مغالطه ها یا خطاهای منطقی(33)
مغالطه ها یا خطاهای منطقی(33)
33. Rewrite history (have it your way)
شما هم دست به قلم بشوید و تاریخ را طوری بنگارید که نگارتان خوشش بیاید. ماجراها و شخصیت ها و چند و چون و اوصاف شان را به دلخواه خودتان بازنویسی کنید. چرا مردم باور کرده اند که این بیتِ «رستم یلی بود در سیستان/ منش کردمی رستم داستان» از فردوسی است؟ برای این که او درحقِّ رستم در شاهنامه خیلی بیش از این ها مایه گذاشت. در حقیقت، او بود که با قلم اش رستم را از هفت خان رد کرد.
تحریف تاریخ و متون تاریخی، چه مقدس و چه معمولی، چنان سابقه ای دارد که شما هرچه در کار خلاف سابقه دار باشید، در این مورد کسی شما را مجرم اصلی به حساب نمی آورد.
می گویند:
بازرگانی مغز گردو به شهری می برد که میان راه گرفتار راهزنان شد. بارهایش به تصرف درآمدند. بازرگان، رئیس دزدان را با ظاهر تقوا و تقدس نگریست. پیش رفت و گفت: «از آنجایی که خداوند فرمود: غیرالمغزالگردو و لاالضالین، اموال من معاف می باشد.»
رئیس دزدان جواب داد: «ولی آن جا هم که قرآن الغارت و مالغارت گفته حرف عام زده است.»
شما ممکن است چنین حکایت هایی را شوخی تلقی کنید، در صورتی که، تا نباشد چیزکی، هرگز نگویند این جور چیزها. محض نمونه عرض کنم که بعضی از شیعیان متعصب با استفاده از حروف مقطعه که در ابتدای بعضی از سوره های قرآن آمده است، به عبارتِ« صِراط علیٍّ حق نُمْسِکُهُ» به معنای «راه علی حق است ما به آن چنگ می زنیم» رسیده اند و بعضی از برادرانِ سنّی دو آتشه با همان حروف عبارتی مانندِ « صریح طریقک مع السنه » را ساخته اند که با آن طریق اهل سنت را حق معرفی کنند و بس.
وقتی پای تعصب به میان می آید و هیچ متعصبی حاضر نمی شود مطابق واقعیت روشن و حقیقتِ آشکار پا پس بکشد، شما هم دستِ پیش را بگیرید مبادا پس بیفتید. به عنوان مثال، با این که شما هم درست همانی را می بینید که او می بیند، خجالت نکشید و با پُررویی لازم برای غلبه بر چشم های او بگویید: «تو مو می بینی و من پیچشِ مو، تو ابرو، من اشارت های ابرو.» یعنی: تو برو کشک ات را بساب! من عمقِ مطلب را می بینم، تو گولِ ظاهرش را خورده ای!
ممکن است حرف ات را باور نکنند، ولی همین که ذرّه ای شک و شبهه به دل های واپس شان انداخته باشی، کلّی هنر کرده ای و فضیلت به خرج داده ای.
آورده اند:
شخصی در حضور جعفر بن سلیمان به کفر و بی ایمانی مردی دیگر شهادت داد، و گفت: او از خوارج است، و معتزلیِ ناصبیِ حروریِ جبریِ رافضی است و علی بن خطاب و عمر ابن ابی قحافه وعثمان ابن ابی طالب و ابوبکر بی عفان را دشنام داده، و به حجاج بن یوسف ثقفی که امیر عراقین بود، و کوفه را بر ابوسفیان خراب کرده بود، ناسزا گفته است!
جعفر از این سخنانِ درهم و ضد و نقیض به شگفت ماند و گفت: نمی دانم بر کدام یک از فضایل تو حسد برم؟ بر آگاهی ای که از علم انساب و اجدادِ مردم داری؟ یا بر اطلاعِ وسیعی که از مذاهب و ادیانِ گوناگون یافته ای؟
ادامه دارد