ترجمه ی متون ادبی در عمل(3)

 

پس از بحث در مورد امانت داری در ترجمه، می خواهم برگردیم به عنوانِ شعر الیوت و ببینیم تا چه اندازه امانت داری در آن رعایت شده است. شاید مترجمی که با تحلیلی ادبی می داند شعرِ A Dedication to My Wife  به چه مناسبت و برای چه و بر چه اساسی نوشته شده است، فکر می کند که بهتر است امانتِ آنچه را که می داند ادا کند تا آنچه را که خیلی ها از مطالعه ی سطحی تر آن دریافت می کنند. «تقدیم نامه» معادل خوبی برای dedication  است، اما، آیا گویای برداشتِ مترجم از منظورِ الیوت می تواند باشد یا نه؟ می گویم «برداشتِ مترجم از منظورِ الیوت» تا کسی ایراد نگیرد و نپرسد مترجم از کجا می داند که واقعاً منظور الیوت از این شعرش چیست. «تقدیم نامه» مانند «تقدیرنامه» نیست زیرا «تقدیرنامه» نامه ای است که در آن از کسی تقدیر می شود و موضوع نامه خودِ «تقدیر» است. موضوعِ «تقدیم نامه» نمی تواند خودِ «تقدیم» باشد. باید دید که با «تقدیم نامه» چه چیزی به چه کسی و چرا تقدیم شده است. معمولاً، نویسنده ها و شاعرها در ابتدای کتاب شان با «تقدیم نامه» کتاب شان را به کسی تقدیم می کنند. مثلاً، خانم فریده حسن زاده در ابتدای همین کتاب عاشقانه هایی برای عشق، صلح و آزادی با شعری بسیار زیبا این اثر را به مادرش تقدیم کرده است. حیف است این شعر را نخوانید:

تقدیم نامه:

پیشکش به تو

که هر روز یکسال از مرگت می گذرد

بی آن که بگذارند حتی یکبار تلفن کنی

                                            یا نامه ای بفرستی.

فقط هر شب پنهانی

از عمق آب های کوثر،

                          خود را به خواب هایم می رسانی

تا به من بفهمانی که هستی

و سرانجام یک روز برمی گردی

و هرگز حتی یک موی دخترت را

به هزار بهشت خدا نمی فروشی مادر!

                                              ف. ح.

 

نکته ای که برای من در مورد تقدیم نامه ی الیوت و نیز تقدیم نامه ی خانم حسن زاده مهم است آن پیامی است که با خودِ شعرِ «تقدیم نامه» به مخاطب و مخاطب ها منتقل می شود. فرق تقدیم نامه ی الیوت و تقدیم نامه ی خانم حسن زاده در این است که موضوعِ شعرِ تقدیم نامه ی الیوت درست برگرفته از نمایشنامه ای است که به همسرش تقدیم کرده است، در صورتی که، موضوعِ شعرِ تقدیم نامه ی خانم حسن زاده به مادرش چندان ربط خاص و مشخصی به متن و موضوع کتاب عاشقانه هایی برای عشق، صلح و آزادی ندارد.

می دانم باید بیش تر توضیح بدهم، حالا خدمت تان عرض می کنم.

نمایشنامه ای را که الیوت در اواخر عمرش به همسر دومَش تقدیم کرد ماجرای لُرد کلاوِرتون را بیان می کند که به دلیل بیماری به سفارش پزشک اش از امور سیاسی و تجاری کنار کشیده است. دکتر سِلبی او را برای گذراندن دوره ی نقاهت و روزهای آخر عمرش به مکانی به نام بَجلی کورت  برده است که فضایی مانند یک هتل را دارد. در این روزهای آخر دو تن از آشنایان قدیمی لُرد وارد. میگی اش می شوند. یکی از آن ها آقای فردریکو گومز است که، هر چند حالا آدم ثروتمندی است، لُرد را مقصر شکست اش در دوران همکاری اش با او می داند. او خبر دارد که لُرد سال ها پیش پیرمردی را زیر گرفته و از صحنه ی تصادف گریخته است. نفر دوم خانم کارگهیل است. او خواننده ای بود که در جوانی معشوقه ی لُرد بود اما چون پدر لُرد مخالف رابطه و ازدواج شان بود با پرداخت پولی او را از سر راه فرزندش برداشت. خانم کارگهیل هنوز نامه های عاشقانه ی لُرد را دارد و لُرد می ترسد مبادا آن ها را به پسر و دخترش نشان بدهد. افشای جرم و گناهانی که مرکب شده است او را نزد دامادش نیز خراب خواهد کرد. دکتر ظاهری دارد که همه می شناسند و باطن متفاوتی دارد که نزدیکانش از آن بی خبرند و او را عذاب می دهد. سرانجام لُرد تصمیم می گیرد پیش از آن که آقای گومز و خانم کارگهیل اورا پیش فرزندان و دامادش رسوا کنند خودش به ماجراهای غیراخلاقیِ گذشته اش اعتراف کند تا روزهای آخر عمرش را با آرامش روحی بیش تر و وجدان آسوده تر سپری کند.

