تفاوتِ نقدِ پسرخاله ی سهراب سپهری با نقدهای دیگر-5
تفاوتِ نقدِ پسرخاله ی سهراب سپهری با نقدهای دیگر-5
تاریخ برای دانشجویان ادبیات همیشه قوزی بالای قوزِ زندگینامه ی مشاهیر ادبی بوده است. تنها چیزی که از این دو کوهانِ روی هم افتاده در حافظه ی اکثر فارغ التحصیلان، آن هم فقط در مورد بعضی از شخصیّت ها و مشهورترین آثارشان، باقی می ماند، یک عدد است که فقط برای پاسخ به یک پرسش به درد می خورد که به چند صورت مطرح می شود: «خواجه ایکس» در چه قرنی زندگی می کرد؟ «دیوانِ ای بی سیِ شیخ ایگرگ» مربوط به چه قرنی است؟ «حضرت زِد» با چه خواجه ها و شیخ ها و حضراتِ دیگری معاصر بوده است؟
آن حلقه هایی که خواجه را به قرن و قرن را به اثرِ شیخ و حضرت را به هم قرن هایش در کلاسِ تاریخ ادبیات متصل نگه می داشته است، در حافظه ی خیلی از بهترین هایشان هم که با بهترین نمره آن را پاس کرده اند، برای اکثریتِ قریب به اتفاق شان، ابتدا کم کم و سپس زیادْ زیاد پاره و گم می شود. آن غریبه هایی که نگذاشته اند که آن «قریب» از میان برود و کارِ «اتفاق» کامل بشود، آن کسانی اند که تدریس ادبیات کار اصلی شان شده است. استادِ ادبیات ممکن است بعضی از عدد ها و اسم ها را از حفظ نتواند دقیق بگوید و آن ها را کمی بالا و پایین و پس و پیش بگوید، ولی بعید است که حلقه های مهم را گم کرده باشد. تجربه ی کاربردی یا همان اِعمالِ دانسته ها روی آثار ادبی باعث شده است که او گمشده های تاریخ را در متن های ادبی بجوید نه این که متونِ ادبی را کنار بگذارد و دنبالِ شناسنامه شان در کتاب های تاریخ بگردد.
متأسفانه دانشگاه های ما نتوانسته اند از طعمه ی زبان آموزی برای انداختنِ دانشجویان به دام ادبیات استفاده کنند، در صورتی که، سالیانِ سال است که اهالی سیاست با گذاشتنِ طعمه ی ادبیات خیلی ها، حتی اساتیدِ زبان را، به دام سیاست گرفتار کرده اند. سرفصل های بعضی از دروس، بویژه دروسی مانند «مکتب های ادبی» و «نقد ادبی»، یک سرشان به تاریخ گره خورده است و سرفصل های دروس دیگر، مانند «نمایشنامه» و «رمان»، مهم ترین سرشان به «مکتب های ادبی» و «نقد ادبی» و از طریق آن ها به تاریخ! تنها چگونگیِ ارائه شان است که می تواند استاد را جوری دلربا بکند که دانشجو دل بدهد. البته به ادبیات!
در بعضی از کتابفروشی های مشهد، مخصوصاً آن هایی که دور وبرِ حرم امام رضا(ع) است، همه ی کتاب های دکتر علی شریعتی، از کویر گرفته تا تاریخ و شناخت ادیان، به پیروی از آن نظرِ مشهور آیت الله مطهری در موردِ آثار دکتر، در قفسه ی کتاب های ادبی گذاشته شده است. البته این برنامه و سیاست شان به نفعِ نشر افکار دکتر و مذهبی است که او مبلغِ آن بود. او مدرک ادبیات فارسی گرفت و خیلی ها را به مذهب علاقه مند و معتقد کرد، خیلی ها مدارک مذهبی و حوزوی گرفتند و نتوانستند از پسِ همان وظیفه ی اصلی شان بربیایند. مشکلِ خیلی هایشان همان نقالی تاریخ در وعظ و خطابه و کتابت شان است. تفاوت شان با دکتر در همین روشِ سنتی شان است.
