بررسی شعر بلندِ «سفر هزاره» از طاهره صفارزاده به یاد علی شریعتی- بخش ششم: رهیار بیدار

 

بعد از عنوانِ شعر در جا می رسیم به عنوان یا لقبی که خانم صفارزاده برای علی شریعتی انتخاب کرده بود: رهیار بیدار. بدونِ شرح هم  معلوم است که چرا خانم صفارزاده علی را رهبر ننامید. نخست، برای این که رهبری انقلاب، پیش و پس از رأیِ آریِ مردم به جمهوری اسلامی مشخص بود و خانم صفارزاده همان طور که در خطوط پایانی شعرِ «شریعت و دریا» گفته بود جای او را در کنار امام (رهبر) خالی می دید. دوم، علی که می گفت: «هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام؛»  چه قبل و چه بعد از انقلاب، چه در زمانِ حیاتش و چه بعد از وفاتش، نخستین وظیفه اش استمرار چهره ی دومِ آن بود: پیام. و آخر این که، او همیشه خودش را معلم معرفی می کرد و هرگز ادعای رهبری نداشت. کتاب هایش اغلب درسنامه های دانشگاه و ارشاد بود و همه جا برای او کلاس درس بود. هنوز هم هست و جایش خالی نیست و آن طور که بعضی ها تصور و عرض می کنند به سادگی خالی نمی شود.( سردبیر «مهرنامه» در شماره ی 52 از این ماهنامه که با عنوان «یادنامه چهلمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی» منتشر کرده است مدعی است: اکنون پس از چهل سال فرصت «عبور از شریعتی» برای همیشه فراهم آمده است. در بخش بعدی با مطلبی تحت عنوان «عبور از متن» این «عبور از شریعتی» را بررسی خواهم کرد.)

  اما، این «رهیار بیدار» بیدار است که از کدام راه بگوید و چه کسانی را راهیاری یا راهنمایی کند؟

خانم طاهره صفارزاده که از سفر هزاره سخن می گوید خودش خوب می داند که با این عنوان نمی تواند رهبری را محدود به زمان خاصی از این هزاره ی طولانی کند. او می داند که وقتی صحبت از حرکتی هزار ساله و حتا بیش از آن می کند، باید نقطه ی آغاز و اصلیِ رهبری و یا نقشه ی راه را به کسی در آن ابتدای حرکت برگرداند. به همین دلیل است که «رهیار» را به «رهبر» ترجیح می دهد. مردم در راهی که رهبر و مسیر و مقصدش مشخص است به رهیاری بیدار، نه خفته، احتیاج دارند تا بگوید آیا در راه هستند؛ کجای راه هستند؛ اصلاً، آیا در این راه در حرکت اند یا ایستاده اند.

شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید این «هزار» را که خانم صفارزاده در عنوانِ شعرش آورده است، علی در یکی از نخستین آثارش که روی تمام زندگی اش اثر گذاشته بود جوری به کار برده است که به کار خانم صفارزاده هم خورده است. علی در مقدمه ی ابوذر نوشته است:

این ندایی که ابوذر به طرفداری از طبقه ی محروم و بیچاره در جامعه ی آن روز بلند کرد و به زودی قطع گردید، اولین غرش یک آتشفشان عظیمی بود که هزار سال بعد، یعنی از قرن 18 و 19 ، در اروپا به وقوع پیوست و شراره های آن دامن همه ی ملل را فرا گرفت.

ادامه دارد