بررسی شعر بلندِ «سفر هزاره» از طاهره صفارزاده به یاد علی شریعتی- بخش شانزدهم

 

 

پاسخِ طاهره صفارزاده به این پرسش که «آیا همیشه فرزندی باید به کین برخیزد» نوعی طفره رفتن از پاسخ صریح است. می گوید:

 

از ابر تا دریا

از دریا تا ابر

پیوند پایدار سلسله ی آب است

و حق آب است

تبدیل می شود

                و می ماند

و راه می ماند

سلولهای عشق

سلولهای راه

از ماه و سال و قرن نمی میرند

و راهیان دگر می آیند

و گامهای عاشقانه ی آنان

پرواز بالهای بلندست

از سطح سالهای فلزی

                   سیمانی

                   سنگی

با نقش باجگیران

و نقش باجگزاران

 

شاعر سعی می کند خیلی علمی تر به قضیه ی کین خواهی و حق جویی بپردازد. از فیزیک و شیمی کمک می گیرد تا خودش و ما را قانع کند که حق از بین نمی رود. او از قانون پایستگی انرژی برای ساخت قیاسی استفاده می کند تا ثابت کند که حق مانند انرژی از بین نمی رود بلکه از شکلی به شکلی دیگر تبدیل می شود. او با «پیوند پایدار سلسله آب» می خواهد نشان بدهد که حق مانند آب با توجه به شرایطِ گوناگون فقط از شکلی به شکل دیگر درمی آید، ولی همیشه وجود دارد. شاید به شکل بخار و رطوبتِ هوا به چشم نیاید، ولی وجودش را نمی شود انکار کرد. «از ابر تا دریا» و «از دریا تا ابر»، آب مدام شکل عوض می کند و چرخه اش ادامه دارد. البته، عبارتِ «سلسله ی آب» دوباره موضوع را تاریخی و سیاسی می کند. به نظر می رسد شاعر می خواهد بگوید که جدا از سلسله های حاکمِ ظالم، سلسله ای نیز وجود دارد که حق است و حقِّ حکومت دارد. گاهی مرئی است و علنی حکومت می کند. گاهی نیز حضوری نهانی دارد و حق جویان در هر شرایطی تلاش می کنند تا از کسی که حق است و حکومتْ حقِّ اوست پیروی کنند. شاعر یکباره از فیزیک می رود سراغ زیست شناسی و علم ژنتیک و از بقای سلول صحبت می کند و تلاش می کند قانون بقای عشق را ثابت کند. در معادله ی او عشق با راه برابر است. راهیانی از سر عشق جای راهیان رفته را می گیرند. پس، حق در ژنِ بازماندگانِ سلسله ی آب وجود دارد و به شکل عشق خود را زمانی نشان می دهد که خواهانِ حق در راهِ آن گام برمی دارد. پس، شاعر که پیش از این به علی لقبِ «رهیارِ بیدار» را داده بود، حالا او را به عنوانِ حلقه ای از پیروانِ سلسله ی حق  معرفی می کند که «گام های عاشقانه»ای در راهِ معرفی و تجلی اش برداشته است. حتی مرگ نیز باعث نشده است که او و حق از بین بروند. علی همراهِ حق و عشق در سلول های هر کسی که با عشق، راهِ حق را می پوید و می پیماید وجود دارد.

اما، شاعر در صحبت از حق به جزئیات نمی پردازد و برخلافِ جامعه شناسان و اقتصاددانان تلاش نمی کند برای آن تعریف و معیاری ارائه بدهد. البته می توان فهمید که حق هر چه که باشد یک سرش و شاید هر دو سرش و همه ی سرهایش به عدالت وصل است. پس، این تعریف عدالت است که مشخص می کند حق چیست. وقتی که شاعر از «نقش باجگیران و نقش باجگزاران» می گوید آگاهانه یا به طور اتفاقی به نقش اقتصاد اشاره می کند. وجود هر شکلی از باج در جامعه نشانِ وجود شکلی از بی عدالتی است. بی عدالتی به هر شکلی که باشد سرانجام به صورت بی عدالتی اقتصادی خودش را نشان می دهد. این حرفِ علی که می گفت «اقتصاد زیربنا نیست، ولی دارد زیر بنا می شود» از این نظر درست است که وقتی مهم شد، اگر به آن پرداخته نشود، انجام هر تغییرِ ظاهریِ دیگر بی فایده است. این نکته ای است که پذیرفتن اش برای خیلی ها سخت است و گران تمام می شود. علی از دستِ چنین افرادی در نیایش نزد خدا شکایت کرد و گفت:

خدایا، به روشنفکرانی که اقتصاد را «اصل» می دانند، بیاموز که: اقتصاد «هدف» نیست، و به مذهبی ها که «کمال» را هدف می دانند، بیاموز که: اقتصاد هم «اصل» است.

 

خیلی ها با لج و لجبازی کار را به جایی رسانده اند که بی عدالتی بر کار و زندگی خودشان هم حاکم شده است. علی کتاب کوچکی دارد به نامِ اگر پاپ و مارکس نبودند، در این کتاب او سعی می کند نشان بدهد که سیاستِ کلیسا و فلسفه ی مارکس تا چه اندازه موجبِ سستی و گاه توقف جنبش های عدالت خواهانه ی مذهبی شده است. کلیسا طوری آبروی مذهب را ریخت که باعثِ گریز خیلی ها از مذهب شد و مارکس طوری بر علیه مذهب فلسفه بافی کرد که مذهبی ها حرف های درستِ او را هم رد کردند. خیلی از مذهبی ها از لجِ مارکسیست ها و کمونیست ها به توجیه اشکالی از سرمایه داری و ثروت اندوزیِ مذهبی پرداختند و آن ها را به جامعه تحمیل کردند که فاصله ی طبقاتیِ بین مردم چنان زیاد شد که باز هم پایگاه عدالت خواهیِ مذهب در نظر پیر و جوان ضعیف شد. هر کسی با استدلالی ساده از خودش و دیگران می پرسد: مگر می شود امام علی(ع) مظهر عدالت باشد و پیروان و معتقدانِ او اینچنین مبلغ و در پیِ آن گرفتار بی عدالتی باشند؟ مذهب در این بی عدالتی ها و نابرابری ها و حق کشی ها نقشی ندارد. شاید به قولِ شاعر، این نقشِ باجگزاران و باجگیران است که کار را به جایی رسانده است که خیلی ها برای یک لقمه نان باید روز و شب بدوند، و بعضی ها هم برای حفظ موقعیت و تداومِ آرامش و آرایشِ شبانه روزی شان سیاست شان این باشد که گرسنه ها و فقیران را همچنان نیازمند یک لقمه نان و یک وجب مکان برای حفظ جانِ خود و نزدیکانشان نگه دارند. نقشِ «علی»ها در این میان چه بوده است؟

 

ادامه دارد