نگاهی به قرآن و یک از هزاران نکته هایش(26) سفهاء

 

آیا «کرونا» آدم ها را می کشد؟ یا این آدم ها هستند که از جانِ خود گذشته و  بی خیالِ جانِ دیگران شده اند؟   

این جمله ی کلیشه ای را در خیلی از فیلم ها به کار برده اند: اگر آغازش با تو باشد، مطمئن باش که پایانش با تو نخواهد بود.  

جنابِ کرونا، که پیش از ظهورش در چند فیلم با اسامی دیگر  کسب تجربه کرده بود و حالا دیگر پس از رونمایی اش دارد در فیلم های واقع گراتری هنرنمایی می کند، ناگفته این جمله را به ما پذیرانده  و شیرفهم کرده است که: من آغازگرش بودم، می خواهم ببینم شما چه طور تمامش می کنید!

از قدیم گفته اند که نیش عقرب نه از ره کینه است، اقتضای طبیعت اش این است. در موردِ «کرونا» هم به همچنین! «کرونا» هیچ  گناه و تقصیری ندارد. او بدونِ هیچ ملاحظه و تبعیضی، حتی بدون رعایتِ کوچکتری و بزرگتری و بدونِ هیچ دنائت و خباثتی، که تنها معمولی ترین صفاتِ زشت و دمِ دستیِ انسان هاست، بقا و نیاز طبیعی اش را سپری و برآورده می کند. فردِ خاصی را برای رفع نیازش انتخاب نمی کند. ما برایش از میان خودمان قربانی هایی را برمی گزینیم و دست در دستِ هم تقدیمِ او می کنیم. ما با اور و اطوار و افاده ی خردمندی، به طرز بی خردانه ای کرونای جانِ خودمان شده ایم.

معمولاً افرادی که ناقلِ ویروسِ کرونا هستند و آن را به اقوام و آشنایان و دوستان شان می رسانند، خود را خیلی عاقل می دانند و فکر می کنند که آن قدر با محبت اند که جان شان  برای دوستان و آشنایان شان درمی رود. اما، پیداست که آن قدر بی عقل اند که دانسته کاری می کنند که کسی نتواند جانِ سالم از دست آنها به در ببرد.

باید بدون تعارف و بدون هیچ بلانسبتی بگوییم و بپذیریم که آزمایشِ کرونا ثابت کرد که همه مان به یک نسبتی سفیه تشریف داریم و دوستی هایمان هم بهتر از دوستیِ خاله خرسه نیست.

موسی(ع) در آیه ی 155 سوره ی اعراف از خدا می پرسد:

أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا 

آيا ما را به خاطر آنچه سفيهان ما كرده‌اند هلاك مى‌كنى؟

 

او خودش به خودش در ادامه پاسخ می دهد و می گوید: این تنها آزمایش توست؛ هر که را بخواهی [و مستوجب بدانی] از این رهگذر گمراه می سازی و هر که را بخواهی [و شایسته ببینی] هدایت می کنی.

 

اما موسی(ع) در آیه ی بعد، آیه ی 156 سوره ی اعراف، پاسخی را از خدا دریافت می کند که شبیه به پاسخِ خودش است: عذاب خود را به هر که بخواهم [و مستوجب بدانم] می رسانم. و رحمتم همه چیز را فراگرفته است.

اصولاً، خواستِ خدا مطابقِ سرشت و نیاز انسان در قانونِ طبیعت تعبیه شده است. با این که فروعِ این قانون خیلی پیچیده است و اِعمالِ آن به زندگی اجتماعی انسان ها و تبیین حق و حقوق شان مشکل است، اصولِ آن آنقدر ساده است که هر انسانی با هر اندیشه و مرامی باید بدون هیچ عذر و بهانه ای برای تحقق اش تااش کند. غفلت و تخطی از همین قوانینِ ساده ی زندگی باعث می شود عدّه ای مستوجب رنج بشوند و رعایتِ آن عدّه ای را شایسته ی رحمتِ فراگیر خدا می کند. اما، متأسفانه این قوانین به گونه ای جریان ندارد که حتماً و فقط یقه ی همان کسانی را بگیرد که آنها را از بی عقلی نادیده و گاه به بازی گرفته اند. عاقل ها نیز گاهی از سفاهتِ غافلان دچار درد و مصیبت و مرگ می شوند، درست مثلِ پزشکان و پرستارانی که سلامتی و هستی شان را دارند فدای بیمارانی می کنند که از فرط بی فکری و بی خیالی با کرونا همنشین و همبازی شده اند. آیا این عادلانه است که مرگ و زندگیِ عاقلان به سفاهت و حماقتِ غافلان گره بخورد؟ با کمی دقت متوجه می شویم که موسی(ع) دارد همین را از خدا می پرسد و می خواهد بداند که با چه حسابی و طبقِ چه کتابی افرادِ باخرد و شایسته باید به خاطرِ غفلتِ افرادِ سفیه هلاک شوند.

