آیا دکتر علی شریعتی دروغگو بود؟(بخش چهارم)

 

این بخش را ناچارم برای شفاف سازی بیشتر به پاسخ نظراتِ یکی از خوانندگان که پرسش هایی را نیز مطرح کرده بود اختصاص بدهم.

 

الف: نبایستی زیاد نوشتنِ خودتان یا بنده یا دیگری را به حساب بیکاری بگذارید، هر چند که این طور بیکاری به صد جور بی عاری که محبوبِ آفرادِ بی تفاوت است می ارزد. وقتی آدم حرفی برای گفتن دارد، هیچ کاری برای او مهم تر و ضروری تر از گفتنِ آن به هر نحوِ ممکن نیست. آدمی که یک عمر حرفِ دلش را نزده است و از زبان او حرف زده اند وهرگز ننوشته است و به جای او نوشته اند، ناگفته ها و نانوشته های زیادی دارد که اگر خاموش بماند، هم به خودش و هم به دیگران خیانت کرده است. دکتر شریعتی هم زیاد می خواند و هم زیاد می نوشت. دیگران از زیاد سیگار کشیدن اش بیشتر شنیده و بیشتر گفته اند! او می گفت:

اگر می خواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی، بخوان و بخوان و بخوان.

و از متن و بطنِ این عبادتش که می گفت: قلم توتم من است، می شود این توصیه را هم شنید که، اگر می خواهی به ملّت ات آگاهی و هشدار بدهی که اسیر هیچ دیکتاتوری نشود، بنویس و بنویس و بنویس.

 

ب: در مورد عنوانِ این نوشته ها، یعنی «آیا دکتر علی شریعتی دروغگو بود؟» بایستی بگویم که پس از عمری نوشتن حتماً می دانم که این عنوان خیلی جلبِ توجه می کند، ولی به زردی یا سفیدی یا سیاهی اش کاری نداشته ام. این انتخاب بیشتر برای مقابله به مثل با مطلبی بود که جمله ی برجسته و درشت نوشته اش روی دروغگویی دکتر شریعتی تأکید می کرد. فکر نمی کنم این نوع جلب توجه کردن جلف باشد، از پرروییِ آنهایی که چون عرصه را خالی دیده اند هر جور که بخواهند تهمت می زنند و جولان می دهند مبتذل تر نیست. هنگامی که دکتر از عبارتِ «ابوذر، خداپرست سوسیالیست» در ابتدای کتاب ابوذر استفاده می کرد، می دانست که چشم خیلی ها پس از مشاهده اش گرد خواهد شد.

ج: عنوانِ «آیا دکتر علی شریعتی اشتباه کرده بود؟» عنوانِ درستی نیست، زیرا همه اشتباه می کنند و او نیز حتماً اشتباهاتی داشته است. خودِ او می گفت که هرگز نمی گویم و ادعا نمی کنم که این است و جز این نیست. اشتباهْ ناشی از غفلت و ندانم کاری و نقص شناخت است و عمدی نیست، در صورتی که دروغگویی عملی است که با طرح و توطئه ای هدفمند انجام می شود.

د: اگر این مطلب را از همان بخش نخست بخوانید، پیچیدگی اش کم تر می شود. هیچ وقت هیچ مطلبی را از میانه اش نخوانید، زیرا هرگز نمی توانید به تحلیلِ درست و قانع کننده ای از کلِّ آن و حتی از جزئی از آن برسید. نه تنها خودِ این مطالب را بایستی از ابتدا تا انتها خوب و به دقت بخوانید، بلکه بهتر است مطالبِ دیگری را که از همین قلم است بخوانید تا با آشنایی بیشتر با آثارش به پاسخِ پرسش هایتان در باره ی او برسید. این دو مورد از توصیه های همیشگی دکتر علی شریعتی به منتقدانش بوده است.

ه:اصل موضوع خیلی ساده و آن این حرف است که اگر ما یاد بگیریم که به جای تعصب روی «خاص»ها به تعریفِ مشخصی از هدف های «عام» یا به اصطلاح امورِ «عام المنفعه» برسیم، هرگز کارمان به اینجا نمی رسد که یکدیگر را به ریاکاری و دروغگویی متهم کنیم. به عنوان مثال، اگر ما برای «آزادی» تعریفِ مشخصِ همه گیر و همه پسندی داشته باشیم، هر چند توقع مان را از «آزادی» با ملاحظه ی حقوقِ متقابلِ همدیگر ناچاریم پایین بیاوریم، ولی تکلیف مان با کسی که دیکتاتور یا عاملِ دیکتاتوری که همان اندازه از «آزادی» را از ما دریغ می دارد مشخص می شود. دیگر کاری به این که نامِ خاصِ او چیست نداریم. اغلب تعصب ما به فردی خاص باعث می شود که «آزادی» را با معیار نام او تعریف کنیم. به عبارت دیگر، «آزادی» را فقط در حدودی که او مجاز دانسته است، مجاز می دانیم. ما او را بایستی با تعریفِ معقولی که از «آزادی» داریم بسنجیم، نه «آزادی» را با او. در موردِ «برابری اجتماعی» و «عدالت اقتصادی» نیز همین کار را بایستی انجام بدهیم. هر شخصِ خاصی که با آن تعریفِ معقولِ قابل قبولی که عموم مردم برای «عدالت» می شناسند، عادل شناخته شود، بایستی گفت که خوش به حال او و پیروانش. وارونه اش نمی تواند درست باشد، یعنی نمی شود پیروِ فردِ خاصی بود و بدون تعریفِ درستی از «عدالت»، هر کاری که او انجام داده است مصداقِ «عدالت» بدانیم. می دانم این کار، یعنی رسیدن به تعاریفِ جامع که کار و زندگیِ همه ی انسان ها را در نظر بگیرد، کار دشواری است، اما قانونگذاران بدونِ رسیدن به چنین تعاریفی نمی توانند همه را به یک چشم نگاه بکنند.   