دکتر علی شریعتی در یکی از پاورقی های کتاب کویر می گوید:
من از دوران دبیرستان با این گنده پیر پلید چاپلوسِ دروغگو و نوکرمآبِ ترسو و طماع، تاریخ، لج بودم. چندی پیش یکی از همکلایس های قدیمم دفتر یادبودش را نشانم داد که در آن برایش نوشته بودم: «من از دو تا "ت" خیلی بدم می آید: یکی تاریخ و دیگری تقی زاده! و گویی مِهرِ این دو در من با شیر اندرون شده است و با جان بدر خواهد رفت! مقدمه ی اوّل «ابوذر غفاری» را بخوانید. شانزده سال پیش علیرغم ستایش ها و گزافه هایی که معلمان و استادان و همه ی نویسندگان و دانشمندانِ کهنه و نو، دیندار و بی دین،ریشدار و پاپیون دار درباره ی تاریخ می گفتند، من پشت نیمکت کلاس دبیرستان، از روی همان کتاب های تاریخ که عبدالعظیم خان و خانلری و خانبابا و دیگر خوانین علمی و ادبی برای ما بچه های چشم و گوش بسته ی معصوم نوشته بودند، دزدش را و دزدی هایش را گرفتم و قیافه ی زشت و بی رحم و خشن اش را از زیر پیچه اش و سرخاب سفیدآب هایش و جراحی پلاستیک اخیرش شناختم و برای اولین بار لوش دادم و به همه گفتم و داد زدم. اما مگر کسی در برابر اساتید ریش و پشم دار و تصدیق دار و اسم و رسم دار، حرف یک شاگرد دبیرستانی را گوش می دهد؟ مگر تاریخ گذشته که «حله ی سخن» را- اگر در یک مغازه ی سوپر و پشت یک ویترین لوکس نباشد-بتوانند بشناسند؟ نگاه نمی کنند که بشناسند. شاید ریشه ی دلخوری من از آقای علامه تقی زاده این باشد که وی یک تکه از تاریخ مجسم است و روح تاریخ ما در این شخصیت تاریخی حلول کرده است؟ چه می دانم؟ به هر حال با تاریخ یک نوع وپدر کشتگی» دارم، نه، بالاتر ازین! او همه ی اجدادم، همه ی استعدادها و نبوغ ها، همه ی مرادها و محبوب ها و همه ی بزرگان و نیکان و نیاکان مرا و ما را کشته است، قتل عام کرده است، خفه کرده است. به تاریخ گوش بدهید، چرا صدای اینان را نمی شنویم؟ جز فریاد خواجه ها و خاقان ها و قر و غمزه ی ایازهاشان و شاعرانِ گداشان و دلقک هاشان صدایی نیست، و طرفه تر این که این پونه ی بد بو، دَمِ آغل مار سبز شد و با آن همه سابقه ی خصومتی که با تاریخ داشتم حال شب و روز با او محشورم! و اکنون منتظرم که این بشارت را نیز بشنوم که بگویند این خانه ای که تازه اجاره کرده ای دیوار به دیوار علامه تقی زاده است! ولی خودم را دلداری می دهم که نه، با پول معلمی احتمال چنین خطری هرگز نمی رود. آفرین بر «اُمید»[اخوان ثالث] و «پوستین کهنه»اش که رسوائی این تاریخ را جاوید کرد. (مجموعه آثار، جلد، ص 248-247)
آیا می دانید هنر دکتر علی شریعتی در همین چند جمله در چیست؟ او دارد از تاریخ می گوید، بی آن که خودش را گرفتار تاریخ و مخاطبانش را اسیر عددهای تاریخ و عادت های تاریخ بکند. دکتر برای تدریسِ هر درسی، برنامه و سرفصلی داشت که تدوین خودش بود و از منبعی استفاده می کرد که تألیفِ خودش بود. دانشگاه هرگز نتوانسته بود با برنامه و روش کار و تدریس او کنار بیاید. برای مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب دو جلدیِ طرحی از یک زندگی، نوشته ی همسر دکتر علی شریعتی، دکتر پوران شریعت رضوی مراجعه کنید.
اما، چرا در شیوه ی تدریس و کلاس داریِ خیلی از اساتید تاریخ ادبیات نقّالیِ تاریخ به تمرین ها و تکالیفِ کاربردی برای فراگیریِ اشاراتِ تاریخی در متون ادبی می چربد؟ یکی از بزرگترین موانع برای انجام کارِ عملیِ مربوط به این درس، منبعی است که برای تدریس و مطالعه استفاده می شود. منابعی که برای این درس ها معرفی می شود، اغلب استاد و دانشجو را دچار چنان خشکی ای می کند که هیچ مُلَیّنی نمی تواند سکون و آرامش شان را به آن ها برگرداند.