الیوت این داستان را بر اساس داستانِ نمایشنامه ی اُدیپ شاه در کولونوس ساخته است. اُدیپ شاه نیز پس از آن که کشف کرد که پدرش را کشته است و با مادر خودش ازدواج کرده است، از پادشاهی دست کشید و خود را برای مجازات کور کرد و آواره دشت و بیابان شد. او نیز پس از مجازات خود، روزهای آخر عمرش را با آرامش در کولونوس می گذراند. به نظر می رسد تقدیم نامه ی الیوت به همسرش، به طور مختصر، بیان کننده ی این واقعیت است که حضور این همسرش در اواخر عمرش آرامش و آسایشی را برایش فراهم کرده بود که لُرد کلاورتون و اُدیپ شاه پس از کشف و اعتراف به گناهشان تجربه کرده بودند. شاید گناهِ الیوت که با این تقدیم نامه دارد غیرمستقیم به آن اعتراف می کند، ازدواج ناموفقِ نخست اش بوده باشد. پس، در حقیقت، تقدیم نامه ی الیوت اعتراف نامه اش به همسرش است.  شاید اگر قرار است این جنبه ی معنی زیرینِ ادبیِ اثر را حفظ کنیم بهتر باشد که عنوان را کمی مفصل تر کنیم و بنویسیم: «تقدیم نامه ای برای اعتراف برای همسرم». در حقیقت، با خطوط پایانی شعرش الیوت دارد می گوید این اعترافی است برای همسرش و نزد مردم یا به اصطلاح در ملاء عام. »تقدیم نامه ای برای تو در حضور همگان« چندان گویا نیست. چرا؟ زیرا هر شاعری و نویسنده ای که اثرش را به کسی تقدیم می کند و بالای آن می نویسد که تقدیم به چه کسی است، هر کسی که آن اثر را می گیرد و می خواند یکی از همین «همگان» است. پس بدون چنین تحلیلی، تقدیم نامه ی الیوت بدون آن اعتراف برای همسرش در نزد همگان هیچ فرقی با تقدیم نامه ی دیگران در ابتدای کتاب و اثرشان که پیش چشم همگان است نخواهد داشت.

دوستی در نقدِ ترجمه ی اینجانب از داستان کوتاه THE HOUSE GUEST  اثر پُل دارسی بُولز نوشته است:

با سلام، اینکه مترجم عنوان داستان رو به شکل کنایه آمیز و در رابطه با کل داستان انتخاب کرده در وهله خلاقیت ایشون رو نشان می ده، اما خواستم بگم که ایشون حق نداشتند به عنوان مترجم همچین کاری رو انجام بدن. قطعاً در توان خود نویسنده هم بوده که از همچین کنایه ای استفاده کنند اما ترجیح دادن که این کار رو انجام ندن، پس ایشون با این کارشون به نویسنده و خواننده خیانت کردند. البته این کار در بین مترجم ها خیلی مرسوم هست اما امیدوارم مترجمین محترم نهایت وفاداری رو به نویسنده حفظ کنند.

 

