نگاهی به قرآن و یک از هزاران نکته هایش(26) صلاة
نگاهی به قرآن و یک از هزاران نکته هایش(26) صلاة
با این که خیلی ها تبلیغ و تلاش کرده اند که دین را از سیاست جدا کنند، ولی تبلیغ و تلاشِ شان نشان داده است که به هیچ وجه نتوانسته اند خودشان و دین شان را از سیاست بازی جدا کنند. البته این حدیثِ کسانی است که کار و مشغله ی اصلی شان دین نیست، ولی در جامعه ای که سنت و قانون هر دو ساز دین را می نوازند، برای مصلحت هم که شده، این افراد چاره ای ندارند جز این که در بازی سیاسی شان چند مهره ی دینی هم داشته باشند. در چنین گیر و داری است که سیاست بازی شان آنها را به دین بازی هم می کشاند. از رفتار و گفتار این جویندگانِ مقام و قدرت سیاسی نباید تعجب کرد. تعجب برانگیز کار کسانی است که لباس دین به تن دارند و برای پیروزی در مبارزات و رقابت های سیاسی از دین می زنند تا به قدرت سیاسی خودشان و جناح و حزب شان بیفزایند. این ها که به قول دکتر علی شریعتی نان دین را می خورند، نمی توانند منکر ارتباط تنگاتنگِ دین و سیاست شوند، زیرا چنین ادعایی باعث انکار خودشان در عرصه ی سیاست، آن هم از بیخ و بُن می شود. فعالیت های سیاسی و دنیایی شان در بهترین حالت در همان جهتی خواهد بود که دین برایشان تکلیف کرده است. در بدترین حالت، آنها را به جایی می کشاند که می شوند همان هایی که دکتر علی شریعتی در موردشان گفته است که نانِ دینداری شان را می خورند و برای دنیا کار می کنند. سیاستی که همه می گویند بی پدر و مادر و بی اصل و نسب است بهتر از این دنیایی و آخرتی ندارد که پیش پایشان بگذارد. خودشان فکر می کنند که این همان راه دین است، ولی این دینی است که سیاست به آنها تحمیل کرده است. دلخوشی شان به این است که باور کرده اند خودشان دین شان را به سیاست تحمیل کرده اند. چندان فرقی هم نمی کند، زیرا دینِ آلوده به اغراض سیاسی دیگر دین نیست. ظاهرش دین است، ولی در باطن سیاستی است که چاشنی و سفره آراییِ دینی دارد تا خوشایندِ مذاق مردم دیندار باشد. جالب است که عدّه ای خودِ دکتر علی شریعتی را به سوء استفاده از همین گرایش دینی مردم برای بیان اغراض سیاسی و اجتماعی اش متهم کرده اند. آنها می گویند که خودِ او برای این که به اندیشه ها و اهداف سوسیالیستی اش وجهه ی مردم پسندانه تری بدهد، از قاب و قالبِ مذهب برای نمایش و بیان حرف هایش استفاده کرده است. به عقیده ی این مخالفان، چه مذهبی ها و چه غیرمذهبی هایشان، دین اسلام آن قدرها هم که دکتر ادعا کرده است، سوسیالیستی نیست. به عنوان نمونه، می گویند تفسیرِ دکتر از ماجرای هابیل و قابیل برای توجیه قرآنیِ کمون اولیّه و روند گذار از زندگی اجتماعی و اشتراکیِ متکی به شکار و دامداری به کشاورزی و نظام فئودالیته بسیار بحث برانگیز است. دکتر متهم شده است که با گرایشاتِ مارکسیستی و التقاطی به چنین تفسیری از متون مقدس و قرآن مجید رسیده است. البته با نگاهی به نمونه هایی که دکتر از سنت رسول و صحابه و ائمه ذکر کرده است، اسلام آن طوری که بعضی ها دلشان می خواهد و ادعا می کنند، سرمایه دارپرور هم نیست. شاید کاربرد واژه ی سوسیالیسم در نوشته های دکتر باعث شده است شاخکِ حساس مخالفانِ مارکسیسم-لنینیسم و سوسیالیسم تا حدّ زیادی شدید و لرزان بجنبد.
