بررسی اشعار کتاب حجم سبز سهراب سپهری- (23) «دوست» قسمت سوم
بررسی اشعار کتاب حجم سبز سهراب سپهری- (23) «دوست» قسمت سوم
در بخش پیش به بهانه ی که سهراب در ابتدای شعر «دوست» مصراع انتهایی شعر تی اس الیوت را سر لوحه ی شعرش قرار داده بود ترجمه هایی از شعر Journey of the Magi را در اختیارتان گذاشتم تا بخوانید. یک پرسش مهم که بعد به آن خواهم پرداخت این است که آیا اگر کسی شعر «دوست» و شعر «سفر مغان» را خوانده باشد خودش با خواندن یکی خواهد گفت «هنگام خواندنِ این شعر یاد آن شعر افتادم. این دو از نظر معنی و منظور خیلی به هم نزدیک اند.» خیلی ها هستند که شعری را به خودش نمی توانند ربط بدهند چه برسد به این که شعر دیگری را به آن، یا آن را به شعر دیگری ربط بدهند. ترجمه های متفاوتی که ارائه شد می تواند تا اندازه ای به خوانندگان «دوست» و «سفر مغان» کمک کند تا وجوه مشترک بین این دو شعر را پیدا کنند.
ترجمه گرچه به ظاهر دخلی به نقد ندارد، در باطن بدون تردید پیوند واجبی با آن دارد. ترجمه ی یک اثر بدون نقد و بررسی اش و بدون پاورقی های لازم برای انتقال بار فرهنگی و مذهبی و ... به خواننده زبان مقصد کاری بسیار سطحی خواهد بود.
یک وجه مشترک کار مترجم و منتقد این است که مترجم تلاش می کند همزبانانش متنی را که ترجمه کرده است همان طوری بخوانند که او فهمیده است، و منتقد سعی می کند به دیگران بقبولاند که متنی را که خوانده است می تواند آنچه را هم که او فهمیده است بگوید. البته، این «دیگران»، چه خواننده ی اثر مترجم و چه خواننده ی نقد منتقد، ممکن است ترجمه و بررسی ذهنی خود را هم داشته باشد و کار آن دو را همان طور بی چون و چرا نپذیرد. تفاوت موجود در ترجمه هایی که به زبان فارسی از شعر Journey of the Magi انجام شده است، و نقدهایی که از آن به فارسی و انگلیسی موجود است بیانگر برداشت های متفاوت صاحبان آن آثار از این شعر الیوت است. برداشت های غلط گاهی ناشی از اطلاعات ناقص از زبان الیوت و ابزار مورد استفاده اش در این شعر است. امّا، برای بازگشت به موضوع محوری مان که شعر «دوست» است باید بگویم موردی که ممکن است غلط هایی را اندر غلطی دیگر کند این است که شعر الیوت و ترجمه و نقدش به طور کامل به شعر دیگری که شاعری ممکن است در باره ی شعر و شاعر دیگری گفته باشد ربط داده شود؛ چه شود! شعر «دوست» سهراب که گفته می شود پس از مرگ فروغ فرخزاد در باره ی او و کتاب «تولدی دیگر»ش سروده شده است درگیر چنین کلافی شده است که معنی آن را بیش تر به دست منتقد سپرده است تا خودِ شاعر. شعر الیوت بسیار پیچیده تر از شعر سهراب است. کسی که بخواهد بر اساس شعر الیوت شعر سهراب را بفهمد پیچیدگی هایی را به شعر سهراب تحمیل خواهد کرد که در آن نیست. اصرار برای ربط کامل شعر سهراب به متن کامل شعر الیوت آن هم بیش تر به این خاطر که او مصرعی از آن را بالای شعرش، بیرون از بدنه ی اصلی اش، نوشته است، باعث می شود منتقد با قیاسی بسیط اجزای شعر او را یک به یک به اجزا یا چیزهای مرتبط با شعر الیوت ربط بدهد. برای توضیح بیش تر بهتر می بینم ابتدا بسیار کوتاه نکاتی را در مورد شعر Journey of the Magi از الیوت یادآور شوم.
در شعر «سفر مغان» یا «سفر مجوسان» دوصنعت ادبی غالب وجود دارد که در این شعر خوب در هم تنیده شده اند: یکی allusion یا تلمیح و دیگری anachronism یا اشتباه زمانی در روایت تاریخ. این هر دو کار مترجم را دشوار و یا بهتر بگویم کار او را گاهی با همه ی درستی ترجمه اش بی فایده می کند؛ زیرا هنگامی که خود اثر بدون شرح و تفسیر و حاشیه نویسی و پاورقی برای اغلب مردم انگلیسی زبان و مسیحی قابل فهم نباشد، ترجمه اش برای مردمی با فرهنگ و مذهب و تاریخی متفاوت به هیچ وجه گویا نخواهد بود.
شعر با نقل قولی شروع می شود که بخشی از یکی از خطابه های یک روحانی مسیحی به نام «لنسلوت اندروز» (1626-1555میلادی) است که در زمان ملکه الیزابت اوّل و جیمز اوّل می زیسته است. او از زبان یکی از مجوسان دارد ماجرای سفرشان به بیت اللحم برای دیدار مسیحِ تازه به دنیا آمده را نقل می کند؛ بنابر این، او دارد چیزی را نقل می کند که به زمان خودش مربوط نمی شود. حتی اگر او راوی معتبری باشد، دارد از زبان کس دیگری چیزهایی را روایت می کند که خود تجربه نکرده است. با همان جمله ی نخست و شیوه ی بیانش، قدمت روایت خودش را نشان می دهد:
“A cold coming we had of it,…”
این جمله، امروزه، به این صورت و حتی به صورت مرتب شده اش معنی اش را آن گونه که ما می فهمیم نمی رساند. اگر آن را مرتب کنیم این طور گفته می شود:
“We had a cold coming of it,…”
در ترجمه های موجود که برای ما منبعی برای بررسی برداشت های افرادی است که مدعی اند این شعر را خوب خوانده و فهمیده اند، جمله ی نخست اغلب جوری ترجمه شده است که مجوسان از فرا رسیدن سرما سخن می گویند. واژه ی coming به معنی آمدن و فرارسیدن گرفته شده است؛ در حالی که در ادامه در اغلب ترجمه ها عبارتِ «درست در وسط زمستان» یا «چلّه ی زمستان» آمده است که از نظر زمانی با فرارسیدن سرما و زمستان جور در نمی آید. خوب، این تفاوت زمانی با توجه به صنعت ادبی «اشتباه زمانی در روایت تاریخ» که به منظور خاصی به کار گرفته شده است قابل توجیه است؛ پس ایراد کار ترجمه ها در چیست؟ به نظر من آنچه که جمله ی نخست را ادبی تر می کند این است که coming و cold تنها با معنی نخست شان قابل فهم نباشند. Coming به معنی آغاز هم هست، و cold با معانی و اشارات ضمنی اش شاعرانه تر است. به نظر می رسد که مجوسان تنها از سرمای هوا نمی گویند، آنها به گونه ای از فضای موجود که بی رغبتی و تردید را به جانشان افکنده است نیز می گویند. تمایل به حفظ فضای گرم و لذّت بخش زندگی کنونی شان از همان ابتدای سفر از سوی وسوسه های درون شان مدام تکرار می شد. همین تمایل درونی است که با عث می شود بگویند ندایی به آنها می گفت که «این همه بیهوده است.»
تنها در ترجمه ی محمود داوودی و خلیل پاک نیا واژه ی «آغاز» آمده است، آن هم به این صورت:
و سرما از همان آغاز بر ما فرود آمد
در واقع، coming به هر دو معنی «آغاز» و «آمد» در این ترجمه آمده است.
