تعطیلی دلچسب
این روزها هیچ چیز به اندازه ی تعطیلی نمی چسبد. از بس که کار می کنیم! از بس که اهل مطالعه هستیم! چقدر کار؟ چقدر مطالعه؟ همه ی عالم دارند ول می گردند و تفریح می کنند، و فقط و فقط ما هستیم که در هر عرصه ای برای «رضای خدا و اعتلای انسان» هر چند در ازای شندرغاز پول داریم کار می کنیم و برای یک ورق پاره تحصیل. دیگر آن زمانها گذشت که دیگران می کاشتند و ما می خوردیم؛ حالا دیگر همه زرنگ شده اند. هر کسی کار می کند و خودش می کارد و خودش درو می کند و خودش می خورد. تازه، همه منتظرند تا ما بکاریم و آنها بیایند و بنشینند و بخورند و بروند. ما زرنگ تر هستیم. حالا که این طور شد ما هم هر وقت که گرسنه مان شد کار می کنیم ؛ و به همان اندازه که رفع گرسنگی شود می کاریم و درجا می خوریم تا کسی حاصل کار ما را نخورد یا نبرد. فعلاً بی کاری و کم کاری ما از تنبلی نیست، از بی اشتهایی است. هیچ چیز به اندازه ی تعطیلی اشتهای آدم را باز نمی کند. بعد از تعطیلی حتی با دو چشم بی سو هم می شود دید که آدمها چطور تند تند کار می کنندو مدام انرژی روحی- روانی را به انرژی جسمی – حرکتی تبدیل می کنند. تعطیلی فکر آدم را هم باز می کند. پس از تعطیلات همه تند تند فکر می کنند که در تعطیلات بعدی چه کار کنند تا انرژی روحی-روانی بیشتری برای کار و تحصیل ذخیره کنند. تعطیلی به همه مزه می دهد. کوچک و بزرگ ندارد؛ کارگر و کارفرما ندارد، کارمند و رئیس، دانش آموز و آموزگار، استاد و دانشجو ندارد. بهترین هدیه برای همه و به هر مناسبتی است، مخصوصاً برای دانشجویان قبل از «روز دانشجو». این هدیه ای است که برای دانشجویان از هر گونه تبریک پیشاپیش و پساپس و چپاچپ و راستا راستی به مناسبت شانزدهم آذر «روز دانشجو» باارزش تر و به قول خودشان «با حال»تر است.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 6:54 توسط Mohammad Reza Nooshmand
|