این روزها روزهای دانشجویی است؛ روزهای دانشجو محوری است. دوران آموزش محوری دیگر بسر آمده است؛ نباید سر بسرشان گذاشت، باید دست به سرشان گذاشت، البته دست نوازش. هر چند این دست نوازش بر سر آنها نباید طوری باشد که فکر کنند که دارند دست بسرشان می کنند. . آموزش یا نوازش چه فرقی می کند، مخاطب باید راضی باشد. این روزها نه قحطی اُستاد است و نه قحطی دانشجو. قحطی محبت است، محبت. همان چیزی که از آن خارها گل می شود، سرکه ها مُل می شود، نار نوری می شود؛ دیو حوری می شود؛ حضرت مولانا هم اگر حالا بود، دیگر نمی گفت «این محبت خود نتیجه ی دانش است،» چرا که حالا «این محبت خود نتیجه ی نمره است.» هرچند دانشجویانی هستند که نمره برایشان همه چیز نیست،  دانشجویانی هم هستند که هیچ چیز برایشان مثل نمره نیست. از هر چه بگذرند، از نمره دیگر نمی توانند بگذرند. به نمره که می رسند پایشان شل می شود. مزه ی خوبی دارد. مثل موز و شیرموز، همه- از کوچک و بزرگ- طرفدارش هستند. راحت الحلقوم است. به قول سهراب سپهری «و خاصیت عشق این است.» چنان است که باعث می شود برخی از استادان محبت نیز از ترس تهمت بی عاطفگی و بی رحمی  آناناس را هم مثل حق النّاس درسته قورت بدهند. و این فرموده ی پیامبر بخشی از وصف حال آنهاست که:

العالم اذا اراد بعلمه وجه الله تعالی هابه کل شیء

و اذا اراد ان یکثر به الکنوز هاب من کل شیء

عالم اگر از علم خویش رضای خدا خواهد همه چیز از او بترسد؛ و اگر خواهد به وسیله ی آن گنج ها بیندوزد از همه چیز بترسد.

و نیز فرموده اند:

لا تمنعن احدکم مهابة الناس ان یقوم بالحق اذا علمه

ترس مردم شما را از رعایت حقی که می دانید باز ندارد.

دانشجوی حق جو با دانش به حق می رسد. با هر طعم و بویی: علمی، دینی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و .... هنگامی که حق با اسانس نمره معطر می شود، و دانشکده می شود محبتکده، و دانشگاه می شود محبتگاه، دانشجو هم می شود محبت جو، استاد هم می شود بازیگر یک فیلم هندی صددرصد عاطفی. کارگردان این فیلم کیست؟