منبعِ اصلی و مرجع برای تدریسِ «تاریخ ادبیات انگلیس و آمریکا» و چندین درس دیگر، معمولاً «جُنگ ادبی نورتون» یا همان نورتون آنتالوژیِ مشهور است. همین کتاب را دکتر جلال سخنور خلاصه اش را چاپ و منتشر کرده است، جلال عباسی با حذفِ نمونه های آثار ادبی، خلاصه اش را ترجمه کرده است. تاریخ ادبیات انگلیس چند جلدی و به زبان فارسی است. این مجموعه دارد محاصلِ مطالعه و تحقیق، و در نتیجه، تألیف خودشان است. ایشان نمونه ی آثار را به فارسی برگردانده اند. حاصلِ زحمتِ ایشان چون به زبان فارسی است بیشتر جنبه ی «کمک درسی» دارد. درست مانندِ تاریخ ادبیات انگلیسی چاپ 1320 به تألیف استاد لطفعلی صورتگر. دکتر امراله ابجدیان A Survey of English Literature را نیز در دو جلد تألیف کرده است که به زبان انگلیسی است و برای تدریس درسی با همین عنوان به وسیله ی انتشارات سمت منتشر شده است. در این اثر معرفیِ آثار ادبی جای نمونه های انگلیسی شان را گرفته است. صحبت درباره شان بیش از مطالعه و برخورد مستقیم با خودشان است. دانشجو ناچار می شود عددها و اسم های به اصطلاح مهمی را به خاطر بسپارد که چیز زیادی درباره ی ادبیّت شان نمی داند. چندین کتاب دیگر از مؤلف های داخلی و خاجی، با همین عنواوین یا با عناوین مشابه وجود دارد که اغلب شان بیشتر تاریخ-محور و ادبیات-حاشیه اند. این حاشیه نویسی ها کارِ "Cousin"های خارجی یا پسرخاله های داخلیِ شاعرها و داستان نویس ها و نویسندگانی است که آثارشان تاریخی شده است. از شرِّ این پسرخاله های حاشیه نویس می شود با جدّی نگرفتن شان خلاص شد، خلاصی از دستِ پسرخاله هایی که به خاطر تاریخ گرایی یا علاقه شان به تاریخ سنگ آن ها را به سینه می زنند محال است. بنده با این که می دانم وظیفه ی دانشجوی رسمی و دانشجویِ دِلی ادبیات است که نوشته های روی این سنگ قبرهای تاریخی را بخواند، ترجیح می دهم در سمت و در کنار آنهایی باشم که می خواهند خودِ ادبیات را بخوانند نه حاشیه های ادبی را. آنهایی که می خواهند هر متنی را خودشان بفهمند و لذّت ببرند، نه این که درباره ی خوانش های دیگران و لذّت هایی که آنان برده اند بخوانند.
دانشجویانی که سنگینیِ جلد هایِ این آنتالوژی ها و شبه آنتالوژی ها را حس کرده اند خوب می دانند که منظورم چیست. نکته ی مهمی که سرفصل نویس ها و منبع درسی تعیین کن ها در مورد درس «تاریخ ادبیات انگلیس» اصلاً به آن توجه نکرده اند این است که امثالِ نورتون آنتالوژی فقط برای فراگیری تاریخ ادبیات انگلیس تدوین نشده اند. این مجموعه ها به تاریخ جنبش ها و مکتب های ادبی و اندیشه های فلسفی و رویکردهای نقد ادبی و همچنین به تاریخ تحول خودِ زبان انگلیسی نیز پرداخته اند. این جور کتاب ها کاربردشان مانند آن لُنگ های قدیمی است و وظیفه ی سنتی شان همان است: هم لُنگ حمام است، هم سفره ی نان است، هم حَسَنی به سر می پیچه! هم دور کمر می پیچه! و چندین و چند استفاده ی دیگر! جنبه ای از هر کدام از این کتاب ها، آن هم در واحدهای درسی مربوط به خودشان، به درد مطالعه ی نظری و بخش عملی کار و تحقیق دانشجویان می خورد. برجسته ترین اساتیدِ ادبیات هم بعید است که پس از فارغ التحصیلی شان توانسته باشند همه گونه اطلاعاتی را فارغ از گرایشی که بیشتر روی آن مطالعه و تحقیق و تدریس کرده اند در حافظه شان نگه دارند. ناچارم دوباره به خاطراتِ گذشته برگردم.
یک بار، پس از اتمام کلاس، دانشجویی نزدم آمد و گفت که متوجه شده است که برخی از اساتید خودشان اعتراف می کنند که پاسخ بعضی پرسش ها را بلد نیستند و بایستی پس از مطالعه به آن ها پاسخ بدهند. گاهی درجاو پاسخ می دهند و پاسخ شان اشتباه است. خیلی وقت ها هم از پاسخ دادن طفره می روند. بنده که خیلی طبیعی، پیش ازدیگران از یک تا سه ی این نمونه های موردِ هدف را به خودم گرفته بودم، خیلی منطقی به او گفتم که ایرادِ اصلی از توقعِ «همگان» از جمله شمایان از کسانی است که در این رشته تحصیل کرده اند و کار می کنند. خیلی صریح به او گفتم که پس از سه-چهار سال، پس از به اصطلاح تکمیلِ این مقطع از تحصیل، امکان دارد خودش هم عهده دار تدریس یکی از همین دروس شود. از او پرسیدم که فکر می کند با چه تسلطی می تواند به هر جور پرسشی در هر زمینه ای از ادبیات پاسخ بدهد. از قدیم گفته اند که حرفِ حساب پاسخ ندارد!
