نگاهی به قرآن و یک از هزاران نکته هایش(21) مصیبت
نگاهی به قرآن و یک از هزاران نکته هایش(21) مصیبت
خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید:
الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّالِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[٢:١٥٦]
آنها كه هرگاه مصيبتى بدانها رسد [صبورى كنند] و گويند: ما از آن خداييم و به سوى او باز مىگرديم
هستند کسانی که با توجه به مناسبت رایجی که این آیه در آن بیشترین کاربرد را دارد عرض کرده اند: «ببینید! خدا خودش هم مرگ را مصیبت می داند.»
آیه ی پیش از این آیه در سوره ی بقره نشان می دهد که واژه ی «مصیبت» تنها به مرگ برنمی گردد؛ می فرماید:
وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِوَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗوَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ[٢:١٥٥]
و مسلماً شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و زيان مالى و جانى و كاهش محصولات مىآزماييم، و صابران را نويد ده.
بنابراین، حتا «خوف» نیز می تواند مصیبتی در نظر گرفته شود. پس «مصیبت» معادلِ مشخص و محدودی که عینی باشد و همه در موردش اتفاقِ نظر داشته باشند ندارد. چه بسا، موردی برای یکی مصیبت باشد و دیگری همان را برای خودش نعمتی بداند. چرا از قرآن دور شویم؟ دوباره از قرآن برایتان نقل می کنم تا به آنچه که در مورد «مصیبت» می خواهم بگویم نزدیک تر شوید. خدا در قرآن می فرماید:
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ ۖوَعَسَىٰ أَنتَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖوَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّلَّكُمْ ۗوَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[٢:٢١٦]
جهاد بر شما مقرر شد و آن براى شما ناگوار است، و بسا چيزى را ناخوش داشته باشيد كه آن به سود شماست و بسا چيزى را دوست داشته باشيد كه به زيان شماست، و خدا مىداند و شما نمىدانيد
این آیه ثابت می کند که چیزی که از نظر مخاطب «شرّ» یا«مصیبت» تلقی می شود، شاید از نظر گوینده و خیلی های دیگر چنین نباشد و حتا «خیر» و «نعمت» نامیده شود. پرسش مهم در اینجا ممکن است این باشد که پس چرا خودِ گوینده از همین واژه ی «مصیبت» یا «شرّ» برای همان رویدادهایی استفاده می کند که مخاطب نیز آنها را «مصیبت» و «شرّ» می داند.
نکته ی مهمی که حالا بر اساس آنچه عرض کرده ام باید به آن توجه شود این است که گاهی درک زاویه ای که از آن جمله یا واژه ای بیان می شود به سادگیِ گفتن اش نیست. با این که واژه ی مصیبت در متنِ این آیات برای وصفِ وقایعی مانند «مرگ» به کار رفته است، نمی توان به آسانی ثابت کرد که چون خدا گوینده ی این آیات است پس خود نیز چنین وقایعی را مصیبت و بد می داند. گاهی گوینده واژه یا عبارتی را فقط بر حسبِ عادتِ مخاطب و جوری که او آن را معنی می کند به کار می گیرد. برای ایجاد ارتباطی معنادار چاره ای جز انجامِ این کار ندارد. در قرآن مجید، واژه ی «شراب» با صفتِ «طهورا» برای نوشیدنی ای استفاده شده است که به بهشتیان وعده داده شده است. تصورِ این که چون واژه ی شراب همان واژه ی دنیایی اش است، پس فرمول شیمیایی شرابِ بهشتی هم باید همانی باشد که روی زمین داریم، تنها ذهنِ برخی مخاطب ها را از بحث و منظور اصلی منحرف کرده است. برای ایجادِ ارتباط با مخاطب، گوینده چاره ای ندارد که واژه ها و عبارات را مطابقِ درک و شناخت او استفاده کند. فرض کنید بیماری با ذهنیّت خاص و اطلاعاتِ خیلی عام و عامیانه ای نسبت به مشکلِ خود نزد پزشکِ متخصص می رود و پیشِ خودش فکر می کند هم علائم بیماری و هم نامِ آن را خودش کشف کرده و می داند، چیزی که هست او فقط مُهرِ نظام پزشکی ندارد تا برای خودش دارو تجویز کند. بعد، پزشک متخصص سؤالاتی از او می پرسد و معاینه اش می کند و متوجه می شود که او بیماری خاصی ندارد. مشکل اصلی اش اطلاعاتِ ناقص و جسته-گریخته ی پزشکی و «خود-بیمار-پنداری» است. پزشک به او توصیه می کند زیاد فکرش را مشغول بیماری ها نکند و برای حفظ سلامتی اش هر روز مدّتی پیاده روی کند و حداقل شش لیوان آب بخورد. بیمارِ فاضل به پزشک می گوید من که می دانم «سرطان» دارم. آب به چه دردم می خورد. پزشک به او می گوید اگر شما همین سرطانی را که می گویید داشته باشید باز هم داروی شما همانی است که برایتان تجویز کرده ام. بفرمایید. به سلامت! پس از آن، بیمارِ فاضل هر جا که می رود و به هر کس که می رسد می گوید: «دکتر می دانست من سرطان دارم برایم فقط آب خنک تجویز کرد. گمان کنم دیگر رفتنی ام.» بیمارانِ زیادی هستند که خودشان برای بیماری شان نامگذاری می کنند، ولی پزشک کاری به نامی که آن ها برای بیماریشان انتخاب کرده اند ندارد، نه او وقت دارد و نه این گونه بیماران ظرفیت و جنبه اش را دارند تا او به اندازه دو واحد بابتِ شرح بیماری شان برایشان کلاس بگذارد. آنچه را که درست و لازم است توصیه می کند و می گوید: «به سلامت!»
امّا، در مورد این که چه چیز از نظر خدا مصیبت است و چه چیز مصیبت نیست، در متنِ قرآن به اندازه ی کافی گواه وجود دارد. در موردِ این آیه ی خاص کاملاً مشخص است که واژه ی «مصیبت» مطابق آن معنی ای که مخاطبِ عام در نظر دارد استفاده شده است. مخاطب هر گونه واکنش و رفتاری را بر اساس همان تعریفی انجام می دهد که خودش برای وقایعی که مصیبت شان می نامد در ذهن دارد. اگر قرار بود کسی در برابرِ حادثه ای که برایش اصلاً مصیبت به حساب نمی آید از خودش صبر نشان بدهد، صبوری اش چه ارزشی برای خدا می توانست داشته باشد؟ چون این خودِ بنده ی خداست که فکر می کند ترس و گرسنگی و ازدست رفتنِ مال و نقص جان و فقدانِ عزیزان مصیبت است و از خودش با وقوع شان صبر نشان می دهد از جانبِ خدا مستحقِ پاداش شناخته می شود.
شاید چون در آیه ی 155 سوره ی بقره حرف از نقصِ در جان نیز به میان آمده است، پیش از هر چیز دیگری که مربوط به جان می شود مخاطب بدترین مصیبت را همان مرگ بداند. این هست، ولی به این نباید محدود بشود. ادامه ی آیاتِ مورد بحث در سوره ی بقره نشان می دهد که خدا از این توجه ِ بیش از حدِّ مخاطبان به مرگ به عنوانِ مصیبتی بزرگ آگاه است که می فرماید:
وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِأَمْوَاتٌ ۚبَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ[٢:١٥٤]
و به كشتگان راه خدا مرده نگوييد، بلكه زندهاند ولى شما درك نمىكنيد.