تدبیر و سیاستِ سعدی(25)

 

این حکایتِ سعدی در موردِ «رانت خواری» است. «رانت» یا «امتیاز ویژه» از آن چیزهایی است که پیش از آفرینشِ آدم هم وجود داشت. فرشته ها امتیازِ پرستش و تسبیح و تقدیسِ خدا را ویژه ی خودشان می دانستند. حتماً برایشان سودی داشت. مگر می شود نزدیکیِ به خدا برای موجودی زیان داشته باشد؟ اعتراضِ آن ها به آفرینشِ آدم برای این بود که می دانستند از بخشی از حقِّ ویژه شان محروم می شوند. همین طور هم شد. هنوز آدم نه هنری از خودش نشان داده بود و نه صنعتی،  تازه اگر خدا آن «کلِّ اسماء» را به او یاد نمی داد، همان را هم نمی دانست، ولی این امتیازِ ویژه را از خدا کسب کرد که فرشته ها به او سجده کنند. تنها شیطان بود که نپذیرفت. اصلِ جنّی شدن اش هم از همان جا شروع شد. البته او از خدا «امتیاز ویژه»ای خواست و خدا هم طبق خواسته اش عمل کرد. او خواست که سرِ راهِ آدم ها بنشیند و آن ها را اغوا و وسوسه کند و به سوی خود بکشاند تا ثابت کند که خیلی از این آدم هایی که باید پیش شان سجده می کرد چندان تحفه ای نبوده اند. او هنوز هم از این رانت خواری اش دارد بهره می برد. در واقع، «رانت خوارها» همان آدم هایی اند که با شیطان سر و سرّی دارند.

از امتیازهای ویژه ی «رانت خوارها» یکی همین کاربردِ واژه «رانت خوار» برای آن ها است. چون خیلی ها معنی اش را خوب نمی دانند، فکر می کنند حتماً چیز خوبی است و اصطلاحی تخصصی و خارجی است که فقط اقتصاددانان از آن سر درمی آورند. پس، سر خود را به درد نمی آورند و نه به خیر و نه به شرّ درباره اش حرفی نمی زنند. اگر برای آن معادلِ فارسیِ «مفت خورها» را گذاشته بودند، باور کنید خیلی از این مسئولینی که با خانواده های عزیزشان از آن استفاده و سوء استفاده کرده اند، هرگز با این گستاخی از حقِّ ویژه و ژنِ خوب شان حرف نمی زدند.

این حکایتِ سعدی را که بخوانید، متوجه می شوید که «امتیازِ ویژه» یا «حق و حسابِ مضاعف» را چه کسانی می گیرند:

 

یکی از ملوک عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت: مرسوم فلان را چندان که هست مضاعف کنید، که ملازم درگاه است و مترصّد فرمان و دیگر خدمتکاران به لهو و لعب مشغول اند و در ادای خدمت متهاون.

 

جالب اینجاست که مَلِک بهانه های خوبی برای این حاتم بخشی اش از بیت المال جفت و جور کرده است، از آن بهانه هایی که در روزگار ما نیز برای رانت بخشی به آن به اصطلاح «خاصه خلاصه ها»ی مسئولین تراشیده می شود. جالب تر از این توجیهات و توجهاتِ ملوکانه، مُهرِ تأییدی است که صاحبدلی همراه با امضای سعدی بر این حکم ملوکانه زده است. البته او مقدمه ی بنده بر این حکایت را نیز با این خودشیرینی اش تأیید کرده است. ملاحظه بفرمایید:

صاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟

گفت: مراتب بندگان به درگاه خداوند تعالی همین مثال دارد.

 

دو بامداد اگر آید کسی به خدمت شاه

سیم، هر آینه در وی کند به لطف نگاه

مهتری در قبول فرمان است

ترک فرمان دلیل حرمان است

هر که سیمای راستان دارد

سر خدمت بر آستان دارد

نتیجه ی قیاسِ جنابِ صاحبدل این می شود که، چون خدا به بندگان خود با توجه به مقام و مرتبه شان امتیازاتی از بالا به پایین و از زیاد به کم می بخشد، کارِ مَلِک نیز خیلی خدایی است که به هر که به او نزدیک تر است، امتیازاتِ بیشتر و ویژه تری می بخشد. شک نکنید که چنین صاحبدلی هرگز از درِ ملک دست خالی بیرون نمی رود.

جنابِ حافظ این حکایت سعدی و مقدمه و مؤخره ی بنده را در یک بیت خلاصه کرده و حتی یک چیزی هم گذاشته است روی آن ها و فرموده است:

 

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار

ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

 

او چه چیزی را به آن حکایت و حرف ها افزوده است؟ این ادعا را که، حتی رفتن به بهشت هم باید برای خاصانِ درگاهِ مَلِک بی دردسرتر از این ها باشد، وگرنه مزه ای ندارد. کافی است مفتی فتوا بدهد که ملازمِ درگاه، حتی بی خوش خدمتی، و صاحبدل، حتی بدونِ خودشیرینی، همین که ولایت و خلافتِ مَلِک را تأیید کرده باشند، هر غلطی هم که کرده باشند، چه «باحال» از نوعِ «لهو و لعب» یا «بی حال» از جنسِ «تهاون»، خدا حتماً آن ها را به بهشت می اندازد.

 

ادامه دارد