روزهای خنده
این روزها، بازار خنده داغِ داغ است. سال ها پیش، پیش از آنکه به جبهه بروم، گمان می کردم در آنجا همه چیز آن قدر زیر آتش توپخانه هاست که جایی برای ترکیدن توپ خنده نباید باشد. امّا اشتباه می کردم. در صمیمیت حضور همتراز آنها که آنجا بودند، گاه یک شوخی ساده و تمیز آن چنان به دل می نشست که حالی جز برای خنده باقی نمی ماند. خنده هایی که در بازگشت هرگز تکرار نشد. چون به جای کلمه ی «هم سنگر»، کلمه ی «همشهری» آمد و همه ی همشهری ها «هم سرنوشت» نیستند. روز به روز صمیمیت ها کمتر شد. ترازوها ی دیجیتال، هر کسی را با خودش همتراز می کند. آدم های همتراز در اینکه اسم شان «همتراز» است، با هم همترازند. و این تصویری ازهمان عدالتی است که جورج اورول نشان می داد: همه با هم برابرند ولی بعضی ها برابرترند. درپس حرف ها و شعارهای افرادی که به هیچ وجه عمل شان صمیمی نیست، خنده های تلخی است که خدا کند هرگز تکرار نشود.
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:17 توسط Mohammad Reza Nooshmand
|