در جستجوی مرد عمل
مرا امیر پروانه گفت که اصل عمل است.
گفتم کو اهلِ عمل و طالب عمل، تا به ایشان عمل نماییم؟ حالی، تو طالب گفتی- گوش نهاده ای تا چیزی بشنوی و اگر نگوییم، ملول شوی. طالبِ عمل شو، تا بنماییم!
ما در عالم، مردی می طلبیم که به وی عمل نماییم. چون مشتریِ عمل نمی یابیم، مشتری گفت می یابیم، به گفت مشغولیم. و تو عمل را چه دانی، چون عامل نیستی؟ به عمل عمل را توان دانستن و به علم علم را توان فهم کردن و به صورت صورت را، به معنی معنی را. چون در این ره راه رو نیست و خالی ست، اگر ما در راهیم و در عملیم، چون خواهند دیدن؟ آخر، این عمل نماز و روزه نیست و اینها صورتِ عمل است، عمل معنی ست در باطن. آخر از دورِ آدم تا دورِ مصطفا، نماز و روزه به این صورت نبود و عمل بود. پس این صورتِ عمل باشد. عمل معنی ست در آدمی.
از «فیه ما فیه»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 17:39 توسط Mohammad Reza Nooshmand