ادامه ی شعر که دیگر خارج از علامت نقل قول از زبان یکی از مجوسان (منتها به نمایندگی گروه سه نفره شان) روایت می شود همچنان دربرگیرنده ی تلمیح و اشتباه زمانی در بیان تاریخ است. مجوسان بی اعتنا به تاریخ، از زمان خود چند قرن جلو آمده اند تا بخشی از خطابه ی لنسلوت اندروز را سرآغاز روایت شان قرار دهند. بعد دوباره به گذشته برمی گردند و از سختی سفر در زمستان آن هم احتمالاً از ایران باستان به سوی بیت اللحم به امید دیدار مسیح نوزاد می گویند. مجوسان هنگامی که از سختی سفر می گویند دوباره گریزی به گذشته ای می زنند که در آن زندگی بی دردسری را با لذّت جویی سپری می کردند. این گریز به گذشته که در حقیقت گذشته ی تاریخی همه است نشان می دهد که پذیرش رسالت و پیروی از یک رسول برای آغاز زندگی جدید تا چه اندازه دشوار است. (لازم به یادآوری است که شرح در هم و برهم از گذشته و حال و آینده باعث می شود که شتربانانی را که به هوای زن و شراب کاروان را رها می کنند و می روند هم بتوانیم همراهان سفرهای گذشته مجوسان بدانیم و هم همراهان این سفرشان. من در جایی نخوانده ام که این سه مجوس در سفر برای دیدار مسیح همراهانی همچون این شتربانان داشته باشند. بیش تر به نظر می رسد که راوی می خواهد بگوید که آن شتربانان در گذشته ی پر عیش و نوش اربابان شان هنگامی که آنها را غرق در لذّت جویی می دیدند شهوت شان برانگیخته می شد و کاروان را در پی شراب و زن هایشان نیمه ی راه رها می کردند.) مجوسان در حالی که از ماجرای سفرشان برای دیدار مسیح در نوزادی اش می گویند، یکباره با اشاره به چیزهایی برای نشان دادن رنج ها و شکنجه های حضرت مسیح دچار پیشروی در زمان می شوند. آنها از سه درختی می گویند که در حقیقت سه صلیب بوده است که حضرت مسیح به یکی از آنها آویخته شده بود. آنها اشاره ای به خیانت یهودا دارند و یادی هواریون حضرت مسیح نیز به اشاره یادی می کنند. نمی خواهم شعر الیوت را بررسی کنم، الحمد لله بررسی های خوبی به زبان انگلیسی از آن موجود است که علاقه مندان می توانند برای آگاهی بیش تر به آنها رجوع کنند. می خواهم کم کم به «دوست» و سهراب سپهری برگردم و با این مقدمات مشخص کنم که آخرین جمله ی الیوت یا مجوسان تا چه اندازه به متن شعر سهراب و به زندگی و مرگ فروغ فرخزاد مربوط می شود.
الیوت با این عقب و جلو رفتن در تاریخ می خواهد چیزی را که به گذشته مربوط می شود به زمان حال نیز ربط بدهد. حرف او فراتر از ماجرای آن سه مجوس و آن سفر و به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح است. در تاریخ آمده است که آن سه مجوس نیز بعدها شهید شده اند. بنا بر این، جمله ی I should be glad of another death اگر از زبان آنها باشد باید به شهادتی دیگر از جانب آنها در راه عیسی مسیح اشاره کند زیرا آنها می گویند که اگر قرار باشد باز هم چنین سفر دشواری را تکرار کنند چنین می کنند؛ امّا، الیوت این حرف را از زبان آنها به زبان نیاورده است. او بی دلیل از we به I نمی رسد. این I می تواند غیر از یکی از مجوسان، لنسلوت اندروز و حتی خودِ تی اس الیوت باشد. این I هر کسی که باشد مرگی که از آن سخن می گوید باید مرگی مربوط به حضرت مسیح(ع) و یا آن مجوسان باشد. امّا، این مرگ مرگِ هر کئام که باشد چگونه می شود آن را و یا حرف الیوت را به زندگی و مرگ فروغ فرخزاد ربط داد؟
منطقی است که فکر کنیم چون مجوسان می گویند که پس از مرگ مسیح که برای نجات مردم و حیات دوباره شان بود آنها دوباره به زندگی و خدایان پیشین شان برگشته اند، مسیح باید با مرگی دیگر حیاتی دیگر به آنها ببخشد. لازم به ذکر است که برخی از مسیحیان بر این باورند که پس از به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح درهای بهشت به روی پیروان او که به خاطر سرکشی آدم و حوا از آن رانده و محروم شده بود ند باز شده است، البته در صورتی آنها می توانند به بهشت بروند که ایمان داشته باشند و دیگر گناه نکنند. اکنون آنها فاقد این ایمان اند و مدام در حال تکرار گناهان پیشین اند. پس، لازم است مسیح با مرگی دیگر این ایمان را به آنها برگرداند و آنها را دوباره نجات دهد. بدون این مرگ مجدد انگار رسالت او کامل نیست.
