مغالطه ها یا خطاهای منطقی(21)

 

 

21. Flatter your audience

 

معمولاً، برگِ برنده ی انتخابات به دست آن نامزدی است که کارش تعریف های بیجا و بی مورد از کسانی است که در ستادش جمع می شوند. البته، او پیش از آن که برای جلب توجه و خوش آمد و رأی مردمِ عادی آنان را با صفات بهترین و بافرهنگ ترین و پیشرفته ترین و ... اندیشمندترین مورد خطاب قرار دهد، وقت زیادی را صرف چاپلوسی کسانی کرده است که او را برای این نامزدبازی برگزیده اند. این نامزدِ موفق ذوق و ذائقه ی بزرگترهایش را خوب بلد است که حالا توانسته پا جا پای آنها بگذارد. او برای رسیدن به موقعیت های بهتر و بالاتر خوب یادش است که به او گفته اند:

 

با زبان بازی به چاپلوسی مخاطب تان مشغول شوید. زیر بغلش را هندوانه بگذارید، یکی بعد از دیگری. او که نمی تواند با یک دست، و حتی دو دست، چند هندوانه را نگه دارد، مجبور می شود به شما هم برسد تا در هندوانه داری به او کمک کنید. دلش می خواهد همیشه دمِ دستش باشید که هر جایی کم آورد شما به دادش برسید.

چاپلوسی خیلی ها را چنان خام می کند که دیر متوجه می شوند که هر چاپلوسی اول از همه به فکر خودش است و دارد با این ترفند به دادِ خودش می رسد.

 

غزالی در نصیحةالملوک آورده است:

 

خسروپرویز ماهی دوست داشتی. روزی خسرو و شیرین هر دو بهم بر منظر نشسته بودند. صیادی یک ماهی بزرگ به هدیه آورد و پیش ایشان نهاد. خسرو او را چهارهزار درم فرمود دادن.

شیرین گفت: نه نیکو کردی.

گفت: چرا؟

شیرین گفت: از بهر آنکه اگر از حَشَم یکی را چهار هزار درم دهی، گوید مرا همان دادی که صیادی را، و اگر کمتر دهی، گوید مرا کم از صیادی می دهی.

پرویز گفت: راست گفتی، ولیکن اکنون گذشت، و زشت باشد ملوک را از قول خویش باز آمدن.

شیرین گفت: تدبیری دانم.

گفت: چگونه؟

گفت: این صیاد را باز خوان و بگو که این ماهی نر است یا ماده. اگر گوید نر است، گو مرا ماده می باید. و اگر گوید ماده است، بگو مرا نر می باید.

صیاد را باز خواندند. صیاد مردی زیرک و دانا بود.

خسرو او را پرسید: این ماهی نر است یا ماده؟

صیاد زمین را بوسه داد و گفت: این ماهی نه نر است و نه ماده، این ماهی خنثی است.

خسرو را خنده آمد، گفت: چهار هزار درم دیگرش بدهید.

مرد پیش خازن شد و چهار هزار درم دیگر بستد و به انبان در کرد و به گردن برنهاد. چون در میان سرای می رفت، یک درم سیم از انبان افتاد، صیاد انبان بنهاد و آن درم برگرفت و ایشان بدیدند.

شیرین خسرو را گفت: بخیلی و سفلگی مرد بدیدی که یک درم غلامی (که نصیبِ غلامی می توانست بشود) از انبان بیفتاد، هشت هزار درم از گردن فرو نهاد و آن یک درم برگرفت و دلش نداد که آن یک درم غلامی از آن تو برگرفتی.

پرویز را خشم آمد، گفت: ای شیرین راست گفتی. صیاد را بازخواند و گفت: ای دون همت ناجوانمرد! از بهر یک درم که از تو بیفتاد، انبانی بدین گرانی از گردن فرو نهادی و آن یک درم برگرفتی که آن یک درم غلامی از آن ما برگرفتی.

صیاد گفت: عُمرِ ملک زیاد باد، من آن یک درم را نه از آن برگرفتم که او را خطری است، بلکه از بهر آن برگرفتم که بر یک روی درم صورت شیرین نگاشته است و بر روی دیگر نام خسرو نبشته است، ترسیدم که کسی به نادانی پای بر آن درم نهد و بر نام و صورت خسرو استخفاف کرده آید و من بدان مأخوذ شوم.

خسرو را این سخن سخت خوش آمد و گفت: احسنت.

و بفرمود تا چهار هزار درم دیگرش دادند، و صیاد با دوازده هزار درم بازگشت شادمان، و خسرو منادی فرمود کردن که به تدبیر و رأی زنان کار مکنید، که هر آن کس که به تدبیر و رأی و فرمان زنان کار کند بر هر درمی دو درم زیان کند.

 

 

به همین حرفِ پایانیِ جناب خسروپرویز کمی بیندیشید! او نفهمیده است که بی خردی و خودشیفتگیِ خودش مانع از این شد که طرحی را که پشتِ خودشیرینی صیاد بود دریابد. در پندِ شیرین به او استدلالی بسیار قوی تر از برداشتِ عجولانه و بی انصافانه ی خودش بود. او از خودپسندی نفهمید که هشت هزار درمِ زیادی را بابتِ زرنگیِ صیاد پرداخته است نه بی تدبیریِ شیرین. اگر به جای بد گفتن از تدبیرِ زنان مراقبِ تدبیر چاپلوسان می بود کمتر ضرر می کرد.

 

ادامه دارد