سرآغاز تاریخ ادبیات
شروع تاريخ ادبيات با بيان سرگذشت يك سرزمين و قدمت زماني آن ممکن است خوب باشد، امّا ادبيات را نه زمين مي سازد و نه زمان. ادبيات را مردم مي سازند. قهرمانان هم حتي اگر در تاريخ شخصيت هاي واقعي بوده باشند، در فرهنگ عامه و ادبيات هماني مي شوند كه مردم دل شان مي خواهد. مردم هرچند بخشي از خصلت هاي اين قهرمانان را به زندگي خود مي كشانند، بيشتر مشاهده مي شود كه خوي،آداب، عادات و مذهب خود را به قهرمانان شان تحميل مي كنند. به همين دليل است كه قهرمانان هر عصري نماينده ي بينش و شيوه ي زندگي مردم زمان خود هستند. سرگذشت قهرمانان با ادبيات شفاهي ملل دهان به دهان گشته، تا سر انجام روزي در نسخه يا نسخه هايي به طور مكتوب ثبت شده است. اين قهرمانان، اگر چه بخشي از فرهنگ گذشتگان را با خود حمل مي كنند، تا حدودي تحت تأثيرفرهنگ و زندگي مردم در زمان نگارش متن داستان نيز هستند.
ادبیات، آینه وار فرهنگ و تمدن مردم را نمایش می دهد. ممکن است آثار باستانی دوران های ماقبل تاریخ مانند «ستون هِنج» و «مِگالیث» ادعایی بر تمدن گمشده ی نخستین ساکنین بریتانیا باشد، امّا عدم وجود آثار مکتوب از آن دوران ها، فرهنگ مردم آن روزگاران را همواره همچون مجسمه های بی جانی در برابر دیدگان مردم قرارمی دهد. در حالی که در بیان ظریف تر آداب و رسوم و فرهنگ مردم، آثار ادبی مکتوبی که از گذشته به یادگار مانده است حرف های بیشتری برای گفتن دارد، زیرا به مردم اعصار گذشته جان می دهد و هر آنچه را که داشته اند احیا می کند.
پس باید به کند و کاو آثار ادبی به جا مانده پرداخت و به تاریخ گذشته رسید. تاریخ منجمد در مورد ادبیات حرفی برای گفتن ندارد. در عوض، ادبیات تاریخِ زنده است. «کادمون» هنوز شعر می گوید و «بیوولف» هنوز زنده است.
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:15 توسط Mohammad Reza Nooshmand
|