در تحلیلی که همراه ترجمه ام است گفته ام که چرا چنین معادلی را ترجیح داده ام. دوستِ منتقدمان معتقد است: قطعاً در توان خود نویسنده هم بوده که از همچین کنایه ای استفاده کنند اما ترجیح دادن که این کار رو انجام ندن. پرسش من این است که، ایشان از کجا می دانند که خودِ نویسنده با چنین عنوانی همچین کنایه ای را استفاده نکرده باشد؟ البته، از یک نظر من به این منتقد حق می دهم و خود را از همان نظر خائن به خواننده و نه نویسنده ی اثر می دانم و آن این که من و هیچ مترجمی نباید با تقدیم لقمه ی آماده به خواننده او را از اندیشیدن در مورد زیر و زبرهای اثر بی نیاز کنیم. ولی، در موردِ «مهمانِ خانگی» این ترجمه نیست که لقمه ی آماده را دست خواننده داده است بلکه تحلیلِ همراهِ آن است که برای تبادل تجربه با خوانندگان در عرصه ی ترجمه ی ادبی نوشته شده است. اما اعتراف می کنم که افزودن واژه ی «اعتراف» به تقدیم نامه ی الیوت به همسرش نیز مصداق نوعی خیانت است که گاهی ناگزیر از آن گریزی نیست زیرا اغلب خوانندگان بدون رجوع به متن اصلی تنها به خواندنِ ترجمه اش قناعت می کنند و با اعتمادی صد در صد تسلیم مترجم می شوند. دقت کنید که منظورم این نیست که آن ها صد در صد به مترجم اعتماد دارند، بلکه منظورم این است که آن ها صد در صد تسلیم او هستند، مگر این که بروند و اصل اثر را پیدا کنند و خود نیز با مطالعه به تفسیر و تأویلِ متن اصلی بپردازند و بعد در مورد ترجمه اش نظر بدهند. اغلب، پیدا کردن اصل اثر کاری دشوار است این را می توان از «ذکر خیر»ی که خانم حسن زاده به آغاز اثرشان افزوده اند دریافت. نوشته اند: «تهیه ی تک تکِ کتاب های شعرِ شاعرانِ این دفتر را مدیونِ محبّت و سخاوتِ همسرم رشید مصطوفی ام.»

راست می گوید. واقعاً خدا خیرش بدهد. یافتن اصل آثار خیلی سخت است. حتی خوانندگانی که زبان بلدند خود را به دردسر نمی اندازند تا متن اصلی را گیر بیاورند و با ترجمه اش مقایسه کنند. آن هایی هم که زبان بلد نیستند چاره ای جز تسلیم و حتی اعتماد صد در صد به مترجم ندارند. برخلافِ چنین خوانندگانی، منتقد ادبی نمی تواند با آن میزان اعتماد و بدون رجوع به متنِ اصلی و بررسی اش با اطمینان به شهرت و کاردانی مترجم از مقایسه ی متن ها صرف نظر کند.

گاهی با backtranslation  یا ترجمه ی وارونه از عنوان یا بخشی از متن نمی توان زود و آسان با جستجو در فضای مجازی به متن اصلی رسید. به عنوان مثال، خودم برای این که متن اصلیِ شعر دومی را که خانم حسن زاده با عنوان «سرگذشت» از الیوت ترجمه کرده است پیدا کنم خیلی در فضای مجازی سرگردان شدم.  شما هم با مقایسه ی بین متن اصلی و ترجمه اش علّتِ سرگردانی ام را درخواهید یافت. شمّه ای از این سرگردانی را با مقایسه ی دو متن تجربه کنید:

 

  To the Indians Who Died in Africa

by T. S. Eliot

A man's destination is his own village,
His own fire, and his wife's cooking;
To sit in front of his own door at sunset
And see his grandson, and his neighbour's grandson
Playing in the dust together.

Scarred but secure, he has many memories
Which return at the hour of conversation,
(The warm or the cool hour, according to the climate)
Of foreign men, who fought in foreign places,
Foreign to each other.

A man's destination is not his destiny,
Every country is home to one man
And exile to another. Where a man dies bravely
At one with his destiny, that soil is his.
Let his village remember.

This was not your land, or ours: but a village in the Midlands,
And one in the Five Rivers, may have the same graveyard.
Let those who go home tell the same story of you:
Of action with a common purpose, action
None the less fruitful if neither you nor we
Know, until the judgement after death,
What is the fruit of action.

 

سرگذشت

 

نهایت آرزوی یک مرد، دهکده ی خود اوست،

گرمای خانه ی خود او، و غذای دستپخت همسرش؛

نشستن بر درگاهی منزلش به هنگام غروبِ آفتاب

و تماشای بازی نوه اش با نوه ی همسایه در خاک و خل.

داغدار اما استوار؛ خاطرات بی شمار دارد

از مردان بیگانه، که در سرزمین های بیگانه جنگیدند

رو در روی بیگانگان دیگر.

خاطراتی که زمستان یا تابستان، در ساعاتِ بطالت جان می گیرند.

تقدیر را تدبیر نیست

هر سرزمین، برای یکی وطن و برای دیگری غربت است.

آن جا که مردی شجاعانه می میرد، یگانه با سرنوشت خود

آن خاک، از آن اوست. خاکی که زادگاهش را به خاطر می آورد.

این جا نه سرزمینِ شما بود، نه سرزمین ما:

دهکده ای بود با گورستانی مشابه در سرزمین شما یا ما.

