تدبیر و سیاستِ سعدی(38)

 

این حکایتِ سعدی از ورود و دخالتِ حکما در سیاست و مملکت داری حکایت می کند:

گروهی حکما به حضرت کسری در، به مصلحتی سخن همی‌گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش.

گفتندش: چرا با ما در این بحث سخن نگویی؟

گفت: وزیران بر مثال اطبّااند و طبیب دارو ندهد، جز سقیم را. پس چو بینم که رای شما بر صواب است، مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.

کسری همان انوشیروان عادل است. از ثمراتِ «عادل بودن» یکی همین دعوت از حکما برای مشورت است. البته روشن است که با وجودِ حکما دیگر رأیِ شاه و وزیر نبایستی چندان تأثیری داشته باشد مگر این که آن دو نیز دستِ کم در همان موضوعِ موردِ بحث حکمایی در سطح آنان باشند. اگر جایی دیدید که رأیِ عاری از حکمتِ شاه یا وزیری بر رأی حکما ترجیح داده شد مطمئن باشید که شاه یا وزیر از حقِّ وتوی سیاسی شان استفاده کرده اند. حسابِ حکمت از سیاست با همین مرزبندی از یکدیگر جدا می شود.

به نظر شما در این دنیایی که مرز بین رشته ها تخصص بندی شده(!) یا به قول وسواسی ها، مرزِ بین تخصص ها به شدّت مرزبندی شده است، چند کسری و بزرگمهر می توان در میان حاکمان پیدا کرد که در جمعِ حکما ساکت بنشینند و سرانجام مطابقِ رأی حکیمانه ی آنان تصمیم بگیرند؟  

در زمانه ی ما که هر دولتی برای خودش سخنگویی دارد و در میان وزارتخانه ها نیز هر کدام مانندِ وزارت خارجه و وزارت بهداشت برای خود سخنگوی مجزایی دارند، خیلی ها که خود را نخود هر آشی می کنند بدون هماهنگی با بزرگترهایشان مدام از خودشان در این سایت و آن روزنامه یا در صفحاتِ شخصی شان نظر در می کنند. خیلی ها که کاسه های داغ تر از آش و کاتولیک تر از پاپ اند در فضای مجازی با تویت های شان جیک جیک های ناهماهنگی می کنند که دردسرساز است. جالب است که در مملکتِ خودمان خیلی ها با اعتقاد به ولایت مطلقه ی فقیه بدون اجازه ی ولی شان حرف هایی می زنند که با رأی مرجع شان همخوانیِ چندانی ندارد. حتی اگر آن واژه ی «مطلقه» اش را هم فاکتور گرفته باشند، باز هم باید هماهنگی سیاسی و فقهی لازم را برای اثبات اعتقادشان به آن دو واژه ی دیگر رعایت کنند. «ولایت فقیه» از آیه ای مانند این آیه از سوره ی نساء گرفته شده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا [٤:٥٩]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و كاردارانى كه از شما هستند فرمان بريد. پس هرگاه در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر به خدا و روز واپسين ايمان داريد، كه اين بهتر و نيكو فرجام‌تر است.

و «مطلقه» اش را احتمالاً از آیه ی زیر گرفته اند:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا [٣٣:٣٦]

و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و رسولش به كارى حكم دهند، براى آنها در كارشان اختيارى باشد. و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند، قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است.

فقیهِ عاقل و عادل اگر اهلِ زورگویی نباشد، حتماً مانند پیامبران و خلفا و ائمه اهل مشورت با حکما و استفاده از نظراتشان در امور متفاوت است. او حتی اگر خود را از کسری و بزرگمهر داناتر بداند،  بایستی با رعایت سکوت در برابرِ حرفِ حسابِ مشاورینِ حکیم و اندیشمندِ خود ثابت کند که مانند آنان عادل نیز هست.

سعدی از زبان بزرگمهر می گوید:

چو کاری بی فضول من بر آید

مرا در وی سخن گفتن نشاید

و گر بینم که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینم، گناه است

 

حرّافی مشکل سازترین عادتِ سیاست بازان است. متأسفانه حتی آن دسته از اهل سیاست که به حکومت رسیده اند و قدرت دارند و می توانند با کارشان پاسخِ منتقدان و مخالفانشان را بدهند، فکر می کنند که با حرف می توانند امور مملکت شان را اداره کنند. حرّافی باعث می شود که مدام تلاش کنند که با حرف از دیگران ایراد بگیرند یا با حرف به انتقادهای دیگران پاسخ بدهند. اصلاً به فکر این نیستند که اگر حق با آنان است با خاموشی و تلاش بیشتر و با بهتر کردنِ کار خود و علنی کردنِ نتایجِ آن پاسخ مناسبی به مخالفانِ خود بدهند، و اگر ایرادِ منتقدان بر مدیریت شان وارد است، تلاش کنند به جای بهانه تراشی، با سکوت و تغییر رویه به اصلاح کارشان بپردازند.

آن مدیری که می خواهد همین دنیا را نیز برای خودش و دیگران به بهشت تبدیل کند حرفی نمی زند  إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا [٧٨:٣٨] وقتی به اجازه ی خدا حرف بزند، همان حرفی را می زند که خدا پسندانه است و به سودِ مردم است. حرفی را می زند که «صواب» باشد. این آیه مرزِ بین سیاسی کاری، که به دروغگویی می انجامد و باعث می شود آقای مدیر مصلحتِ خودش را بر مصلحتِ مردم ترجیح بدهد، و کارِ خدایی و مردمی را مشخص می کند. «مصلحتِ نظام» عبارتی است که بیانگر مرامی است که صرفاً سیاسی است. سیاسی ها نخست مصلحتِ خود را در این می بینند که از فرصتِ مجانی و بی در و پیکرِ فضای مجازی استفاده کنند تا به هر حرف و انتقاد و اعتراضی  پاسخ بدهند. و در مرحله ی بعد، هنگامی که به بی اثریِ حرف هایشان پی بردند، سعی می کنند که دهانِ مخالفانِ خود را ببندند؛ در صورتی که، اگر واقعاً حرف دیگران «لغو» و «کذب» است، باید این مدیری که سیاست اش دیانت اش است و دیانت اش سیاست اش، همان کاری را که قرار است در بهشت انجام بدهد، در همین جا انجام بدهد تا دنیا را برای مردم جهنّم نکند. حُکمِ آیه ی  «لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا» [٧٨:٣٥] فقط مالِ بهشتی های آن دنیا نیست. برای همین دنیا هم هست. یک معنی اش برای این دنیایی ها، مخصوصاً اهل سیاست، این است ک«ه می شنوند و خود را به نشنیدن می زنند» برای این که وقتِ خودشان و مردم شان را با پاسخ به حرف هایی که بیهوده یا دروغ است تلف نکنند. در عوض، با عملِ خود ثابت می کنند که ادعای دیگران دروغ است. هیچ تبلیغی مؤثرتر از کاری که مردم شاهدِ نتایجِ مثبت اش باشند نیست. خودِ مردم نیز از رهبران و مدیران شان یاد می گیرند که به جای حرف زدن وقت شان را صرف کارِ مثبت کنند.