از یک تا سیِ بیانیه ی حقوق بشر:9

Article 9

No one shall be subjected to arbitrary arrest, detention or exile.

  • مادهٔ ۹

هیچ‌کس نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

در این برگردان، «خودسرانه» واژه ی برابرِ arbitrary گذاشته شده است. «به اختیارِ خود بودن» و «به اختیار خود رها شدن» عباراتِ دیگری است که به خوبی از پسِ توصیفِ رفتار و گفتار افرادِ خودسر برمی آید.

معمولاً متن های جدی نمی توانند، کوتاه باشند و در عین حال، درست و کارا. کتاب های قانون با همه ی پت و پهنی شان اغلب کوتاه تر از اندازه ای اند که زورشان به قد و بالای قانون شکنانِ ماهرِ دارای پشتیبانِ نیرومند برسد. متن های کوتاه راه های دررو زیادی را برای قانون گریزیِ زبل خان هایی که اینجا و آنجا و همه جا نسخه هایی از خودشان را برای این که در روزهای مبادا و در جاهای پر تنگنا کم نیاورند تکثیر کرده اند. درستش این است که هر موضوعی تا آنجا کا قانون برای گسترش یا جلوگیری اش راه می دهد و جا دارد، کش بیاید. اگر راه داشته باشد و اجازهم داده نشود که تا جایی که راه دارد کش بیاید، یا بر عکس راه نداشته باشد و زیادی کشیده شود، به سرنوشت همان تنبانی دچار می شود که کش اش پاره یا شل شده است.

این قانون است که تعیین می کند که در چه مواردی و چه افرادی بایستی توقیف، حبس یا تبعید شوند. «خودسرانه نبودن»، در مفهومِ ضمنیِ این ماده ی نهم، مجوزی برای پذیرشِ قانونیِ توقیف و حبس و تبعید مطابقِ جرم هایی است که در کتاب قانون تعریف شان آمده و مجازات شان تعیین شده است. فراموش نکنیم که آن هشت ماده ی پیشین در «بیانیه ی حقوق بشر» تا حدودی دست و پای قانونگذارها را برای افزودنِ بند و تبصره های ظالمانه ای که موجب تبعیض و بی عدالتی در بین انسان ها می شود بسته است. و به یاد داشته باشیم که هنوز در جهانی زندگی می کنیم که هر حاکمی از ماستی که خودش بسته است تعریف می کند. هیچ طالبانی نمی گوید که ماست من ترش است. آمریکایی های نیز همیشه جوری از شیرینی ماست شان تعریف کرده اند انگار کسی نه آن را خورده است و نه اثرش را روی چهره ی مردمی که آن را به دست گرفته اند دیده است.

حکم های کُلّی در کتاب کوچکِ قانونِ طالبان آنقدر بسته است که اجرای آن خیلی ها را به بند می کشد. حکم های جزئیِ کتاب قانونِ گُنده ی آمریکایی ها و غربی ها کله گنده آنقدر زیاد است که راه فضولی در امور مردم کشور خودشان و مردم کشورهای دیگر را طوری برای قانونگزارهایشان باز کرده است که آن ها نیز افراد زیادی را به بهانه ها و جرم های ریز و درشت گرفتار توقیف و حبس و تبعید و تحریم می کنند. البته این آخری در این ماده از قلم افتاده است.

قانون نانوشته و یا ناقص نوشته ای که بر اساس برداشت ها و دریافت های کلّی وشخصیِ مجریِ خودسر از تعریف انسان و حدِّ آزادی و حدود روابط شان اجرا می شود، حتماً مشکل ساز است. نمونه اش موردی است که در کتابِ عمر فاروق0 تألیف علی احمدزاده، از پژوهشگران اهل سنت، آمده است:

روزی عمر بن خطاب0 در حال نظارت بر معابر و گذرگاههای شهر مدینه زن و مردی را دید که به گرمی با هم گفتگو می کنند. عمر تازیانه ای به آن مرد می زند و می گوید: چرا تو با این زن در معابر عمومی گفتگو می کنی؟

آن مرد می گوید: ای امیرالمؤمنین، من شوهر این زن هستم.

امیرالمؤمنین می گوید: چرا در وسط همین معبر با هم ایستاده ای و با هم صحبت می کنید؟ موجب می شود که مردم در مورد شما تصوّرات ناروایی داشته یاشند.

آن مرد می گوید: ای امیرالمؤمنین، همین حالا وارد شهر شده ایم و با هم مشورت می کردیم که در کجا منزل کنیم.

امیرالمؤمنین تازیانه را به دست آن مرد داد و گفت: پس انتقام تازیانه ای که بر تو زده ام از من بگیر. امّا بعد از سه بار تکرار و اصرار امیرالمؤمنین از آن مرد که انتقامش را بگیرد، سرانجام آن مرد او را در راه خدا بخشید.596-595)

قانونِ به ظاهر کامل و پویای به روزشونده ای که به ریزترین امور زندگیِ همه ی انسان ها در همه جای دنیا دخالت می کند، بی مشکل نیست و حکمش را بی دردسر پیش نمی برد.، زیرا همه را مجرم می بیند مگر این که خلافِ آن ثابت شود. بعید نیست کسی که طبق قانون کشور خودش به خدمت سربازی رفته است، طبق قانون کشوری دیگر مانند آمریکا مرتکبِ جرمی شناخته شود که کم ترین مجازاتِ آن تحریمی است که برای نوع و مورد و اندازه اش حدّی تعیین نشده است، درست مانند مرزهای آمریکا که حدِّ واقعی و جغرافیایی اش به اندازه ای است که دست و پای درازِ همواره در حال رشدشان در آن جمع و جور نمی شود و جا نمی گیرد.

ادامه دارد