جهاد اکبر، مبارزه ی با نفس
...قصابی گوسپندی خَبه شده را نذر خانقاه کرده بود، درویشان چند روز بود چیزی بکار نبرده بودند، گرسنگی غالب بود چون بر سر سفره نشستند، ابو سعید گفت: دست ازین طعام بدارید که مردار است!...
...قصاب به پای شیخ اُفتاد و پوزش ها خواست. مریدان شیخ را گفتند: از کجا دانستی که مردار است؟
ابوسعید گفت: سگِ نفس عظیم رغبت می کرد،...
خلاصه شده از اسرارالتوحید
گرگ
از فریدون مشیری
گفت دانائی که : گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجورِ پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زورآفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر
هرکه گرگش ر ا دراندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک
وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست گر چه انسان می نماید، گرگ هست!
و آن که با گرگش مدارا می کند، خلق و خوی گرگ پیدا می کند.
در جوانی جان گرگت را بگیر! وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند گرک هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند گرگ ها فرمانروائی می کنند،
وآن ستمکاران که با هم محرم اند گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟...