مقدمه ای بر خودکفاییِ متن با نگاهی به رمان وضعیت بی عاری و چند متن دیگر(3)
مقدمه ای بر خودکفاییِ متن با نگاهی به رمان وضعیت بی عاری و چند متن دیگر(3)
ایرادهای اساسیِ موجود در رمان وضعیت بی عاری تا آن جایی که به قواعد درونی اش مربوط می شود، ربطی به سلیقه یا قاعده ای ندارد که در بیرون وضع شده باشد و خواننده درستی یا نادرستی عناصر داستان و متن را با آن ها بسنجد. متنِ خودکفا به ایرادهای که از خودش است، رسیدگی می کند و می داند که چطور آن ها را در ذهن خواننده ی دقیق اصلاح کند. اگر متن خودکفا آن قاعده ای را که خودش برای خودش وضع کرده است رعایت نکند، خواننده ای که آن قاعده را درک کرده است به جای متن این کار را انجام می دهد.نآن شاید اگر این ایراد زیاد و گسترده باشد، ممکن است خواننده ای حوصله اش سر برود و با متن همراهی نکند و آن را کنار بگذارد. بر عکس، خواننده ی دیگری که زبان متن را فهمیده و آن را از آنِ خود کرده است، جوری با متن کنار می آید انگار خودش آن را نوشته است.
به عنوان مثال، شاید تعریف و توقعِ خواننده از ویژگی ها و کاربردهای تک گوییِ نمایشی چیزی باشد که وضعیت بی عاری در خود نداشته باشد، و خواننده بخواهد با معیارِ خودش آن را بسنجد. چنین خواننده ای خیلی زود از کمبودی که در این اثر می بیند، دلسرد می شود. «تک صدا»ییِ وضعیتِ بی عاری توی ذوق خواننده ای خواهد زد که بر این باور است که تک گوییِ نمایش گونه ی شخصیّت ها در صورتی ارزشمند است و کارایی درست اش را نشان می دهد که متن واقعاً «چند صدا» باشد. تک گویی در وضعیت بی عاری چه نقشی داشته است؟ به نظر می رسد که تک گویی در این رمان بیشتر به خودخوریِ اعضای خانواده ها یا پنهان کاریِ عاشق و معشوق یا مخفی کاری سیاسی یا مذهبیِ شخصیّت ها کمک کرده است. با این که حرف هایی در مورد تفاوت ادیان و اختلافات سیاسی و فرهنگی در جامعه زده می شود، به هیچ وجه این تفاوت ها با چند صدایی های بی طرفانه همراه نیست. خوبیِ تک گویی به این است که هر شخصیّتی در خلوتِ خود می تواند زمین و زمان و دین و ایمان و کبیر و صغیر را زیر سؤال ببرد. به عنوان مثال، تک گوییِ رام به جای این که برای مخفی کردن احساسات عاشقانه اش نسبت به دختری مسلمان باشد، می تواند برای بیان عقیده اش در مخالفت یا موافقت با دینِ مندائی ها یا دین مسلمان ها باشد. چون به دلایلی آزاد نیست که از دین خودش یا دین اسلام آزادانه انتقاد یا دفاع کند، همه ی حرف ها و استدلال هایش را در تک گویی اش انجام می دهد. همین حرف را می شود در مورد تک گوییِ حلیمه که فقط عشق اش را پنهان کرده است گفت. گاهی تک صدایی در این رمان چنان حاکم است که انگار هیچ فرق اساسی ای بین این دو دین وجود ندارد. به عنوان مثال، وقتی که پدر رام درباره ی ازدواجش با رود می گوید: زوجی که آخر زمانو بِرای رسیدن حضرت موعود آماده می کنن، چون تفاوت عقیده ی او در این مورد با مسلمانی که او نیز به ظهورِ «حضرت موعود»ی اعتقاد دارد، با نشان دادن صداهای متفاوت شان بحث و بررسی نشده است، گاهی اصلاً به نظر نمی رسد چه کسی با چه دینی دارد عقیده اش را بیان می کند. همین نکته را در مورد مانا، مادر رام، می توانیم بگوییم. وقتی که او به شوهرش می گوید: تو شیخ قوم هستی و زن بودنم را به رخم می کشی؟ یا از این که فکر می کند شیخ همه ی زن ها را زبان نفهم می داند ناراحت می شود، هیچ بحث و مجادله ی مهمی که نشان بدهد او چه دینی دارد و از چه موضعی دارد این حرف ها را به دفاع از حقوق و شخصیِتِ زن ها می زند وجود ندارد. جالب اینجاست که در این رمان گریزی هم به موضوع «انجمن های ایالتی و ولایتی» زده شده است. می گویم گریز به این دلیل که در آن به طور جدّی به این موضوع، آن هم با صدای واضحِ مخالفان در برابر موافقان، پرداخته نشده است. این بجث هم با تک صداییِ به سمتی سوق داده شد که متن خودش آن صدای دیگر را خفه کرد. آن صدای جیکی که از بعضی از شخصیّت ها در می آید، چون عاری از استدلال و برهانی است که بتواند با وضع موجود مقابله ای جدّی بکند، اصلاً «صدا» به حساب نمی آید. یکی از دلایل مخالفتِ روحانیون با «تصویب نامه ی انجمن های ایالتی و لایتی» این بود که به زن ها اجازه می داد نه تنها در انتخابات حق رأی داشته باشند، بلکه به عنوان عضو و نماینده ی شوراها در امور سیاسی و اجتماعی فعّال باشند. مادر رام مانند یک زنِ غُرغُرو از زن بودنِ خودش دفاع می کند، نه مانند زنی که با آگاهی از تحولات سیاسی زمانه اش می خواهد از حق همه ی زنان دفاع کند. تا پدر رام برای جلب رضایت اش دست اش را می بوسد، دست از نق زدن برمی دارد. جالب اینجاست که پدر رام هم اشاره ای به مسائل سیاسی روز نمی کند و مثلاً نمی گوید که خانم معلوم است شما هم از تصویب این قانون بدتان نیامده است!
این نکاتی را که در مورد تک گویی و کاربردش برای نمایشِ چند صدایی در جایی که آزادی بیان وجود ندارد گفته ام، در واقع برای اثباتِ ضعفِ متنِ وضعیت بی عاری پیش نکشیده ام، بلکه خواستم بگویم اگر کسی با قاعده یا سلیقه ای بیرونی بخواهد از این متن ایراد بگیرد، می تواند ایرادهایی بگیرد که دغدغه ی این متن نبوده است. به همین دلیل، این کمبود یا به کارگیریِ متفاوت این فنِّ نمایشی، به خودکفایی این متن در مورد همان چیزی که دغدغه ی اصلی اش است، لطمه نزده است. استفاده از تک گویی به عنوان ابزاری برجسته در رمانی نو در قد و قواره ی وضعیت بی عاری، مثل این است که راننده ای در موقع انتخابات مجلس از آنتنِ رادیو ی خودرو اش برای نصب تصویر تبلیغاتی نامزد محبوب اش استفاده کند، در صورتی که، برخلاف میل پرچم که نمادی را نگه می دارد که یک صدایی یک ملّت را نشان می دهد، آنتن کارش این است که گیرندگی رادیو را، دست کم متناسب با کارایی آن دستگاه، افزایش بدهد تا از شبکه هایی که با موج کوتاه در دامنه ی مجاز پخش می شوند، تقزیباً صدایی بدون پارازیت بلند بشود.
ادامه دارد