به هر حال، با پذیرشِ نظرِ ژاک دریدا که بر این باور بود که هر تعبیری نوعی سوء تعبیر است، هر گونه تفسیری حتی همین تفسیری که پیش روی شماست، با درجه ای انحراف نسبت به متن و واقعیت نوعی تفسیر به رأی به شمار می آید. این مقدمه برای رفتن سر اصلِ مطلب لازم بود. و اما اصلِ مطلب
چند شب پیش داشتم سخنرانی حضرت حجت الاسلامی را گوش می کردم که به بهانه ی ایام محرم داشت اندیشه ی شخصی و برداشت های شخصی-جناحی اش از قرآن و سنت را تبلیغ می کرد. اگر نامی از او به میان نمی آورم به این دلیل است که داوری بعضی ها از همین اوّلِ بسم الله تبدیل به پیشداوری نشود. هستند افرادی که با سوگیری های لجبازانه شان پیش از شنیدنِ هر حرفی و تحلیلی، رگ گردن کلفت می کنند و رأی از پیش آماده شان را تکرار می کنند.
آن حاج آقا داشت می گفت که چه کسی گفته است که آدم را برای نماز نخواندن به جهنّم می اندازند. بعد، برای اثبات ادعای خود و ردّ تفسیر مخالفانِ این عقیده اش رفت سراغ تفسیر آیاتی از سوره ی مدّثّر. او نخست از زبانِ مخالفان آیاتِ زیر را تفسیر کرد:
مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ [٧٤:٤٢]
[به آنها مىگويند:] چه چيز شما را به «سقر» كشانيد؟
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ [٧٤:٤٣]
گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.
او گفت که عدّه ای فقط با توجه به این دو آیه به این نتیجه رسیده اند که اگر کسی نماز نخواند او را به جهنّم می اندازند. بعد، برای اثباتِ نظرِ خود چند آیه پیش تر را پیش کشید و چنین تفسیر کرد که در این آیات، در واقع عدّه ای از بهشتیان دارند از مجرمینی که به جهنّم افتاده اند می پرسند که چه شد که کارتان به اینجا کشیده شده است:
إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ [٧٤:٣٩]
مگر اهل سعادت، [كه اعمال بد ندارند.
فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ [٧٤:٤٠]
كه در بهشتها [نشسته] از هم مىپرسند
عَنِ الْمُجْرِمِينَ [٧٤:٤١]
در بارهى مجرمان.
مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ [٧٤:٤٢]
[به آنها مىگويند:] چه چيز شما را به «سقر» كشانيد؟
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ [٧٤:٤٣]
گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.
به نظرِ این حاج آقا موضوع اصلی مجرم بودنِ این جهنّمی هاست نه بی نماز بودنِ مجرم و غیرمجرم. با این حساب، باید نتیجه گرفت که مجرمان فقط زیرمجموعه ی کوچکی از بی نمازان اند و فقط همان ها جهنمی می شوند. به عبارتِ دیگر، بی نمازهای دیگر که جرمی مرتکب نشده اند، به بهشت می روند. به نظر می رسد که حاج آقا برای جلب توجه افرادی که چندان گرایشاتِ مذهبی جدّی ندارند خواسته است با این تفسیر دلبری کند. چنین کاری معمولاً در فعالیت های سیاسی و تبلیغاتی برای جلب رأی مردم انجام می شود نه در سخنرانیِ مربوط به شهادتِ امام حسین(ع) و یارانش. جالب اینجاست که امثالِ این حاج آقا چندین قرن است که به مردم می گویند، اصلِ قیامِ امام(ع) برای اقامه ی نماز و اشاعه ی تمر به معروف و نهی از منکر بوده است. خودِ نماز ستون دین و رکنِ اصلی پرهیز از فحشا و منکر معرفی شده است. از قدیم، اقامه ی نماز جماعتِ ظهر عاشورا توسط عزاداران، سینه زنان و زنجیرزنان، در کوچه ها و خیابان ها برای به نمایش درآوردنِ این شعار بوده است.
