دیوانگی

این روزها دیوانگی طرفدار پیدا کرده است! می دانید بین چه کسانی؟ درست حدس زده اید. کسانی که خود، بی چون و چرا، دیوانه هستند، وگرنه هرگز چنین علاقه ای را بروز نمی دادند و ابراز نمی کردند. این ها از قدیم الایام در بند دیوانگی بوده اند، به همین خاطر هر جا که می نشستند، می گفتند: «دیوانگی هم عالمی دارد!» این ها از دیوانگی فقط خُل و چِل بازی اش را یاد گرفته اند. هنوز نفهمیده اند که بهلول دیوانه ای دوست داشتنی نیست؛ این اسم ر ا افرادی بر او گذاشته اند که حرف های او را به خود می گیرند. در حالی که چون حقیقت را می گوید اگر مخاطب او دیگری باشد، نه خودِ آنها، او را عاقلی می یابند که خیلی هااورادوست ندارند.  این ها هنوز نفهمیده اند که در میان جماعتی که نان را به نرخ روز می خورند، رُک و پوست کنده از حقیقت گفتن اسم اش شده است دیوانگی. این به اصطلاح عاقلان سال های سال است که شعارشان این است: «جز راست نباید گفت؛ هر راست نشاید گفت.» کسی که فکر می کند آدم دیوانه می تواند دوست داشتنی هم باشد، این حسادت او را دیوانه خواهد کرد، امّا دوست داشتنی نخواهد شد. عاقل باشد، به جای دروغ مصلحتی و تبلیغاتی، راست بگوید، آن که او را باید دوست داشته باشد، حتماً دوست خواهد داشت. دروغگویی که می خواهد دوست داشتنی هم باشد، دیوانه است.

توجیه و تعارف

این روزها بعضی ها دلشان می خواهد فقط ازشان تعریف کنند؛ بعضی ها هم دلشان می خواهد از تعریف کردن شان تعریف کنند. آدم های پررو، نصف کارشان همیشه با توجیه کردن پیش می رود، و نصفه ی دیگر آن در گرو تعارفی بودن آدم های کمرو است. توجیه و تعارف همیشه حقیقت را پایمال کرده اند، این روزها بیش از پیش. آدم های تعارفی اغلب حرف زبان شان حرف دلشان نیست؛ خود را فریب می دهند. آدم هایی هم که مدام به توجیه اشتباهات خود می پردازند حرف سرشان با حرف دل و زبان شان یکی نیست؛ دیگران را فریب می دهند؛ خود را نیز، اگر طرفشان تعارفی نباشد. توجیه کننده همیشه تحقیر کننده نیز هست. برای اینکه هوش شنونده اش را دست کم می گیرد. و نیز، برای اینکه از نردبان توجیه بالا می رود تا همیشه  بالاتر از افراد و شرایطی قرار بگیرد که در کتاب توجیه مقصر اصلی اشتباهی هستند که او مرتکب شده است.  مصیبت بزرگتر هنگامی است که آدم زبان بازِ توجیه کننده، تعارفی هم می شود، برای استحمار. آدم تعارفی همیشه از آدم زبان باز تو دهنی خورده است، و از آدم زبان بازِ تعارفی تو سری. یکی اهل تعارف است از بیعرضگی، یکی هم اهل تعارف می شود از بی حیایی و بی ملاحظگی.

آی آدم ها!

این روزها چه آدمهایی پیدا می شوند؛ من هم یکی از آنها. شما هم یکی از آنها.

از هر چه مخالف است بدشان می آید؛ من هم یکی از آنها. شما هم یکی از آنها.

از هر موافقی هم خوش شان نمی آید؛ من هم یکی از آنها. شما هم یکی از آنها.

دوست دارند مخالف شان کوچک باشد؛ من هم یکی از آنها. شما هم یکی از آنها.

دوست دارند دوست شان بزرگ باشد، امّا نه بزرگ تر از خودشان؛ من هم یکی از آنها. شما هم یکی از آنها.

هملتِ شکسپیر انسان را آفریده ی شگفت انگیزی می بیند، من هم یکی مثل او. شما هم یکی مثل من!

What a piece of work is man! How noble in reason! How infinite in faculty! In form and moving how express and admirable! In action how like an angel! In apprehension how like a god! The beauty of the world! The paragon of animals! And yet, to me, what is this quintessence of dust? Man delights not me; no, nor woman neither.

From Shakespeare’s HAMLET