مغالطه ها یا خطاهای منطقی(18)
مغالطه ها یا خطاهای منطقی(18)
18. Deny or defend your inconsistencies
با این که همه چیز برمی گردد و در تغییر است شما برنگردید بلکه حرف و نظرتان را جوری برگردانید که یعنی از همان ابتدا همین جوری فکر می کرده اید که حالا پیش آمده است. می دانم! چنین کاری رویی می خواهد که روی سنگ پای قزوین را سفید می کند، ولی چاره چیست؟ البته می توانید بپذیرید که با تغییر اوضاع نظرتان عوض شده است، ولی با چنین حرفی نه تنها شکست را پذیرفته اید، بلکه هر بار نظری بدهید، دیگران به شما و نظرتان با شک نگاه می کنند. هر لحظه منتظرند که با تغییر اوضاع، شما رنگ عوض کنید. فقط کافی است ثابت کنید که خر شما از کرگی دم نداشت! یعنی چه؟ یعنی نشان بدهید که این دیگران بوده اند که همیشه حرف و حال شما را جوری می فهمیده اند که بر ضدّ شما استفاده کنند. آیا این اداها و اطوارها فایده ای خواهد داشت؟ نمی دانم، بسته به این است که تا چه اندازه در مغلطه کاری و سفسطه بازی استاد باشید.
می گویند:
ترکمانی با یکی دعوا داشت. کوزه ای پُر گچ کرد و پاره ای روغن بر سر کوزه ریخت و از بهر قاضی رشوت برد. قاضی ستد و طرف ترکمان گرفت و قضیه را چنانکه او می خواست آخر کرد و مکتوبی به ترکمان داد.
بعد از هفته ای قضیه ی روغن معلوم کرد و به حیله ی ترکمان پی برد؛ او را بخواست و گفت: در آن مکتوب سهوی است بیا تا اصلاح کنم.
ترکمان گفت: در مکتوب سهوی نیست. اگر سهوی باشد در کوزه است.
می بینید که حتی اگر آدم جسارت داشته باشد و به خطایش اعتراف کند، چندان معلوم نیست که کار به جایی ببرد. پس، بهتر است از همان ابتدا جایی را برای نشستن انتخاب کند مجبور نشود حرف و نظرش را عوض کند و برخیزد.
آورده اند:
شخصی دعوی نبوت می کرد. او را پیش مأمون بردند. مأمون گفت: این شخص از گرسنگی دیوانه شده است. طباخ را بفرمود: این مرد را به مطبخ بَر و جامه و خوابی بَخش و شربت های معطر و طعام های خوش می ده تا دماغش با قرار آید.
پس از مدّتی مأمون بفرمود تا او را حاضر کردند. از او پرسید: همچنان جبرئیل پیش تو می آید؟
گفت: آری.
مأمون گفت: چه می گوید؟
گفت: می گوید که جایی به دست تو افتاده است که هرگز هیچ پیغمبری را از این نعمت و آسایش دست نداده است. زینهار تا از اینجا بیرون نروی.
ادامه دارد