رهایی از آفت ها و پارازیت های مانعِ بررسیِ بی طرفانه و بی غرضانه ی متن- حرفِ دوم

در حرفِ اوّل عرض کردم که تقریباً در هر انسانی حسّی وجود دارد که زیادی اش دستِ کم برای خوانشِ بی غرضِ «این متن» مرض به حساب می آید. در حسِّ خداپرستی و ولایت دوستی و خلیفه خواهی و عِلم گرایی و مانند این ها هیچ ایرادی وجود ندارد. هر کدام به اندازه و به موقع استفاده شود می تواند نقش دارو را حداقل برای خودِ دارنده اش داشته باشد، ولی زیاده روی در این ها مانندِ ریاکاری و اعتیاد به هر حسّ و حرکتی نه تنها به دیگران ضرر می رساند، بلکه به شخصیّت علمی و فرهنگی و اجتماعی خودِ فرد نیز ضربه می زند. در حقیقت، آدمِ افراطی خاطرِ خودش را بیش از خدا و ولی و خلیفه و خلق و فلسفه و دانش می خواهد. خودخواهیِ دانشمند از کم دانشی اش است.

متونِ عِلمی و غرورِ شغلیْ چشمان یوری گاگارین، نخستین فضانورد جهان، را چنان مشغول به خود کرده بود که پس از بازگشت از گردش اش به دور زمین گفت: من خدا را در آن بالاها هم ندیدم. معلوم نیست چه کسی با چه تعریف و توصیفی از خدا ادعا کرده بود که اگر انسان برود به فضا، می تواند او را در آن بالا ببیند که این فضانورد با این مشاهده اش فکر کرده است که خلاف آن را ثابت کرده است؟ پدر مقدس؟ یا دانشمندِ الهیات؟ یا فیلسوفِ خداپرست؟ او با این حرف اش دماغ کدام شان را سوزاند؟ -هیچ کدام شان. فقط با اظهارِ نظرِی بی جا در موردِ متنِ جدیدی که پیش اش چشمان اش باز شده بود خودش را کوچک کرد.

گاهی ادعای انسان دوستی بعضی ها ناشیانه تر از علم گراییِ یوری گاگارین است. انسان دوستیِ بی حساب و کتابِ دولتِ آمریکا، در واقع، فرصت طلبی اش برای رونقِ دفتر و دستکِ باج گیری اش است. لشکرکشی و تجاوز به حریم کشورهای  دیگر برای رونقِ مذهبِ دموکراسی یا مذهبِ داعش، به بهانه ی نجاتِ انسان یا ایجاد حکومت اسلامی، فقط کار افراد و گروه های خودخواهی است که خیال می کنند فقط خودشان متنِ دموکراسی و متن اسلام را می توانند بخوانند و بفهمند. دیگران باید ساکت بنشینند تا این عُلما از راه برسند و حالی شان کنند!

بنده فرض را براین می گیرم که بیماری این گونه افراد و گروه های تندرو لاعلاج است و این حسّی را که دارند با هیچ دوا و درمانی نمی شود جوری مهار کرد تا دیگران از آسیب شان در امان باشند، ولی دخالتِ نامحسوسِ حسِّ خواننده را در خوانشِ «این متن»، با این که با وسواسِ بیش از حد قابل کشف است و می توان به حسابِ همان درصدِ خطایی گذاشت که برای ابزارهای اندازه گیری دیگر نیز مجاز دانسته شده است، گاهی می شود، بسته به این که «این متن» چه متنی و خوانش متمرکز روی چه جنبه ای از آن باشد، به صفر نزدیک کرد.

اما، از این حس های به ظاهر روانی که بگذریم، به باورها و عادت هایی در وجودِ خواننده ی «این متن» برمی خوریم که حتماً اگر بخواهد خوانش اش از آلودگی شان پاک باشد، می تواند به طور موقتی هم شده از دخالت شان در مطالعه و تحقیق اش جلوگیری کند.

همیشه فرض بر این است که خواننده ای که به طور جدّی و تخصصی با دیگران یا در خلوتِ خود پای «این متن» می نشیند تا به پاسخِ پرسشِ مشخصی درباره اش برسد، حتماً با آگاهی از مغالطاتِ منطقی و پرهیز از آنها  این کار را می کند، اما تجربه ثابت کرده است که خیلی کم پیش می آید که او موفق شود بر وسوسه ی کاربردِ چند تایی از این مغالطات برای تحمیلِ نظرِ خود به آن یا تطبیقِ باورهای خودش با آن غلبه کند و وجهه ی علمی خود را از میدانِ استدلال سالم به در ببرد. حتی خودِ «این متن» مانند شماری از متن های دیگری که به غلط پنداشته می شود که زبان دفاع از خودش را ندارد، گاهی با کاربردِ مغالطه های آشکار یا ظریفی که وجودشان قابل اثبات است حرفِ خود را پیش می برد.

هر خواننده ای ممکن است برای دفاع از حریمِ باورهای حساس اش خیلی آگاهانه و موذیانه از پارازیتی استفاده کند که ربطی به پرسش اصلی ای که در مورد «این متن» مطرح شده است نداشته باشد. البته خیلی سخت می شود به آدمِ متعصب حالی کرد که خودش و باورهایش را نباید نخودِ هر آشی بکند. بعضی از آش ها اصلاً به نخود نیازی ندارند. این را خیلی سخت می شود به بعضی از خواننده ها حالی کرد. گالیله نتوانست و تسلیم دادگاه تفتیش عقاید شد و ناچار شد با رندی بگوید: من از این که ادعا کرده ام زمین به دور خورشید می گردد توبه می کنم، ولی زمین از گردیدن به دور خورشید توبه نکرده است.

