بی مناسبت نیست چون تازگی ندارد!

همیشه می توان صاحبان فکر و روش متفاوت و مخالف را بیمار روانی نامید و خود را از قید استدلال رهانید.  توجه کنید:

احمد شاملو:

«آخر چرا من حق ندارم بگویم که فلان موسیقی به دلم نمی چسبد یا فلان دروغ را باور نمی کنم؟ -و چرا باید اگر چنین حقی به خودم دادم حتماً مورد هجوم ویروس همه ی بیماری های روانی قرار بگیرم؟ کدام دیوانه ئی به خودش اجازه داده متوقع باشد که هر چه گفت دربست در جامعه مورد قبول افرادی قرار بگیرد، آن هم به این صورت کریه که حتا اگربا ذوق و پسندشان همخوان نبود بروند طوری تعبیر و تفسیرش کنند که با پسندشان جور دربیاید؟ مورد التفات چنین کسانی بودن  چه لطفی دارد؟»

از کتاب در باره ی هنر و ادبیات – گفت و شنودی با احمد شاملو. به کوشش ناصر حریری

بی مناسبت نیست چون تازگی ندارد!  

شکسپیر شاعر و عاشق را در خیالپردازی با دیوانگان همسان می دانست. توجه کنید:

The  lunatic, the lover, the poet,

Are of imagination all compact;

One sees more devils than vast hell can hold,

That is, the madman; the lover, all as frantic,

Sees Helen’s beauty in a brow of Egypt:

The poet’s eye, in a fine frenzy rolling,

Doth glance from heaven to earth, from earth to heaven;

And, as imagination bodies forth

The forms of things unknown, the poet’s pen

Turns them to shapes, and gives to airy nothing

A local habitation and a name.

From A Midsummer Night’s Dream- Shakespeare

بی مناسبت نیست چون تازگی ندارد!  

هنگامی که کسی با طبع  سیاسی به ادبیات می پردازد، شعر می گوید، داستان می نویسد، سخن سنجی می کند، و همزمان به وهم و خیال می تازد، غافل است که وزنه ی سیاست بدجوری او را یک وری کرده است. توهم خود را واقعیت می داند، و واقعیت گویی دیگران را توهم می خواند. چنین کسی با چنین طبع ضد توهمی، جای تعجب است که چرا به جای کاروان ادبیات به لشکر ارتش نپیوست تا حتی دشمن فرضی را هم مانند دشمن واقعی جدی بگیرد.