به نظر من، سهراب نمی خواهد فروغ را به عیسی مسیح تشبیه کند که شوخی اش هم قشنگ نیست. برای توضیح این مطلب می خواهم دوباره به ترجمه های ارائه شده از شعر «سفر مغان» گریزی بزنم.
به عنوان نمونه ای دیگر از ناکارایی ترجمه برای بیان حرف الیوت به مورد زیر توجه کنید: الیوت از زبان راوی اش می گوید:
Then at dawn we came down to a temperate valley,
Wet, below the snow line, smelling of vegetation;
With a running stream and a water-mill beating the darkness,
با نگاهی به ترجمه های ارائه شده خواننده متوجه می شود که مترجمین محترم به عنوان وصفی ساده آن را به گونه ای بیان کرده اند که از بار شعری آن کاسته شده است. در اغلب این ترجمه هاعبارتِ below the snow line در متن خود شعر و ماجرای آن و موازی با درونمایه ی آن خوانده و درک نشده است. در برخی از ترجمه ها با زرنگی جوری این عبارت ترجمه شده است که معلوم نیست حرف اصلی اش چیست.
استاد شمیسا نوشته است:
سپس در سپیده دمان به درّه یی معتدل فرود آمدیم
نمناک، فرود سطح برف، عطر دار و درخت می داد.
با نهر آبی شتابان و آسیابی که در تاریکی می چرخید.
سعید سعیدپور نوشته است:
آنگاه در پگاه به درّه ای خرم فرود آمدیم
نمناک، زیر خط الرّأس برف، با بوی نباتات،
نهری در آن روان و آسیابی آبی که تاریکی را می کوبید،
دیگری نوشته است:
و سحرگاهان به درهای خوش آب و هوا رسیدیم؛
مرطوب، معتدل، آکنده ازعطرِ گیاه،
با جویباری جاری و آسیابی آبی که بر تاریکی میکوفت،
اغلب ایراد در اشتباه در ترجمه نیست، ایراد در خود کار ترجمه ی ادبی است که بدون حاشیه نویسی و پاورقی همیشه ناقص است. الیوت با نمایش تصویر ذکر شده خواسته است به گونه ای میلاد دوباره ی زمین و زمینیان را با میلاد حضرت مسیح همزمان کند. آن گیاهانی که کم کم از جایی که برف آب شده است خودی می نمایانند، نماد زندگی دوباره ای هستند که نه تنها با میلاد حضرت مسیح، بلکه با به صلیب کشیدن اش به بشر بخشیده شده است. تعریف snowline نکته ی دیگری را نیز درباره ی موضوع و درونمایه ی این شعر آشکار می کند که بعید نیست مد نظر الیوت بوده باشد. snowline در واقع سطحی و یا خطی از برف در کوهستان است که از آنجا به بالا هرگز برف آب نمی شود. پس، برف تا آنجا که مجال بود آب شده است و گیاهان و بهار پدیدار و پیدا شده اند. مجوسان می دانند که حضرت مسیح در فضای مناسب و ممکن موجود ظهور کرده است، همچنین می دانند که تمام آن شیوه ی زندگی سرد و مذهب جامد(!) مانند برف های قلّه ی کوه ها از بین نخواهد رفت و ماندنی است. آنها با بیان این که حتی پس از ظهور و قیام عیسی مسیح مردم به زندگی گذشته شان برگشته اند همین تصویر را به زبان روشن تر تکرار می کنند. چون آنها بر این باورند که زندگی و مرگ عیسی مسیح در وهله ی نخست برای رهایی از تنبیهی بود که گناه آدم و حوا بر بشر تحمیل کرده بود، حالا می خواهند که با تولّد و مرگی دیگر عیسی مسیح آنان را از گناهانی که حالا دارند انجام می دهند نجات دهد و این چنین رسالت اش را کامل کند. خودِ آنها نیز راضی اند که دوباره در راه او شهید شوند.
