مغالطه ها یا خطاهای منطقی(2)
مغالطه ها یا خطاهای منطقی(2)
2. Accuse him of sliding down a slippery slope (that lead to a disaster)
او را متهم کنید که با این سری که گرفته است عاقبت گذرش به «سراشیبیِ لغزان»ی می افتد که فاجعه بار است. از کاه کوه بسازید و متقاعدش کنید که اگر کاری به کار تخم مرغ دزد نداشته باشیم، عاقبت شتر دزد می شود.
چنین حرف هایی، حتی با وجودِ شواهدِ موجود، خطاست. خیلی از دله دزدها، مثلِ تخم مرغ دزدها، شاید هرگز کارشان به شتردزدی نکشد. بعضی ها تمام عمرِ دزدی شان را با تخصصی خاص، مثلاً سرقتِ رادیو-پخش از خودروها، سپری می کنند و با خود خودرو هیچ کاری ندارند. برعکس، خیلی ها عقل و اعتماد مردم و مسئولین را می دزدند و بعد کلاهِ گشادی به اندازه ی یک مملکت سرشان می گذارند. چنین برداشت هایی چون موجبِ ایجادِ فضای بی اعتمادی می شود، مغالطه شمرده می شود. سعدی در یکی از حکایات اش از همین «افتادن به سراشیبِ لغزان» به «سردرآوردن از ترکستان» تعبیر می کند و می گوید:
زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که تو میروی به ترکستان است
(البته میانِ کلامِ سعدی این را بگویم که حالا ممکن است به جای ترکستان از کانادا سردربیاورد.)
سعدی در ادامه می گوید:
(آن زاهد) چون به مَقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فِراست داشت، گفت: باری در مجلسِ سلطان در طعام نخوردی؟
گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.
گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
ای هنرها گرفته بر کف دست
عیب ها برگرفته زیرِ بغل
تا چه خواهی خریدن ای معذور
روز درماندگی به سیم دَغَل