یک شعر و یک نکته(69)
یک شعر و یک نکته(69)
در بخشِ پیشین برای این که نشان بدهم دغدغه ی استاد شهرام ناظری در امور اجتماعی و سیاسی کم تر از استاد شجریان نبوده است، به اجرای ترانه ی کردی «کوردستان گەر تۆ نەبی تاجی شاهیم بۆ چیە؟» اشاره ای کردم و قول دادم که در ادامه به حساسیّت های سیاسی و قومیِ منعکس شده در شعر و آواز کُردی بپردازم.
دو ویژگی عجیب در آوازها و ترانه های کُردی جلب توجه می کند که ضدّ یکدیگرند: یکی، عبارات و جملاتی که با اشاره به جسم زن ها، توجه مخاطب را از عشق به سوی رابطه ی جنسی منحرف می کند؛ و دیگری، کاربردِ تعابیر جنگی و اسامیِ جنگ افزارها در اشعار عاشقانه که توجه را از موضوع اصلی به سوی درگیری های قومِ کُرد برمی گرداند.
شاید بررسیِ متخصص ها بهتر بتواند بیان کند که هر کدام از این دو ویژگیِ متضاد از چه زمانی و به چه سبب آغاز شده است، بنده تنها می توانم نمونه هایی برای اثبات این که چنین ویژگی هایی واقعاً در اشعار و ترانه هایشان وجود دارد عرضه کنم.
در ایران نیز در آوازها و ترانه های کُردیِ پیش از انقلاب نمونه هایی از هر دو ویژگی دیده می شود؛ به عنوان مثال، در ترانه های حسن زیرک اشاره به لب و سینه ی زنان و ماچ و مَکِشِ مردان کم نیست. به نظر می رسد منتهای آرزوی عاشق در این ترانه ها کامیابی از جسمِ دختران است. پس از انقلاب اسلامی، این دو ویژگی در ترانه های درون مرزی کم تر دیده شده و نامحسوس تر است. «درون گیژه ن» در گفت و گو با «هۆمەر دزەیی» در یکی از برنامه های «شه قام» به فراوانیِ کاربردِ واژه های جنسی و تصاویر مبتذل در متن ترانه های این خواننده به طور اخص، و در ترانه های کُردی به طور عام، اشاره هایی کرده است. این را گفتم تا گفته باشم که چنین برداشتی از ترانه های کُردی اصلاً نوبر و برداشتِ شخصی ام نیست. در ترانه های فارسی، فقط در کاباره ها و فیلم های عوام پسندِ پیش از انقلاب از چنین واژه ها و تصاویری در متن ترانه ها استفاده شده است، آن هم فقط توسطِ خواننده های کاباره ای. چنین ترانه هایی به زبان کُردی، توسط خواننده های مشهور و بزرگ نیز اجرا می شود؛ به عنوان مثال، شما از «ناصر رزازی» می شنوید که از زبانِ عاشقی بالغ با اندوهِ فراوان و در مقام صبا یا شور عربی دارد از معشوقه ی نابالغِ خود می پرسد که، تو که دهان ات هنوز بوی شیر می دهد، سینه هایت کِی بالا آمده است؟
از این ویژگیِ مایه ی شرم و شوره ای سریع سراغِ ویژگیِ دوم که مایه ی مباهات است می روم تا کم تر خجالت بکشم.
استاد شهرام ناظری در برخی از مصاحبه هایش به شهامت و سلحشوری قومِ کُرد اشاره هایی کرده است. ایشان یکی از تفاوت های سبک خود با سبک دیگران را در لحنِ حماسیِ خود دانسته است. خاطره ی ایشان در نخستین برخوردشان با استاد بنان گویای همین ویژگی برجسته در لحن شان است که به باور من تنها به وسیله ی واژه ها و تصاویر شعر به ایشان منتقل نشده است. آن سلحشوری و جنگندگی موجود در قوم و تاریخ شان این چنین به لحن شان آمیخته شده است. شاید اگر ایشان با لحنِ متفاوت تری نزد استاد بنان از «قلزم پرخون» می خواند می توانست فاصله ی خود را با سبک و سلیقه ی او کم تر کند.
