مغالطه ها یا خطاهای منطقی(19)

19. Demonize his side, sanitize yours

 

طرفِ مقابل را شیطان و دیو و دیوانه و خودتان را فرشته و عاقل و فرزانه معرفی کنید. اگر راه و جا داشت خودتان را به موش مردگی بزنید و مظلوم نمایی کنید. البته برای انجام این کار باید ذائقه و سلیقه ی مردم و زمانه را خوب بشناسید و بی گدار به آب نزنید. اگر بازار دینداری و مقدس مآبی گرم است باید رقیب را با برچسب «دین ستیز» ضایع کرد و به کمک مردم کنار گذاشت. اگر جایی بودید که کسی دلِ خوشی از دینداران نداشت می توانید حریف را مذهبی مرتجعی که می خواهد همه را به قهقرا ببرد معرفی کنید. البته معمولاً، در جامعه ای مانند جامعه ی ما چنین ترفندی جواب نمی دهد. به جایش باید خودتان را دینداری واقعی و مترقی و او را دینداری ریاکار یا منحرف یا بی سواد و یا بد، با هر صفتی که دمِ دست تان بود و هر حرفی که از دهن تان در می آمد، توصیف و خراب کنید. در تاریخ خیلی سابقه دارد. خوارج با چنین سیاستی، در شرایطی که در جنگ داشتند شکست می خوردند، قرآن را بر سر نیزه کردند و خواستند آن را حکم قرار دهند تا در صورت نپذیرفتن پیشنهادشان طرفِ مخالفِ خود را ضدّ قرآن جلوه دهند. با چنین سیاستی عدّه ای برای گل آلود کردن آبِ سیاست و ذهن مردم می گردند تا چیزی را پیرهن عثمان کنند و حق را به سمت خودشان بکشانند یا، دست کم، شکّ مردم را در مورد مخالف شان برانگیزند و زیاد کنید.

 

آورده اند:

 

معاویة بن ابوسفیان که از بنی امیه بود، در جمعی از رجال شام قصد داشت که عقیل را که از بنی هاشم  و از سادات قریش بود تحقیر کند. با اشاره به او گفت: آیا می دانید ابولهبی که خداوند در قرآن او را به بدی یاد کرده و درباره اش فرموده است: «تبّت یدا ابی لهب» کیست؟

جواب دادند: نه!

با اشاره به عقیل گفت: عموی این مرد است.

عقیل نیز بلافاصله گفت: آیا می دانید زن ابولهب که خداوند در قرآن او را به بدی یاد کرده و درباره اش فرموده است: «و امرأته حمالة الحطب فی جیدها حبلٌ من مسد» کیست؟

گفتند: نه!

با اشاره به معاوه گفت: عمه ی این مرد است.

 

رسم شده است هر کسی راهی و بهانه ای پیدا کند تا نشان بدهد که خودش در مقایسه با دیگران فرشته است. در مرزبان نامه حکایت دزدی است که شبی به عادت خویش از پس دیواری به کمین نشسته بود تا از گذریان کالایی ببرد. نگاه کرد جماعتی را دید که زنی نابکار را پیش مردی به زنا گرفته بودند و به سرای شحنه می کشیدند. زن فریاد برآورد: ای مسلمانان! نه بهتانی گفته ام و نه دزدی کرده ام، از من بیچاره چه می خواهید؟ دزد را این سخن گوشمالی محکم داد. با خود گفت: عجبا! زنی روسپی از دزدی ننگ دارد. برفت و از آن پیشه توبه کرد.

 

شاید قوی ترین برهان زن روسپی در ادعای بیچارگی اش بود. اگر راهزنی برای دزد عادت نشده بود و از روی نیاز این کار را می کرد چه بسا او خود را فرشته می دید و آن زن را شیطان.

 

ادامه دارد