این روزها، بزرگتر ها هم مثل بچّه ها دعوا می کنند. چون نوع منطق شان پیچیده تر است، مدّت دعوایشان طولانی تر است. یاد داستان کوتاهی از تولستوی افتادم به نام «دختر بچّه هایی عاقل تر از پیرمردها». خلاصه اش این است که  بچّه ها در زمینی گل آلود دارند بازی می کنند. در جایی گودال آبی ایجاد شده است و هنگام بازی در آن قسمت لباس هایشان کثیف می شود و به همین خاطر هر یک دیگری را مقصر شروع این به اصطلاح «کثافت کاری» می داند و درگیری و دعوا شروع می شود. در همین بین، پای والدین و بزرگتر های بچّه ها هم به دعوا باز می شود. ابتدا هریک فرزند دیگری را دعوا می کند و یا می زند و بعد بزرگترها به جان هم می اُفتند. چنان گرم دعوا هستند که دیگر حواس شان به بچّه هایشان نیست. آنها حالا دوباره  با هم دوست شده اند و به کمک هم تلاش می کنند «آبراهه ای» ایجاد کنند که آب از گودال به جوی آب، راهی باز کند تا عامل اصلی دعوا  از بین برود. بله، خرد سالانی چنین ، عاقل تر از چنان بزرگسالانی هستند که وصف شان را شنیده اید و دیده اید.