عجیب است که کُردها به دلیل تعصبِ قومی شان همیشه فکر می کنند، دیگران با آنها سر دشمنی دارند. این را در بعضی از اشعار عاشقانه شان هم می توان دید. به عنوان مثال، میکائیل ترانه ی مشهور زیبایی دارد که در اصل در وصفِ چشم های سیاه و قد و بالای معشوقِ بی وفایش است، ولی از همان بیتِ نخست با «دوژمن» یا «دشمن» درگیر است:
چاوەکەم چاوی رەشی تو ئافەتی گیانی منە
گیانەکەم برژانگی تیژت نووکە رمبی دوژمنە
بعد در ادامه، در جایی از این شعرِ عاشقانه می خواند:
به ژنه که ت سیداره یه کازیه ت ته نافه زوبه ده ی
بیخه ئه ستوی من که کوردم کورد به شی خنکاندنه
شاعر این شعر، ماموستا هیمن، وسطِ این شعرِ عاشقانه یکباره به معشوقه اش می گوید که، قدو بالا ی تو دارِ اعدام است و گیسوی تو طناب، زود باش این طناب را بینداز گردنِ من که کُردم، زیرا کُرد قسمت اش خفه شدن است.
شبیه همین را ناصر رزازی در ترانه ی «حه میه خان» می گوید:
حەبیبم وەی حەمیە خان توم گولەسوورەی نیوباخان
ڵەسەر بالاکەی بەرزت دەبا بکریم تیرباران
همین ترانه ی کُردی را صلاح داوود تغییر داده و خوانده و به جای «تیر» از «ماچ» استفاده کرده است- یعنی تبدیل به آن ویژگی اوّل!
البته این رفت و برگشت های بین ماچ و تیر در ترانه های دیگر نیز دیده می شود؛ نمونه اش ترانه ی زیر است که نمونه ی با ماچِ آن نیز موجود است:
خوم به خومم کرد تیر بارانم که ن ئاموزا گیان…
له به ر به یانا ده ر به شارم که ن ئاموزا گیان…
ئاموزا تو بالا به رزی…
ئاموزا هه ر بو خوم فه رزی…
معلوم نیست که از چه هنگامی وصفِ عشق و عاشقی با جنگ و خونریزی و اعدام و تیرباران قاطی شده است. ساده ترین سلاحِ سرد را سید اصغر کردستانی، استاد آواز دوره ی قاجار و دورانِ رضاخانی، در ترانه ای آورده که استاد بیژن کامکار نیز آن را بازخوانی کرده است؛ هر چند ترانه ی او نیز با اشاره ای به تیرباران ختم شد:
ئەی ڕەفیقانی تەریقەت، دەردی ئیشقم چارە کەن
یان بەجارێ بمکوژن، جەرگم بە خەنجەر پارە کەن
بۆچ ئەمن سووچم چییە ئەی سەروی بوستانی ئیرەم
بۆی کەبابی جەرگەکەم، با هەر بەشی کافر ببێ
ڕۆژی جەژنە و چاوەکانم موسیمی ئازادییە
بۆ بەڵاگەردانی باڵات، قۆچی قوربانم وەرە
سەد حەکیم هات و عەلاجی ئەم برینەی قەت نەکرد
تۆ عەلاجی زەخمەکەم کە زوو بە لوقمانم وەرە
چاوەکەم بۆ ڕووی فیراقت، دڵ دەناڵێ وەک ڕووباب
بەو دوو ئەبرۆی میسلی تاقت بەندی جەرگم بوو کەباب
هەر کەسێ هات و ووتی من عاشقم بڕوا مەکە
تا لەسەر گۆنای نیشانەی زەخمی ماران گاز نەبێ
ڕۆژی جەژنە و چاوەکانم موسیمی ئازادییە
بۆ بەڵاگەردانی باڵات، قۆچی قوربانم وەرە
تۆ کە سووتانم نەدیوە مەنعی گریانم مەکە
عاشقی ڕووتم بەقوربان تیرەبارانم مەکە…