«مرگ دیگر» در مصراع پایانی تی اس الیوت، هم به معنی مرگی با کارایی بیش تر است و هم به معنی تکرار مرگ آن هم نه یکبار بلکه چندین بار؛ به این دلیل که هر بار که بشر گناه کند و حضرت مسیح بیاید و با پذیرش شکنجه و صلیب و با redemption او را نجات دهد، همواره مجبور است برای تقاضای عفو برای بشری که مدام در حال گناه است خود را قربانی کند. حضرت عیسی انسان را از گناهان گذشته اش پاک کرد، اگر او شکنجه و مرگ را با این شرط می پذیرفت که گناهان آینده ی بشر نیز بخشوده شود دیگر لازم نبود پیروانش مرگ دیگری را برای بخشش گناهان شان آرزو کنند.
امّا، به نظر نمی رسد سهراب تا این اندازه به جنبه ی مذهبی جمله ی پایانی تی اس الیوت توجه کرده باشد. فروغ فرخزاد در این شعر سهراب با این که «بزرگ» است و «با همه ی افق های باز» نسبت دارد، نه آن عیسی مسیحی است که به آسمان عروج کرد، و نه از آن مجوسانی است که مأموریت شان را در زمان تولّد و زندگی عیسی مسیح و پس از مرگ او با شهادت شان کامل کردند هر چند کار نجات بشر از بی ایمانی و گناه ناقص ماند. بدون تردید، شعر سهراب به عنوان وصفی از فروغ فرخزاد مو به مو با شعر تی اس الیوت جور در نمی آید. باید دید که کجای این شعر و نیز زندگی و مرگ فروغ با کجای شعر الیوت و ماجرای آن مغان سازگار است.
اصرار بیش از حد برای ربط دادن تمام یک شعر با همه ی سطوح معانی متفاوت آن به شعری که فقط از بخشی از آن به عنوان تلمیح استفاده می کند ممکن است خیلی تحلیل گرانه باشد، ولی چندان شاعرانه نیست؛ منظورم این است که هر چه را که منتقد حتی به درست از درون شعر شاعر می کشد بیرون لزوماً همان چیز و چیزهایی نیست که به آن صورت مد نظر شاعر بوده است؛ چه برسد به این که منتقد به هیچ وجه مصرعی از درون شعر اصلی را به شعر و ماجرایی که به آن اشاره ای شده است ربط ندهد. دکتر شمیسا در بررسی متن شعر «دوست» در کتاب نقد شعر سهراب سپهری چاپ اوّل، سال 1370، حرفی از اینکه خودِ متن شعر سهراب چه اشاره ای به شعر الیوت می کند نمی زند. ایشان فقط به ماجرای زندگی و آثار نخستین فروغ و آخرین اثرش «تولدی دیگر» اشاره می کند و با استدلالی خارج از متن شعر سهراب و حتی تا حدودی متفاوت از متن شعر الیوت از «تولدی دیگر» تعبیر به «مرگی دیگر» می کند تا دلیل استفاده ی سهراب از آن مصرع پایانی تی اس الیوت را توضیح دهد. با چنین روشی ناچار می شود گاهی فروغ را از آن مجوسان و سرآخر خود حضرت مسیح فرض کند.