بعلاوه، «سقر» فقط یکی از طبقات جهنّم است. چرا حاج آقا نخواسته است سری به طبقاتِ دیگر جهنم بزند و ببیند در آن طبقات چه خبر است؟ بنده قصد ندارم با آن حداقل حُسن نیتی که او با این تفسیرش داشته است مخالفت کنم. البته، صد در صد با آن جلبِ توجهِ سیاسی اش مخالفم. اتفاقاً، می خواهم حالا با این تفسیرِ به رأیِ خودم با برداشتِ موجه تری به او کمک کنم.
من به او توصیه می کنم به جای این که در تفسیرش روی «مجرمین» تمرکز کند، روی معنی «مصلّین» کار کند. اگر فکر کنیم که بی نمازهای درونِ جهنّم فقط آنهایی اند که مجرم بوده اند، ناچاریم به این نتیجه برسیم که کسانی هم در جهنّم هستند که مجرم نبوده اند و بدون جرم کارشان به آنجا کشیده شده است. گذشته از آن، باخبر می شویم که نمازخوان ها و بی نمازهای دیگری نیز در آنجا هستند. این خبر که نمازخوان هایی هستند که به خاطرِ آسان گیری نماز باید تاوان پس بدهند، چندان عجیب نیست و در قرآن مجید با «فَویلٌ للمصلّین»(ماعون:4) به سرانجامِ بی توجهی شان اشاره شده است. تصورِ وجود افرادِ غیرمجرم در جهنّم عجیب و خلافِ عدل الهی است. توجه داشته باشید که حاج آقا می گوید این مجرمینِ جهنم اند که بی نمازند نه غیرمجرمین. البته نظر حاج آقا خیر است و به خیال خودش می خواهد بگوید که جهنّم فقط جای مجرمین است و فقط آنهایند که بی نمازند، ولی از پسِ ادعایش حرف های دیگری نیز درمی آید. او در ادامه می خواهد از این برداشت به این نتیجه برسد که، بنابراین، بعید نیست کسانی در بهشت باشند که به عمرشان هرگز نماز نخوانده اند. نمی خواهم با این نتیجه ی برداشت اش مخالفت کنم، بلکه همان طور که پیش تر عرض کرده ام قصد دارم به او کمک کنم تا به طور معقول تر و دلبرانه تری به این نتیجه برسد.
اوّل این که، حاج آقا،اگر می خواهد رأی بی نمازها را هم داشته باشد، باید از کشاندنِ بحث به بهشت و جهنّم کوتاه بیاید. خیلی از آنهایی که او فکر می کند با چنین حرف هایی به سویش می آیند، اصلاً اعتقادی به دنیای پس از مرگ ندارند. دوم این که، حاج آقا باید به جای محدود کردنِ معنی «صلاة» و «مصلّین»، به آن معنی گسترده تری بدهد تا بتواند راه را برای ورودِ آنان به آن شبهِ بهشتی که آنان قبول دارند باز کند. چه طور؟ حالا عرض می کنم.
در قرآن آمده است:
اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ [٢٩:٤٥]
آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده بخوان و نماز را برپا دار، كه نماز [آدمى را] از زشتكارى و ناشايست باز مىدارد، و قطعا ياد خدا مهمتر است. و خدا مىداند چه مىكنيد.
این آیه به طور روشن می گوید که «صلاة» باعثِ دوری از «فحشاء» و «منکر» می شود. می شود گفت که خودِ «فحشاء» و «منکر» همان جرمی است که «مجرمین» مرتکب می شوند. بدونِ شکّ، منظور از فحشا و منکر فقط زنا و خوردنِ گوشتِ خوک نیست. حتی منظور از آن، جرم های اثبات شده ای نیست که مجرم برای ارتکاب شان به رأی حاکمِ شرع به زندان می افتد. هر عملی که در قرآن به عنوان فحشا و منکر معرفی شده است و فرد به طور آشکار یا پنهان آن را انجام می دهد، جرم شمرده می شود. پس، بعید است مصلّینی که توجه شان به «صلاة» است، سراغِ فحشا و منکری که جرم است بروند.