اصولاً، غیر از این که رسالت مسئولیت دارد، تک تکِ افرادِ اُمّتی که قرار است الگوی اقوام و ملل دیگر باشند مسئولِ هر خوب و بدِی اند که در پیرامون شان می گذرد. در آیه ی چهل و هفت از سوره بقره خدا خطاب به قومِ موسی(ع)، قوم بنی اسرائیل، می فرماید:  أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ. من شما را بر مردم زمانه تان برتری داده ام. تقدیمِ این برتری به آنها توأم با توقعِ اقدامِ مثبت شان برای بهبودی زندگی جهانیان است. قرار نیست که بنده ی خدا با تعریفِ خدا خودش را برای او لوس کند و بیکار و بی عار بنشیند. با این تعریف ها در حقیقت مسئولیتِ بزرگی به گردنِ آنها گذاشته شده است. در بخشی از آیه ی سی و دو از سوره ی مائده که باز هم خطاب به قوم بنی اسرائیل است به آنها هشدار داده می شود که:

مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا 

 یعنی:

هر کس دیگری را جز برای [جزای کشتنِ] کسی یا برای فسادی که در زمین کرده، به قتل رساند، گویی همه مردم را کشته است؛ و هر کس سبب [ادامه] زندگانی کسی شد، گویی همه مردم را حیات بخشیده است.

 

از ظاهرِ آیه هم می شود فهمید که هیچ آدمِ عاقل و سالمی، به طور رسمی یا غیر رسمی و به طور قانونی یا غیرقانونی، راضی نمی شود که جانِ فردِ بی گناه و بی جرمی را بگیرد. تنها آدم های بی عقل و روانی مرتکبِ چنین قتلی می شوند. اما، نکته ی مهم تری که از بطنِ این آیه بعضی از مفسران بیرون کشیده اند این است که، «کُشتن» در این آیه معادلِ «منحرف کردن و در جهل و کفر نگه داشتن» است، و «بخشیدنِ زندگی» همان «هدایت کردن به سوی نور» است. یعنی اگر کسی باعث شود که یک نفر از ملّت اش دچار کفر و ظلم شود، انگار همه را درگیر کرده است، و اگر باعث شود یک نفر به سوی نور ایمان گام بردارد، انگار همه را به راه راست هدایت کرده است.  با این تفسیر، این آیه معنی دارتر شده است. بنده فکر می کنم که اگر به جای «ایمان» در این تفسیر از «عقل» استفاده کنیم به کسی و جایی برنمی خورد، زیرا ایمانِ بدونِ عقل خودش نوعی کفر است. برای این که بفهمیم چرا ما که فکر می کنیم عاقل هستیم باید تاوانِ سفاهتِ سفیهان را بدهیم، باید بپذیریم که، اگر انسانی باعث شود که یک نفر از افرادِ جامعه اش با بی خردی زندگی کند یا بمیرد، همه را گرفتار او کرده است؛ و برعکس، اگر حتی یک نفر را سرِ عقل بیاورد، انگار خردورزی را به همه ی افرادِ جامعه منتقل کرده است. بی خردی مانند کرونا واگیر دارد، خردمندی نیز. آیا واقعاً یک نفر به تنهایی می تواند به آن اندازه منفی یا تا این حد مثبت باشد؟

اصولاً، زندگی اجتماعی قواعدِ خودش را دارد و هیچ کس تافته ای جدا بافته از آن نیست. وقتی خردمندی سر و کارش با بی خردان افتاد و با آنان همنشین شد، طبیعت با کرونای وجودش کارِ خودش را می کند. به اندازه ی همان همنشینی برای او نیز مسئولیتی در قبالِ سفاهتِ دیگران قائل می شود. او هم باید جواب و تاوان پس بدهد. وجودِ حتی یک بی خرد در جامعه می تواند برای همه خطرناک باشد، همان طور که وجود حتی یک خردمند می تواند برای هر جامعه ای نعمتِ بزرگی باشد، به شرط این که قدرش را بدانند.