آفت ها و پارازیت ها فقط ادا و صدا دارند و تأثیرشان موقتی است. هیچ اندیشه ای را با داد و فریادِ بی مایه و بی معنی نمی شود از میدان به در کرد. هر خواننده ای با شناختِ چند و چون شان می تواند از آنها دوری کند تا دچارشان نشود. خواننده ی گرفتار، چون عادت به کاربردشان واگیر دارد، خواسته یا ناخواسته باعث می شود این انگل های خوانش از طریقِ او به دیگران نیز منتقل شود. نتیجه ی همه گیری اش این می شود که همه وجود و بقا و کاربردِ این انگل ها را در خوانش شان عادی تلقی می کنند. بعضی از این انگل ها چنان با پرروی خود را به جای صاحب خانه جا می زنند و در متن های خاصی جا خوش می کنند که بیرون کردن شان کارِ هر خواننده ای نیست. به عنوان مثال، پارازیتی در خوانشِ «این متن» دخالت می کند و نمی گذارد که خواننده بی سرخر روی پرسشی کار کند که پاسخ اش شاید باورهای فرقه ای یا حزبی یا «...ایستی»اش را تهدید کند. پارازیت، متن یا موضوعی است که به هیچ وجه به موضوعِ «این متن» ربطی ندارد و فقط به این دلیل به آن ربط داده می شود که مسیر مطالعه را منحرف یا مقدماتی را که برای پیگیری اش لازم است سانسور کند. اگر خودش موضوع اصلی تحقیق باشد، بدونِ تمرکزِ بحث روی آن کاری از پیش نمی رود، ولی وقتی بحث بر سر «این متن» است، بحث از آن هیچ مناسبتی ندارد. به عنوانِ مثال، اگر خواننده ای پس از خواندنِ مقاله ای در باره ی «تأثیر واکسنِ کرونا روی شمپانزه ها» بگوید که این دانشمندان به چه حقّی قانونِ حمایت از حیوانات را رعایت نکرده اند، از این حسِّ حیوان دوستی اش به صورتِ پارازیتی در خوانشِ «این متن» دارد استفاده می کند. برعکس، اگر موضوعِ اصلی «حمایت از حیوانات در برابرِ استفاده از آن ها در آزمایشگاه ها» باشد، هیچ ایرادی ندارد اگر از عقایدِ افرادی حرف بزند که مخالفِ استفاده از حیوانات در آزمایشگاه ها هستند.

برخی از واکنش هایی که در برابرِ متن ها و نقدها روی می دهد، ناشی از این واقعیت است که دخالت شان به آن رویکردِ خاصی که برای بررسیِ «این متن» و تحقیق روی جنبه ای از آن انتخاب شده است ربطی ندارد. فرض کنید موضوعِ «این متن» این باشد که به جای اعدام بنا به دلایلِ گوناگون باید مجازات های دیگری اعمال شود. اما خواننده ای با غرضِ دیگری، مانندِ لایک گرفتن،هنگامِ خوانشِ «این متن» به این نتیجه می رسد که آقای فلانی را که به جرمِ قتلِ عمد اعدام کرده اند، بی گناه کشته شده است. او کاری به این ندارد که قاضی با خوانشِ متنِ دیگری که موضوعِ آن بررسیِ مدارکِ مربوط به اتهامِ آقای فلان بود، جرم او را اثبات و حکمِ اعدام اش را صادر کرده است. این که خواننده ای بر این باور است که «حکم اعدام» باید از قانون مجازات لغو شود، ربطی به بی گناهی کسی که طبق قانون به جرم قتل اعدام شده است ندارد. وظیفه ی این خواننده نیست که بدونِ خواندنِ متنی که حاویِ مدارکی در اثباتِ قتلِ او بوده است، او را تبرئه کند. اگر او وکیلِ متهم بود و همان مدارک را خوانده بود، می توانست ادعا کند که بنا به خوانشِ خودش به این نتیجه رسیده است که او نباید اعدام می شد. پارازیت ها، مخصوصاً در تبلیغات سیاسی، با ترفندهایی از این دست خود را وکیلِ هر متنی جا می زنند.

از پارازیت به بهانه ای بی ربط برای منحرف کردنِ موضوع یا ایجاد بن بست در یکی از مسیرهای پژوهش سوءاستفاده می شود. اگر متنی ظرفیتِ این را داشته باشد که از زوایای گوناگون بشود بررسی اش کرد، هیچ ایرادی ندارد که هر بار از زاویه ای دیده و نقد شود. ایرادِ کار پارازیت ها و پارازیت اندازها در این است که وسطِ میدانِ کار روی جنبه ای از متن، بی مقدمه و بی ربط یکباره اصطلاحاً می زنند به صحرای کربلا، تا با گریه گرفتن از این و آن صدای اصلی متن را خاموش کنند. برای تشخیص صدای اصلی متن باید به چند و چونِ خوانشِ دقیق بیشتر توجه کرد. دکتر سیروس شمیسا، مؤلفِ شاهدبازی در ادبیات فارسی، خوانشِ پارازیت دارِ کسانی را که به طور کلی صحبت از همجنس بازی خط قرمزشان است درنظر نگرفته بود که حاصلِ مطالعه و تحقیق اش در این مورد را چاپ و منتشر کرد.  

 

ادامه دارد