درسِ «نقدِ ادبی» را در دوره ی کارشناسی ارشد ادبیات و زبان انگلیسی با دکتر سعید ارباب شیرانی داشتیم. ایشان این درسِ چهار واحدی را برای این که برای خودشان و برای دانشجویان راحت تر و شاید آسان تر بشود، به دو بخشِ دو واحدی تقسیم کردند و در دو ترم ارائه دادند، منتها نمره اش با هم یکی شد. این استادِ بزرگوار، که در همان زمان سرگرم ترجمه ی مجموعه ی هشت جلدیِ A History of Modern Criticism نوشته ی رنه ولک بود، عادت داشت که به کمکِ فیش ها یا کارت هایی که در دست داشت تدریس می کرد. این کار به هیچ وجه اشتباه نیست و به استاد کمک می کند که بخش اصلی طرح درس اش را به خوبی اجرا کند و به دانشجویان منتقل کند. البته چنین روشی از دیدِ دانشجویانی که درهر تکیه کلام یا در هر تپقِ استاد دنبالِ بهانه ای برای معرفی نقطه ضعف هایش می گردند، جرم بزرگی است.
ایرادِ اصلی استاد در استفاده اش از یادداشت هایش نبود، بلکه ایرادش در تاریخی دیدن و مانند درس تاریخ ارائه دادنِ درسِ «نقد ادبی» بود. در دوره ی کارشناسی، استادِ درسِ «نقد ادبیِ (1) و (2)» دکتر آذر نفیسی بود. از روی نام برجسته ترین اثر ایشان، یعنی Reading Lolita in Tehran، می شود به تفاوت روش شان در تدریس پی برد. در کلاس های رسمی شان نیز دانشجو، همراه و به یاریِ با استاد، خودِ اثر را می خواند و نقد می کرد. دانشجو نظریه ها را در کلاسی می آموخت که کار بیشتر به صورت عملی پیش می رفت.
متأسفانه خیلی ها هنوز نمی دانند که بحث از « شخصیّت ها و نظریه ها و رویدادهای تاریخی در ادبیات» با بحثِ «شخصیّت ها و رویدادهای ادبی در تاریخ» یکی نیست. در واقع، موردی مانندِ اشاره ی مستقیم یا غیرمستقیم به واقعه ای تاریخی در شعری از شکسپیر جایش در کلاس نقد ادبی است. چنین بحثی بهتر است در هنگام بحث از «رویکرد تاریخی و زندگینامه ای در نقد ادبی» مطرح شود. احتمالِ درستی یا نادرستی برداشتِ تحلیل گر، یا خودِ پسرخاله ی شکسپیر یا یکی از نواده هایش، فقط با تکیه و توجه به روشی که برای مطالعه ی آن برگزیده است قابل بحث است. تحمیلِ هر گونه برداشتی به اشاره های غیرمستقیم و سستی که به تشخیصِ متخصص و پژوهشگر تاریخ ممکن است چندان موجه نباشد، با درست تلقی کردن آن برداشت نبایستی برابر پنداشته شود. اغلب، دانشجوی ادبیات به جای این که در نوشتن و خواندن خلاقیت های خود را بپروراند و از خیال های خودش بگوید و بنویسد، برای کسب نمره قبولی از استادِ پسرخاله دوست، خیال های دیگران را به خاطر می سپارد و طوطی وار می گوید و چاپگرگونه رونویسی می کند.
متأسفانه، اعتیاد به این گونه مواد و این گونه مصرف پس از تحصیل نیز گریبانِ دانشجو را رها نمی کند و ،از این بدتر، از طریقِ او به دیگران سرایت می کند و، از این فاجعه بارتر، به خوانشِ متن های دیگر نیز تعمیم داده می شود.
خیلی ها عادت کرده اند که هر متنی را خاص تر و خاص تر کنند تا ثابت کنند که فقط درباره ی افراد و گروه خاصی است و فقط خواص می توانند آن را بفهمند و به دیگران بفهمانند. نمونه ای از این خاصه خلاصه بازی ها را می توان در تحلیل های سیاسیِ و اقتصادی و فرهنگیِ تجویزی و تحمیلیِ همان اموری دید که مردم متن و شرحِ متنِ وقایع شان را پیش چشم شان و به طور زنده جور دیگری می بینند. نمونه ی دیگرش را می توان در تفسیر و تأویل بعضی ها از آیات قرآن خواند و دید. بعضی از حضرات جوری در معانی دخل و تصرف می کنند که برای دیگران جز همان ثوابِ روخوانیِ بدون معنی چیز دیگری باقی نمی ماند. خواص فقط آن معنی ای را می پذیرند که آیه را خاص تر و مسلمانی را محدودتر و رستگاری را برای عموم مردم غیرممکن تر می کند.
ادامه دارد