با این که سهراب از آخرین مصرع شعر الیوت در ابتدای شعر «دوست» که گفته می شود در مورد فروغ و مرگ اوست استفاده کرده است، اگر منتقدی بیاید و در بالای شعر «سفر مجوسان» الیوت جمله ای در باره ی فروغ را قرار بدهد و آن را تلمیحی به حساب بیاورید و همه ی شعر الیوت را به آن ربط بدهد و با افراط به جای بررسی شعر «دوست» شعر «سفر مجوسان» را موشکافی کند، نقدش نقدِ محققانه ای خواهد بود، ولی نمی توان با آن به قصد اصلی سهراب از نقل قول ملیح و شعر ظریف اش پی برد. اگر آنچه را که ما به عنوان قصد سهراب از بیان تلمیح اش کشف کرده ایم درست بدانیم شاید ناچار بشویم شعرش را برای پشتیبانی از آن مقصودِ مکشوف ناقص ببینیم. البته، به نظر من شعر «دوست» نقصی ندارد، نقص در افراطی است که در کار ارتباط مو به موی شعر الیوت و شعر سهراب خرج شده است. چرایی اش را عرض می کنم:
جمله ای که سرآغاز این مرثیه گونه ای است که سهراب در حق و وصفِ دوست نوشته است، از «مرگی دیگر» می گوید. هر چند جمله ی الیوت که سرآغاز شعر سهراب است از جملات پیش از خود در شعر «سفر مجوسان» با نقطه ای جدا شده است، با خود مفهومی شرطی را منتقل می کند، به این معنی که معلوم می شود که مرگی که گوینده با آن مواجه خواهد شد آن مرگی نیست که دلخواه اوست، و نیز می توان گفت مرگی را که او از آن صحبت می کند در هر صورت رخ نخواهد داد. جدا از مفهوم نمادینی که این مرگ و به دنبال آن، آن تولّد دیگری که پس از آن رخ می دهد می تواند داشته باشد، این مرگ می تواند معنی واقعی خودش را هم داشته باشد، و بعید نیست که همین معنی در وهله ی نخست مد نظر سهراب بوده باشد که از آن جمله در آغاز شعرش استفاده کرده است. دقت کنید که نمی خواهم بگویم معانی دیگری که به دنبال این معنی به شعر سهراب اعمال می شود بی ربط است، بلکه می گویم ربط نخست و نخستین نکته ای که به نظر شاعر می رسد و درجا به نظر خواننده ای که با حادثه ی مرگ فروغ آشناست می رسد خیلی ساده تر از تصاویر پیچیده ای است که با شکّ به شعر سهراب پیوند زده می شود. ممکن است بپرسید : «مثلا چه شکّی؟»
به بخشی از نقد دکتر شمیسا از این شعر با پیوند زدن شعر الیوت به آن توجه کنید:
«آیا سهراب می خواهد بگوید که با مشقّت بسیار به فروغ رسیدیم و اینک که او رفته است باید به تنهائی مشقّتی دیگر را در میان مردمی بیگانه که به عقاید و آراء کهن خود آویخته اند تحمل کنیم؟ در این صورت آن I (من) مصراع الیوت که در آغاز اشاره به فروغ بود تبدیل به خود سپهری می شود!»
شکّی که دکتر شمیسا در این بخش از بررسی اش ابراز می کند ارتباط بین ماجرای درون شعر الیوت و منظور سهراب را پیچیده تر از آنی که هست می کند. این شکّ حتی خواننده ی بررسی ایشان را برای درک نتیجه ی نهایی و منطقی تحلیل شان سردرگم می کند. هر چند به طور خلاصه دلیلی را که برای ادعای خود دارم عرض می کنم، بهتر است بررسی ایشان را در کتاب نقد شعر سهراب سپهری بخوانید.