بگذار آن ها که به خانه بازمی گردند سرگذشتِ شما را بازگو کنند:

سرگذشتِ مردانی که به خاطر آرمانی مشترک جنگیدند

آرمانی که ارزش آن را روز داوری آشکار می گرداند

روز رستاخیز،

و نه معیارهای ما و شما.

 

خانم حسن زاده برای این شعر عنوانِ «سرگذشت» را انتخاب کرده است، در صورتی که برگردانِ عنوانِ اصلی شعر می شود: «خطاب به هندی هایی که در آفریقا مرده اند». چون عبارتی که در عنوان آمده است، در خودِ متن تکرار نشده است حذف آن معنی شعر را خیلی منحرف می کند. حتی واژه ی «سرگذشت» که معادلِ destiny  است کاری می کند که منظور شاعر از کاربرد واژه ی destination   به معنیِ «مقصد» فهمیده نشود. خودِ شاعر می گوید: «مقصدِ یک انسان سرنوشتِ او نیست،» و تلاش می کند با ادامه ی شعرش نشان بدهد منظورش از این حرف چیست. عدمِ ترجمه ی اسامی The Midlands  و The Five Rivers  باعث شده است شعر آن حال و هوایی را که باید با فضاهای معرفی شده داشته باشد از دست بدهد. شاعر به عنوان تبعه ی انگلستان از میدلندز، ناحیه ای در آن کشور، نام می برد. و سهم هندی ها، آن مکان دوم است که خودشان آن را پنجاب(یعنی «پنج آب») می نامند. الیوت دارد می گوید: «این سرزمین، یعنی آفریقا، نه زمینِ شما هندی هاست و نه زمین ما انگلیسی ها. دهکده ای که در میدلندز است همچون دهکده ای که در پنجاب است برای خودش گورستانی دارد ولی ما داریم در اینجا، در آفریقا، می میریم و دفن می شویم. الیوت در بندِ قبلی گفته بود که خاکِ جایی که مردی شجاعانه در آن جا می میرد از آنِ اوست. بازیِ شاعر با واژه های destiny  و destination  تأثیرش را بیش تر نشان می دهد هنگامی که خواننده متوجه می شود هندی هایی که در آفریقا مرده اند باید افریقایی به حساب بیایند. سرنوشت می خواست آن ها هندی باشند، ولی این «مقصد» بود که سرزمین و ملیّت شان را تغییر داد. الیوت با این شعرش بیهودگیِ چنین مرگی را نشان می دهد و واژه ی «شجاعانه» برای مرگ چنین افرادی بیش تر مترادفِ «جاهلانه» است نسبت به آنچه الیوت می دانست و ما حالا با این مقایسه و بررسی فهمیده ایم. الیوت حرفی از «روز داوری» و «روز رستاخیز» نزده است. این اصطلاحاتِ دینی قضاوت ها را موکول می کند به «قیامت» و زندگی پس از مرگ. آن هایی که قرار است فایده ی مرگ «ما انگلیسی ها و شما هندی ها» را با قضاوت شان بسنجند اهالی روستاهای ما و شمایند که ماجرای مرگ مان را از دهان آن هایی که برگشته اند می شنوند.

حساسیّتِ منتقد ادبی در بررسی و مقایسه ی متن ادبی و ترجمه اش به این دلیل است که گاهی در ترجمه ی متن ادبی لغزش هایی فراتر از ضریب خطای مُجازی روی می دهد که می توان برای کار مترجم چنین متن هایی در نظر گرفت و با چشم پوشی ازشان گذشت. شاید بهتر از به جای واژه ی «امانت» برای کار ترجمه از واژه ی «ودیعه» استفاده کنیم. پذیرشِ امانت از نظر شرعی سنت و مستحب است و بازگرداندن اش واجب. در صورتی که، ودیعه بر حسب ضرورت و با عقد قرارداد و پذیرش ودیعه گذار انجام می شود. نگاهداری از ودیعه برای گیرنده اش واجب است، اما اگر تلف یا دچار خسارت شد ضمانت اش با ودیعه گیرنده نیست مگر این که در مراقبت و نگهداری اش سوء استفاده و یا سهل انگاری کرده باشد. سپرده ی سرمایه گذاری بانکی اغلب تابع قواعدِ ودیعه گذاری است که مشتری می پذیرد که در ضرر نیز مانند سود با بانک شریک باشد. شاعر خواسته یا ناخواسته مجبور است اثرش را نزد مترجم ها به ودیعه بگذارد و مترجم فقط در صورتی باید پاسخگو باشد که با کم کاری و سهل انگاری اش اثر او را از ارزش واعتبار و معنی انداخته باشد.     

ادامه دارد