وجودِ افرادِ باخرد به دلیلِ خردورزی شان در میان مردم مبارک است. خدا در قرآن مجید خطاب به پیامبر(ص) می فرماید:

وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ [٨:٣٣]

و تا تو در ميان آنها هستى خدا بر آن نيست كه آنها را عذاب كند و تا آنها استغفار مى‌كنند خدا عذاب كننده‌ى آنها نيست.

 

این وجودِ جسمانیِ پیامبر(ص) نیست که باعث می شود، افراد بی خرد و منحرف از عذاب نجات پیدا کنند. در حقیقت، رهبری و مدیریتِ ایشان است که باعث می شود همواره امیدی به استغفار و هدایت شان باشد.البته، هر جامعه ای به دلیلِ سفاهتِ بی خردانش حتماً در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی آسیب خواهد دید، درست مانندِ آسیبی که سپاه اسلام از بی خردیِ تعدادی از جنگجویانش در جنگ اُحد دید. بی خردیِ همان چند تیراندازی که سنگرِ خود را برای جمع آوری غنیمت ترک کرده بودند، شکست را نصیب همه مسلمانان کرد.

در آیه ی پنج از سوره ی نساء آمده است که: مال تان را به دست سفیهان ندهید. اگر تکلیفِ مالِ مردم این است، تکلیفِ جان شان دیگر معلوم است.          

مهم ترین ویژگیِ هر مدیر و مسئولی خردمندی اش است، و نخستین وظیفه اش گسترش خردورزی در میانِ مردم است. بزرگترین مصیبت برای مردم این است که گردانندگانِ امور زندگی شان خردِ لازم و کافی را برای پاسداری از سلامتی و رفاه شان نداشته باشند و جوری عمل کنند که جان و مال مردم بازیچه ی دستِ سفیهان شود.

در روایتی آمده است: «الناس علی دین ملوکهم» مردم به دین حکمرانان شان اند.

اگر برای حکمرانان عقل مهم باشد مردم سراغ عقل می روند؛ و اگر مال و سرمایه مهم باشد، مثلِ حالا که سرمایه داری در همه جای دنیا بر عقلِ حاکمان نیز حاکم شده است، مردم سراغ کسب مال و حفظِ سرمایه می روند.

پیامبر(ص) می فرمایند: «صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی» هرگاه دو دسته از امت من فاسد شوند، همه فاسد می شوند؛ و اگر صالح شوند در همه اثر گذاشته و همه صالح می شوند.

سوال کردند آن دو دسته کیانند؟

پیامبر فرمودند: «الفقهاء و الامراء» دانشمندان و حاکمان.

از گفتنی های مهم در مورد سفیهان یکی این نکته است که هیچ سفیهی قبول ندارد که خودش سفیه است. با فرافکنی هر اثری از سفاهت را که در دور و برِ خود می بیند به دیگران نسبت می دهد. همه خود را فقیه می دانند و به قول جان لاک همه فکر می کنند که خداوند در هنگام تقسیمِ عقل به آنها سهمِ بیشتری از دیگران داده است. سعدی نیز همین موضوع را در نظر داشته که گفته است:

همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزندِ خود به جمال.

قرآن خیلی پیش از جنابِ سعدی و جان لاک نمونه ای از افرادی را که نمی پذیرند که سفیه اند معرفی کرده است. در آیه ی سیزده از سوره ی بقره، در موردِ کسانی که کارشان گسترشِ فساد در زمین است و به خیال شان رسیده که کارشان اصلاح است، می فرماید:

 وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ [٢:١٣]

و چون به آنها گفته شود: شما نيز مانند [ساير] مردم ايمان بياوريد، گويند: آيا ما هم مانند كم‌خردان ايمان بياوريم؟ بدان كه آنان خود كم خردانند امّا نمى‌دانند.