نگاهی به شعر «عصیان» فروغ فرخزاد- بخش نخست

عصیان ِ خدا

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم

سکهٔ خورشید را در کورهٔ ظلمت رها سازند

خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم

برگِ زرد ماه را از شاخهٔ شبها جدا سازند

نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش

پنجهٔ خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت

دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی

کوه ها را در دهان ِ باز دریاها فرو می ریخت

می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار

می فشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها

می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد

دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها

می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی

تا ز بستر رودها ، چون مارهای تشنه ، برخیزند

خسته از عمری به روی سینه ای مرطوب لغزیدن

در دل مردابِ تار آسمان شب فرو ریزند

بادها را نرم می گفتم که بر شط ِ تبدار

زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند

گورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان

بار دیگر ، در حصار جسمها ، خود را نهان سازند

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم

آب کوثر را درون کوزهٔ دوزخ بجوشانند

مشعل سوزنده در کف ، گلهٔ پرهیزکاران را

از چراگاه بهشت سبز ِ تَردامن برون رانند

خسته از زهد خدایی ، نیمه شب در بستر ابلیس

در سراشیب خطایی تازه می جستم پناهی را

می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی

لذت تاریک و درد آلود ِ آغوش ِ گناهی را

 

 

عصیان ِ خدا

در بررسی شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» یک نکته ی قابل طرح این بود که علیرغم وجود واژگان و تصاویر مذهبی در آن، خود شعر هدفی راد نبال می کرد که صرفاً مذهبی نبود. گاهی واژه ها و اصطلاحات مدهبی بخشی از عادت زبانی افراد است بی آنکه باور و یا تعهدی پشت شان باشد. در یک کشور مذهبی کسی که از همان ابتدا با شنیدن این واژگان تربیت شده است در هنگام بلوغ که اعتقادات مذهبی اش کمرنگ می شود و یا از دست می رود کاربرد واژگان و اصطلاحات مدهبی از زندگی اش محو نمی شود. «خدا حافظ» و «ان شاء الله» و بسیاری دیگر از این قبیل همچنان ورد زبان او باقی می ماند. نمی خواهم بگویم در شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» باورهای مذهبی فروغ فقط در چنین سطحی- در حدّ کاربرد عادی اصطلاحات و تصاویر مذهبی- باقی می ماند. می خواهم بگویم حتی با وجود برجستگی های ظاهری این واژگان و تصاویر- نباید کلام و هدف فروغ را با کلام و  هدف فردی کاملاً مذهبی اشتباه گرفت و از رگه های غیرمذهبی آن غافل شد. بعضی ها که آخرین اشعار فروغ را متفاوت از اشعار «دیوار» و «اسیر» و «عصیان» می بینند، جوری وانمود می کنند انگار فروغ آن افکار معرفی شده در آن دفتر شعرها را کنار گذاشته و کاملاً شاعر متفاوتی شده است، در صورتی که، نشانه های موجود در اشعار بعدی اش ثابت می کند که او آن افکار را کنار نگذاشته، بلکه افکار و اهداف دیگری را به آنها افزوده است. این افکار برجستگی شان باعث شده است که آن امیال فرعی تر جلوه کنند. آنچه که در فروغ اشعار پیشین میل به همآغوشی با جنس مذکر بود، در فروغ خردسال باعلاقه به سینمای فردین به شکل رؤیایی تر و آرمانی تکرار می شود. در شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» تصاویری وجود دارد که بررسی شان با رویکردهای فرویدی و مارکسیستی نتایجی متفاوت تر از آنچه که ذهن مذهبی مان توقع دارد در پی خواهد داشت.

شاید در مجموعه اشعار فروغ نوعی دوگانگی به چشم بخورد، ولی این گوناگونی هرگز مانند آنچه که در شرح حال و اشعار «جان دان» شاعر سبک متافیزیک اهل انگلستان دیده می شود نیست. «جان دان» در زندگی اش دارای رفتار دو گانه ی بسیار متمایزتری از آنچه در زندگی فروغ دیده می شود بود. او در بخش نخست زندگی اش اشعاری می نوشت که سرشار از تصاویر شهوانی با موضوعاتی مرتبط با آمیزش جنسی بود. در بخش دوم زندگی اش او با چرخشِ صدو هشتاد درجه ای کشیش شد و اشعاری پیرامون موضوعات و مباحث مذهبی نوشت. با این حال، حتی در برخی از اشعار مذهبی او می توان رگه هایی از  زبان اشعار پیشین اش را رد گیری کرد؛ به عنوان نمونه، او در غزلواره ی مذهبی به اصطلاح مذهبی هجده، کلیسا را به همسر عیسی مسیح(ع) تشبیه کرده است که در غیاب او با مردان دیگری وصلت و نزدیکی می کند. ملاحظه بفرمایید:

 

Show me, dear Christ, thy spouse so bright and clear.
What! is it she which on the other shore
Goes richly painted? or which, robbed and tore,
Laments and mourns in Germany and here?
Sleeps she a thousand, then peeps up one year?
Is she self-truth, and errs? now new, now outwore?
Doth she, and did she, and shall she evermore
On one, on seven, or on no hill appear?
Dwells she with us, or like adventuring knights
First travel we to seek, and then make love?
Betray, kind husband, thy spouse to our sights,
And let mine amorous soul court thy mild dove,
Who is most true and pleasing to thee then
When she is embraced and open to most men.

از این شعر عجیب تر شعری است که در آن «جان دان» برای این که ایمان خالص خود را به رخ خدا بکشد می گوید من همچنان عفیف باقی خواهم ماند مگر این که  تو  طلاق مرا از دنیا بگیری و مرا آزاد کنی و با من نزدیکی کنی و  مرا به نکاح خودت دربیاوری و با من نزدیکی کنی! ملاحظه بفرمایید:

 

BATTER my heart, three person'd God; for, you

 

As yet but knock,   breathe, shine, and seek to mend;

 

That I may rise, and   stand, o'erthrow me , and bend

 

Your force, to   break, blow, burn and make me new.

 

I, like an usurp’d   town, to another due,

         5

Labour to admit you,   but Oh, to no end,

 

Reason your viceroy   in me, me should defend,

 

But is captived, and   proves weak or untrue.

 

Yet dearely I love   you,and would be loved fain,

 

But am betroth'd   unto your enemy:

  10

Divorce me, untie,   or break that knot again;

 

Take me to you,   imprison me, for I

 

Except you enthrall   me, never shall be free,

 

Nor ever chaste,   except you ravish me.

 

در بخش دوم به بررسی شعر «عصیان» فروغ خواهم   پرداخت.