حاج آقا برای این که دل و رأیِ بی نمازها را به دست بیاورد، باید «صلاة» را جورِ دیگری تفسیر کند و کاری به «مجرمین» نداشته باشد! مجرم که در هر صورت با اتکابِ جرم های حقوقی یا اخلاقی مجرم است. ادامه ی سوره ی مدّثّر نشان می دهد که حاج آقا در تفسیرشان خیلی سهل انگاری کرده اند. جالب اینجاست که خیلی از کارهایی که این مجرمان انجام داده یا از انجامش پرهیز کرده اند، علی الظاهر و از نظر قانونی اصلاً جرم به حساب نمی آید. ملاحظه بفرمایید:
وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ [٧٤:٤٤]
و بينوايان را غذا نمىداديم.
وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ [٧٤:٤٥]
و با آنها كه باطل مىبافتند هم آواز مىشديم
وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ [٧٤:٤٦]
و همواره روز جزا را تكذيب مىكرديم.
حَتَّىٰ أَتَانَا الْيَقِينُ [٧٤:٤٧]
تا آن كه مرگ به سراغمان آمد.
حالا که جرم از نظر قرآن معنیِ بسیار بازتری نسبت به آنچه که در نظرِ عوام است دارد، پس باید معنیِ «صلاة» را خیلی گسترده تر از آنی که به «نماز خواندن» محدود می شود بگیریم. باید «اقامه ی صلاة» را به زمان و رفتار و گفتاری فراتر از آن هفده رکعت واجب و نمازهای مستحبی بسط دهیم. تنها با چنین کاری می توانیم بگوییم که بی نمازها چندان «بی صلاة» نیستند. با چه حسابی؟
با نگاهی به فرهنگ های قرآنی متوجه می شویم که «صلاة» با توجه به ریشه اش به آتش و آتش افروختن ربط پیدا می کند. این واژه و مشتقاتِ آن برای عبادتِ یهودیان و مسیحیان نیز به کار رفته است و خاصِ شکل و عبارت و عبادتِ مسلمانانِ محمدی نیست. حتی می شود ادعا کرد که پرهیز از آتش از سوی هر کسی و به هر صورتی گونه ای از «صلاة» می تواند باشد. بنابراین، هر کسی با پرهیز از فحشا و منکر و انجام کارهای خیر تلاش می کند از آتش دور شود؛ و برعکس، با یادآوریِ نوعی آتش و خشم، که جهنّم نوعِ دینی اش است، به هیچ فحشا و منکر یا جرمی نزدیک نمی شود مبادا که بسوزد. این آتش که برای افراد مذهبی به شکل جهنّم تجسم می یابد، برای افرادِ غیر مذهبی که مرتکب فحشا و منکر نمی شوند و در گفتار و رفتارشان صدق و صدقه ای هست، به صورت پرهیز از نگاهِ سوزانِ یتیم و مسکین و مظلوم جلوه می کند. این جور آدم ها بر این باورند که وجدانی دارند که نباید بگذارند که بسوزد. دلسوزی شان برای یتیم و مسکین برای پرهیز از وجدان سوزی شان است.
با این که چنین برداشتی از «صلاة» حتماً بی اشکال نیست و متنِ قرآن و سنت نمی تواند آن را به طور کامل بپذیرد، ارائه اش در اینجا فقط برای این بود که نشان بدهم با چه تحلیل و ترفندی می شود برداشتِ پاره پاره ی حضرت حجت الاسلام را رفو کرد. البته، خودم اعتراف می کنم و خودتان هم خوب می دانید که این جور رفوها خوب به چشم می آید و نقص کار را نمی پوشاند.
سهراب سپهری که می گفت: «خیال می کردم، که در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد»، در خیالش «حضور شمعدانی ها» را برای پرهیز از «شقاوت» کافی می دانست، ولی متوجه شد که «حضور شمعدانی ها» باعث نشده است که خیلی ها از شقاوت شان دست بردارند. شاید برای این ها که به شعله ی شمعدانی توجه نمی کنند، حضور چیزهای سوزان و سوزناکِ دیگری باید برجسته شود.