 

و: روشنفکری با روشنفکربازی یکی نیست، همان طوری که باورمند بودن با مقدس مآب نمایی یکی نیست. روشنفکری که برای جلب یا حفظِ همراهانش فقط چیزی را می گوید و تبلیغ می کند که باب طبع آنهاست، هم خودش را و هم آنها را به بازی گرفته است. آدمِ به ظاهر مؤمنی که هم خدا را می خواهد و هم خرما را، درست همان کاری را می کند که آن روشنفکرِ محافظه کار می کند. هر دو نفرشان با برنامه ای سیاستمدارانه دروغ می گویند. این دروغگوها هر جا به سودشان باشد از «عام» می گویند و اگر به صرفه نباشد به سخن گفتن و پشتیبانی از «خاص ها»یی که در میان مردم مشهورند یا در قدرت اند می پردازند. دکتر علی شریعتی چنین سیاستی نداشت. او هر «خاص»ی را به گونه ای معرفی می کرد که بتواند قاعده ی عامی را از گفتار و کردارش بیرون بکشد که به درد کار و زندگی عموم مردم بخورد. این روشِ او فراتر از درک و تحمل خیلی ها بود.

ز: و سخن پایانی ام برای این بخش این است که دکتر اگر می خواست با سر هم کردن دروغ های روشنفکرپسندانه برای خودش و مذهب اش هوادار جمع کند، نظریه ی «امت و امامت»اش را جوری تنظیم می کرد که کسی نتواند از دلِ آن به جای «دموکراسی» طرحی از «دیکتاتوری» را بیرون بکشد. خیلی ها بر این باورند که دکتر بهشتی ساختار جمهوری اسلامی را از امت و امامت دکتر شریعتی نسخه برداری کرده است. بعضی ها با تجربه ی آنچه که اکنون در ایران دیده می شود، بدون در نظر گرفتنِ این که پیاده کردنِ درستِ آن طرح، و حتی همین طرحِ موجود، می توانست به جاهایی بهتر از این کشانده شود، به مخالفت با آن پرداخته اند. مشخصاً دکتر علی شریعتی در پیِ معرفی طرحی بود که عملی باشد. شاید با شعارِ دهن پرکُن بتوان خود را مدافعِ «دموکراسی» جا زد، ولی در عمل نمی شود «دموکراسی» را با چیزی که «دموکراسی» نیست تعریف کرد. نخست باید تعریف درست و کاربردی از دموکراسی داشته باشیم و بعد خودمان را خواهانِ آن معرفی کنیم. جالب است که گاهی هم افراد و هم گروه ها درست همان جوری عمل می کنند که در شعار مخالف با چنان عملی اند. با مثالی آشنا موضوع را برایتان روشن می کنم:

خیلی ها، مخصوصاً خیلی از سلبریتی ها، با شعارهای تبلیغاتی شان نشان می دهند که ناراحت اند که چرا خیلی از کارها با رأی مردم انجام نمی شود. تصمیم گیری های اصلی از بالا توصیه یا تجویز می شود. از وجود بعضی از شوراهای تصمیم گیری ابراز نگرانی می کنند. به نظر شم اگر اختیار امور را به دست این ها بدهند، این شعار دموکراسی طلبی شان را در عمل چه طور پیاده خواهند کرد؟ نمونه اش را در برنامه ی «خندوانه» و «خنداننده شو»اش می توانید ببینید. کارگردانِ برنامه داورها را خودش انتخاب کرده است، در ضمن، خودش هم در جمعِ داوران است. این شورای داوری پس از مشاهده ی نمایش های گروه های پنج نفره، به رأی و صلاحدید خود از هر گروه یک نفر را مستقیم به مرحله ی بعد می فرستد. بعد با رأی مردم مشخص می شود که چه کسان دیگری می توانند به مرحله ی بعد صعود کنند. شورای داوران پس از تعجب از برگزیدگانِ مردم که بعضی هایشان باسلیقه ی حضرتشان  جور درنمی آید، تصمیم می گیرند که در مرحله ی بعد، از میان کسانی که مردم ردّشان کرده اند، تعدادی را خودشان دوباره سرِ کار، یا همان سرِ بازی، بیاورند. خلاصه این که خودِ این افراد درست همان کاری را دارند می کنند که وقتی نمونه ی برابرش را در عالمِ سیاست و از جانبِ حکومت می بینند، صدایشان درمی آید. نمی خواهم بگویم که چون گاهی خودمان هم مرتکبِ چنین رفتارهایی می شویم، پس باید هر چه را که هر دولتی به همین منوال انجام می دهد تأیید کنیم و بپذیریم. خیر. می خواهم بگویم که دکتر علی شریعتی نمی خواست با طرح «امت و امامت» فقط شعاری داده باشد و با آگاهی از جاذبه ها و دافعه ها و سودها و ضررهای همگانی اش می خواست طرحی بریزد که در حدِّ شعار باقی نماند و نسبتاً عملی باشد. او دروغ نمی گفت، منتها چون به موارد و اشخاص خاصی استناد می کرد، خیلی ها به جنبه های عام و عملیِ طرح او کم تر توجه می کردند.

ادامه دارد