با نقل قولی که از دکتر شمیسا آورده ام معلوم می شود ایشان در قیاس شان «فروغ» را خودِ حضرت مسیح گرفته اند و سهراب را یکی از آن سه مجوسی که او را در نوزادی اش دیده و در برابرش تعظیم کرده اند گرفته است. در شعر الیوت یکی از آن سه مجوس دارد در پیری ماجرای سفری را بیان می کند که در جوانی به عزم دیدار حضرت مسیح انجام داده است. شعر الیوت نشان نمی دهد این سه مجوس چگونه و با چه ایمانی نسبت به حضرت مسیح می میرند، در تاریخ آمده است که این سه نفر شهید شده اند. در زمانی که این مجوس و در حقیقت مؤمن به دین عیسی (ع) دارد ماجرای سفرشان را نقل می کند خود از مرگ خود و دلیلی که برای آن کشته می شود خبردار نیست. پس طبیعی است که آرزو کند مرگی نصیب اش شود که در راه مسیح و با تکمیل مأموریت اش بوده باشد، ولی باز، این مرگ و هر مرگ دیگری که مدنظرش باشد لزوماً آن چیزی نیست که سهراب هنگام استفاده از این نقل قول در نظر داشته است. برای نزدیک تر شدن به نظر سهراب باید بیش تر و بهتر به متن شعر «دوست» نگاه کنیم. باید ببینیم چه بخشی از متن شعر سهراب با ماجرای درون شعر تی اس الیوت جور در می آید؟
سهراب در معرفی آن دوست یا فروغ می گوید:
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
«چیدن خوشه ی بشارت» در واقع می تواند همتای «سفر برای دیدار حضرت مسیح» باشد. پس، آن دوست یا به برداشت ما «فروغ» باید یکی از آن مجوسان باشد. در حقیقت، وظیفه ی آن سه مجوس این بود که با دیدار حضرت مسیح(ع) میلاد و ظهورش را به دیگران بشارت دهند. حتی هیرودیس که قصد نابودی عیسی مسیح را داشت منتظر بود که آنها به او بگویند که او در کجا به دنیا آمده است تا عدّه ای را برای قتل او به آنجا گسیل کند. امّا، با توجه به ماجرای کامل آن سه مجوس متوجه می شویم که فروغ نمی تواند مانند هیچ کدام از آنها باشد. چرا؟ برای این که فروغ حتی با «تولّد دیگر»ش مجال دیدار مسیح در نوزادی اش را نداشت. این مرگِ ناگهانی و بی موقع به او مجال نداد سفرش را در همان مرحله ی نخست اش کامل کند. سهراب در ادامه ی شعرش می گوید:
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند.
آن سه مجوس توانستند روبری حضرت مریم و عیسی مسیح(ع) بنشینند و تعظیم کنند. ولی «فروغ» به این مرحله از سفرش نرسید. البته، تصویر دیگری در شعر سهراب است که می تواند بیان گر این باشد که فروغ مرحله ی سجده را پشت سر گذاشته بود. سهراب می گوید:
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم.
سهراب این ها را پیش از صحبت از «رفتن برای چیدن یک خوشه ی بشارت» بیان می کند. آن سجودی که از آن می گوید، در حقیقت، مقدمه و علّت اصلی سفر بوده است. متأسفانه، مرگ به فروغ نه مجال دیدار را داد و نه مجال سجود را. حتی اگر حاصل آن دیدار و سجده خوردنِ نمادین یک سیب بود فروغ از آن بی نصیب ماند؛ و ما اگر هم به آن برسیم باید بی او آن را صرف کنیم. آن «مرگ دیگر» برای ما و فروغ باید مرگی در زمان مناسب و با هدفی بزرگ باشد. سهراب از این حسرت می خورد که چرا فروغ پیش از اینکه سفرش را کامل کند دچار چنان مرگی شد که نه شکل اش و نه زمانش شایسته ی جویای حقیقتی همچون او نبود.
به نظر من با این که چنین برداشتی ساده به نظر می رسد ولی در هماهنگی شعر سهراب با شعر و جمله ی پایانی تی اس الیوت می توان حدس زد که نگاه نخست سهراب به مرگ فروغ و آرزوی «مرگی دیگر» به همین سادگی می تواند باشد.
با عرض معذرت از همه ی مترجمان و منتقدان محترم