن، اتحادیه ی آنها اجازه داشته باشد پرچم های کوچکی از آمریکا را برای این طرح تولید کند و به خانواده ی همه ی سربازها بدهد."
"خوب، حالا اُستادبرینارد، پس از ماهها برنامه ریزی، طرح شما در شرف عینیت پیدا کردن است. از شما سپاسگزارم اُستاد. می دانم که از جانب تمام ملت دارم با شما صحبت می کنم، به همین خاطر به شما، به عنوان یک انسان برجسته و یک میهن پرست واقعی مانند یک سرباز سلام می دهم."
"ساعت هشت و سی دقیقه است و تقریباً آماده ایم که طرح به اجرا درآید. پیش چشم ما، در این منطقه ی جنگی عظیم که چندین مایل وسعت دارد، هر دو ارتش دشمن حضور دارند. سربازها در صفوف منظم به حال آماده باش ایستاده اند- یک ارتش با لباس های نظامی آبی، در برابر ارتشی با لباسهای خاکستری. آرام مانند مجسمه هایی از سنگ مرمر ایستاده اند. در سمت چپ ما، ماشین های حفاری با خدمه ای که در سکوت انتظار می کشند قرار دارد، پشت سر آنها، سنگ تراش ها و کارگران فضای سبز ایستاده اند. و در سمت راست ما، گروه گلباران را می بینیم.
اینجا در جایگاه سرپوشیده، همه ی صاحبان عزت و افتخار حضور دارند: رئیس جمهور، معاون رئیس جمهور، سخنگوی کاخ سفید، رئیس مجلس، اعضای کابینه ی دولت، رئیس شورای عالی قضایی، و نمایندگان نیروهای مسلح.
همه به احترام سرود ملی مان بپا می خیزیم. رئیس جمهور به سکوی رهبری اُرکستر نزدیک می شود. با علامت او دسته ی موزیک ارتش طبل جنگ را می نوازد و با آخرین ضرب طبل چشم تان به سربازها باشد.
با مهارتی نظامی هر یک اسلحه اش را ببرون می کشد، آن را نزدیک شقیقه اش می گذارد، و بعد صدای هماهنگ شلیک دویست و چهار هزار شلیک شنیده می شود. صدا مانند انفجارعظیمی گوش خراش است. دود باروت همه جا را فرا می گیرد. آسمان تیره می شود انگار طوفانی ناگهانی سرزده است. اکنون میدان جنگ خیلی آرام است. صفوف اجساد به خاکِ اُفتاده حالا نامنظم است. به گمانم درست به خاک اُفتادن سربازان را حتی با آموزش نظامی شدید و ازخودگذشتگی میهن پرستانه ی آنها، به سختی می شود به نظم درآورد. سربازها وظیفه شان را انجام داده اند. حالا نوبت بقیه ی گروه است تا دست بکار شوند.
ناظرینی که در جایگاه بودند از جایشان بلند شده اند و پشت سر هم به سمت ماشین های ویژه ی تشریفات که در انتظارشان است می روند. رئیس جمهور با اُستاد برینارد دست می دهد. در حالی که آخرین مقامات دولتی صحنه را خالی می کنند، ماشین های حفاری و خدمه شان به سمت میدان جنگ می روند. کارشان را از چپ به راست شروع می کنند. برای هر جسدی دارند گودالی می کنند و آن را دفن و خاک رویش را صاف می کنند. بعد نوبت به سنگ تراش ها می رسد. روی قبر هر سربازی سنگی می گذارند. روی همه ی سنگ ها از قبل نام سربازها، تاریخ تولّد و وفات شان کنده شده است. کارگرها، ردیف به ردیف، ماهرانه کارشان را انجام می دهند. گروه نما سازی و فضای سبز بعد از سنگ تراش ها کارشان را شروع می کنند. روی خاکی که تازه زیر و رو شده تکه چمن هایی را می گذارند. بعد گروه گلباران بار ماشین هایشان را خالی می کنند و روی هر گوری تاج گل با طراوتی را می گذارند. در حال مشاهده ی آخرین مرحله از «جنگ یک روزه» هستیم. گروه حفاری دارد میدان نبرد را ترک می کند. سنگ تراش ها رفته اند، گلکارها ها دارند می روند؛ و اتوبوس زنهای بیوه و اطفال یتیم از راه می رسد. خانواده ی همه ی سربازها به طورهم زمان در اینجا حاضر شده اند. همه را با هزینه ی دولت به اینجا آورده اند. همه در یک خط به سمت میدان جنگ می روند. راهنماها و بانوان میزبان با لباس تشریفات و روپوش رسمی هر خانواده ای را به سمت قبر مربوط به خودشان هدایت می کنند، به هر خانواده ای یک ته برگ شناسایی و پرچم کوچکی از آمریکا می دهند. دسته ی موزیک ارتش سرود نظامی «بازگشت قهرمانان به خانه» را می نوازد. همه در حالی که نسیم ملایمی در میدان جنگ می وزد به حال احترام می ایستیم.
براستی آنچه را که نبوغ آمریکایی می تواند ایجاد کند شگفت انگیز است. جایی که تا امروز صبح دشتی معمولی بود، حالا به گورستان ارتش تبدیل شده است. عجب روز قشنگی بود! افتخار می کنم که توانستم در رساندن این طرح خطیر به خانه های شما سهمی داشته باشم. آری، روز کاملی را پشت سر گذاشته ایم. شب بخیرهم میهنان آمریکایی، خواب خوشی را برایتان آرزو می کنم.