نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(11) تنهای منظره-4
نگاهی به «ما هیچ، ما نگاه» سهراب سپهری(11) تنهای منظره-4
شاید خیلی ها اسیر گوینده و نظر مشترک مخاطب های دیگر بودن را به بلاتکلیفی ترجیح بدهند ولی این اغلب برای بعضی از متون درست و برای انبوهی از متون دیگر فقط رفع تکلیف است وخیلی زود واکنش های متفاوت مخاطبانِ به ظاهر متفق القول و متحدالنظر نشان می دهد که توافق هایشان تنها سطحی و مصلحتی بوده است. خیلی ها بحث در مورد معنی را فقط محدود به متون نوشتاری و گفتاری می کنند، در حالی که کوچکترین جنبش و جابجایی هرچیزی- چه زنده و چه مرده- معنی دار است. به عنوان مثال، بسیار شنیده اید که می گویند فلانی به فلان چیز یا فلان کس نگاه معنی داری کرد. نگاه معنی دار یعنی چه؟ با مثالی اندر این مثال سعی می کنم منظورم را بهتر بیان کنم؛ هر چند که، منظورم برای خیلی ها چندان روشن روشن نخواهد بود. داشتم سخنرانی شخصیّتی را از تلویزیون نگاه و گوش می کردم. تصاویرِ را با دقّت زیر نظر داشتم. خیلی از مردم عادّی در نگاه شان به آن شخصیت نوعی شیفتگی وجود داشت. خیلی از مسئولین رده پایین در نگاه شان شگفتی بود. این نگاه ها همین طور که از پایین به بالا می رفت متفاوت می شد. در نگاه مسئولین رده بالاتر آن شیفتگی و آن شگفتی نبود؛ حتا می شد گفت که نگاه هایشان سرشار از انتقاد و گاهی مخالفت بود. وقتی نگاهم به نگاه های نزدیکان و اقوام آن شخص افتاد حس کردم نگاه هایشان نسبت به نگاه های آن مردم عادّی و بقیه خیلی فرق دارد، البته نمی شود گفت فرقی از زمین تا آسمان، ولی هر چه که بود فرقی داشت آشکار. این نگاه من بود از زاویه ی نگاه و انتخاب دوربین به آن نگاه های گوناگون. حالا برگردیم به نگاه سهراب- «تنهای منظره».
نگاه سهراب به منظره ای که پیش رویش است معنی دار است. نگاه او به هر چیزی معنی دار است. نمی شود از ظاهر حرف و نگاه او به معنی باطنی هر نگاهش پی برد. می گوید:
چشم تا کار می کرد
هوش پاییز بود.
چشم سهراب ظاهر پاییز را همان طوری می دید که چشم دیگران آن را می دید. اما سهراب چیزی را افزون بر دیگران دیده بود و نامش را «هوش پاییز» گذاشته بود.شاید بشود گفت منظورش این است که پاییز زنده بود و با رنگ و بو و صدا و هر چه که از دست اش بر می آمد خودی نشان می داد. امّا، نمی شود گفت که این شرح و معنی صد در صد بیانگر منظور سهراب و نگاه و اندیشه ی او در آن لحظه ی خاص است. در آلیس در گذر از آینه نوشته ی لوییس کارول، آلیس سر موضوعی شبیه به موضوع بحث ما با «هامپتی دامپتی» دچار مشکل می شود. هامپتی دامپتی بر این باور است که اگر آدم به جای «روز تولّد» بیاید و «روز بی تولّدش» را جشن بگیرد بهتر است. آلیس سردرنمی آورد که او چرا چنین حرفی را می زند. هامپتی دامپتی می گوید:
«ولی این نشان می دهد که سیصد و شصت و چهار روز می توانی هدیه ی روز بی تولد بگیری_»
آلیس گفت: «البته.»
هامپتی دامپتی گفت: «و می دانی که تنها یک روز است که هدیه ی تولد می گیری. این برایت معرکه است.»
آلیس گفت: «نمی دانم منظورت از معرکه چیست.»
هامپتی دامپتی با لبخند تحقیرآمیزی گفت: «خوب معلوم است که نمی دانی، تا به تو نگویم منظورم چیست از کجا می خواهی بفهمی. منظورم این بود که برایت چیز پیش پااُفتاده ای می شود.»
آلیس با لحن اعتراض آمیزی گفت: «اما معرکه معنی اش پیش پا اُفتاده نیست.»
هامپتی دامپتی با لحن نسبتاً شماتت آمیزی گفت: «وقتی کلمه ای را به زبان می آورم معنی اش درست همان چیزی است که دلم می خواهد باشد، نه بیش تر و نه کم تر!»
آلیس گفت: «مسئله این است که آیا از دست تو برمی آید که کاری کنی کلمات معانی دیگری داشته باشند.»
هامپتی دامپتی گفت: «مسئله این است که کدامشان باید سر باشد، همین و بس.»
آلیس چنان قاطی کرده بود که نمی توانست حرفی بزند. پس از یک دقیقه هامپتی دامپتی بحث را از سر گرفت و گفت: «بعضی هایشان خیلی دمدمی مزاجند- مخصوصاً فعل ها که از همه مغرورترند- با صفات هر کاری که دلت می خواهد می توانی بکنی، اما با فعل ها نه- با این همه از پس همه جورشان برمی آیم! نفوذناپذیری! این چیزی است که می خواهم بگویم.»
آلیس گفت: «می شود لطف کنید و بگویید معنی اش چیست؟»
هامپتی دامپتی که از قیافه اش پیدا بود راضی به نظر می رسد کفت: «حالا داری مثل یک بچّه ی سربه راه حرف می زنی. منظورم از نفوذناپذیری این بود که به اندازه ی کافی راجع به این موضوع صحبت کرده ایم و بجا بود که در مقابل می گفتی که قصد داری بعداً چه کار کنی. فکر نمی کنم قصد داشته باشی بقیه ی عمرت را همین جا بمانی.»
آلیس با لحن اندیشمندانه ای گفت: «این همه معنی از یک کلمه بیرون کشیدن خیلی است.»
هامپتی دامپتی گفت: «وقتی کلمه را طوری به کار می گیرم که چندین کار مثل همین را انجام دهد همیشه وجه فعل اش را می پردازم.»
فکر می کنم همین قدر از آلیس در گذر از آینه برای بحث مان کافی است. نفوذناپذیری! این اثر را سال ها پیش ترجمه کرده ام و امیدوارم به زودی بتوانم کامل آن را در این وبلاگ قرار بدهم.
به هر حال، من از واژه ی «اسیر» استفاده کرده و گفته ام مخاطب نمی تواند همیشه اسیر معنی مؤلف باشد و هامپتی دامپتی از اصطلاح «سر به راه» استفاده کرده است و با اصرار می خواهد که الیس حتماً معنی مورد نظر او از هر واژه بپذیرد و کج نرود. این حرف هامپتی دامپتی که می گوید از پس همه جور کلمه ای برمی آید، در حقیقت، حرفی است که در مورد هر شاعری می توان بر زبان آورد. باید بگوییم که سهراب هم از پس هر کلمه ای برمی آید و می تواند کاری کند که کلمات دارای معنی هایی بشوند خلاف عادت ما. یقیناً منظور سهراب از «هوش پاییز» درست همان چیزی نیست که ما از «هوش پاییز» می فهمیم.
ادامه دارد...