در آشفته بازارِ ترجمه

 

بدون مقدمه پردازی می روم سرِ اصل مطلب. چند مترجم کارِ ترجمه ی مجموعه کتاب های مهم ترین داستان های ناگفته  یا The Greatest Stories Never Told  را برای انتشارات معین انجام داده اند. تاکنون چند کتاب از این مجموعه منتشر شده است. کتاب های 100 داستان ناگفته از موسیقی، 100 داستان ناگفته از رؤسای جمهور، 100 داستان ناگفته از علم و.... نویسنده ی این کتاب ها یک نفر است: ریک بِیِر، و مترجم ها چند نفر. 100 داستان ناگفته از موسیقی را البرز قریب ترجمه کرده است و 100 داستان ناگفته از رؤسای جمهور را پرویز بابایی. اوّلی متولّد 1361 است و دیگری 1311. شاید اگر ترجمه ها را فقط یکی شان انجام می داد هماهنگیِ مشخصی در درستی یا نادرستی و سبک نگارش برقرار می شد. نمی دانم این تقسیمِ تکالیفِ ترجمه بر چه اساسی انجام شده است؛ تخصصِ خاص یا شناختِ کافی در موردِ موضوعِ مورد ترجمه یا ...؟ هر معیار دیگری، اما خواننده با کمی دقت متوجهِ تفاوت هایی می شود که سؤال برانگیز است. چون در این مجموعه موضوعاتِ مشترکی نیز وجود دارد، داستان هایی در چند کتاب تکرار شده است. به عنوان مثال، داستانِ مربوط به ابراهام لینکلن و ابتکار یا اختراعِ علمی اش هم در داستان های مربوط به علم آمده است و هم در داستان های مربوط به رؤسای جمهور. همچنین، داستانِ مربوط به اِلویس پریسلی که جایش در کتاب مربوط به موسیقی است، در داستان های مربوط به رؤسای جمهور نیز آمده است زیرا اِلویس روزی ملاقاتِ غیرمترقبه ای با یکی از رؤسای جمهور آمریکا داشت. با اینکه متن اصلی را در اختیار نداریم، ولی مقایسه ی ترجمه ها نشان می دهد که یک جای کار و شاید چند جای کارِ یکی از مترجم ها یا هر دو تایشان عیب می کند. چون نویسنده یک نفر است، بعید است بینِ دو متن تفاوتِ زیادی از نظر نگارش وجود داشته باشد و چون موضوع یکی است، غیرممکن است حرف هایشان دو تا باشد. خوب است خودتان این دو ترجمه را بخوانید و مقایسه کنید:

اوّل ترجمه ی آقای بابایی که بزرگتر است:

 

پادشاه و من

یکی از عجیب ترین ملاقات ها در کاخ سفید

 

صبح دوشنبه دیگری در کاخ سفید بود که یک ملاقات کننده ی اعلام نشده ای از دروازه ی کاخ سفید گذشت و گفت که می خواهد با پرزیدنت نیکسون دیدار کند. معمولاً به چنین کسانی اعتنا نمی شود و آنان را به داخل راه نمی دهند، اما با این یکی رفتاری متفاوت به عمل آمد.

او «پادشاه» الویس پریسلی بود.

آوازخون مشهور در نامه ای شش صفحه ای تقاضای ملاقات کرده بود. مشاور نیکسون، اچ. آر. هالدمن تصمیم گرفت با او قرار ملاقاتی با رئیس جمهور در همان روز بگذارد.

ملاقات مختصر آنان در دفتر بیضی شکل ممکن است یکی از عجیب ترین لحظات در ریاست جمهوری نیکسون باشد. پریس لی به رئیس جمهور مشتاقانه گفت که او شست و شوی مغزی کمونیستی را مطالعه کرده و دارویی برای بیش از یک دهه پرورش داده است. او از نیکسون خواست او را یک «مأمور آزاد فدرال» اعلام کند که به مبارزه با گسترش مواد مخدر برخاسته است. (به ویژه با توجه به مورد مسخره ای که پریسلی خود معتاد مزمنی بود که بر اثر اعتیاد بیش از حد سرانجام جان خود را از دست داد.)

او همچنین این نظر شگفت انگیز را ابراز داشت که بیتل ها منبع بزرگ تبلیغات ضدامریکایی و موسیقی آنان دارای سراسر مضامین ضدامریکایی است.

همین که ملاقات روبه پایان می رفت، پریسلی چنین می نمود که سرشار از عاطفه شده است، چنان که به رئیس جمهور گفت که وی طرفدار اوست. آن گاه نیکسون جلو آمد و او را در آغوش کشید.

واقعه ی بعدی را خود شما می دانید. الویس کاخ را ترک کرده بود. (100 داستان ناگفته از رؤسای جمهور، ترجمه ی پرویز بابایی، ص194)

و اما، کار مترجم جوانتر، آقای البرز قریب:

 

پادشاه و من

وقتی اسطوره ها موجه می شوند

 

صبح یک دوشنبه، یک روز عادی مثل روزهای دیگر در کاخ سفید می گذشت که یک میهمان ناخوانده جلوی دروازه ی ورودی ظاهر شد و گفت که می خواهد رئیس جمهور «نیکسون» را ببیند. معمولاً این گونه افراد را یک جوری رد می کنند، اما این میهمان با بقیه فرق می کرد.

او «سلطان! الویس پریسلی» بود.

خواننده ی مشهور، یک درخواست شش صفحه ای برای دیدار با رئیس جمهور تسلیم کرد. مشاور نیکسون «باب هِیلدمن» تصمیم گرفت همان روز وقت ملاقاتی به او بدهد.

ملاقاتِ کوتاه آن دو در «اووال آفیس» واقعاً سورئال بود. پریسلی به رئیس جمهور گفت که سال هاست بر روی شستشوی مغزی کمونیست ها و فرهنگ استفاده از مواد مخدر تحقیق می کند و از نیکسون خواست تا او را رسماً مأمور عالی رتبه ی مبارزه با مواد مخدر بکند. (عنوانی کنایه آمیز خصوصاً برای پریسلی که به استفاده از مواد مخدر مشهور بود و در آخر هم از مصرف بیش از حد آن درگذشت.)

همچنین او نتایج حیرت انگیزش را درباره ی گروه «بیتلز» توضیح داد. این که آن ها یکی از تشدیدکنندگان روحیه ی ضدآمریکایی در جهان هستند و موسیقی شان سرشار از زمینه های ضدآمریکایی است.

در انتهای این دیدار، پریسلی هیجان زده گفت: «من سَمتِ شما هستم» و بعد با بغل کردن این رئیس جمهورِ مقرراتی، بار دیگر غافلگیرش کرد.

بعد الویس ساختمان را ترک کرد.(100 داستان ناگفته از موسیقی، ترجمه ی البرز قریب، ص180)