Zabanadabi
نوشته های محمدرضا نوشمند در باره ی زبان و ادبیات
وزارت بدون سربازی
آیا ممکن است عدّه ای دوباره روزی به این نتیجه برسند که «عرصه ی شطرنج مردان را به خانم ها چه کار؟»
آیا در عرصه ی شطرنج «جنسیت» مهم است یا نقش؟
آیا در عرصه ی شطرنج نقش مهم است یا اسم؟
هنگامی که حافظ می گفت: «عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست،» آیا می خواست بگوید که رندان ابتدا شاه را از صفحه ی شطرنج بیرون می اندازند و بعد شطرنج بازی می کنند؟ یا منظورش این بود که رندان شاه را بیرون نمی کنند، بلکه رندی را شاه می کنند؟
سالها پیش تأثیر زبان در شخصیت پردازی و پیرنگ داستان را با رویکردی «ترجمه ای» روی داستان «آلیس در گذر از آینه» نوشته ی لوییس کارُل تجربه کرده بودم. همزمان با بررسی شخصیت ها و پیرنگ داستان و زبان آن، ترجمه ی آن را نیز انجام داده بودم تا آنچه را که به صورت نظری در رساله ام بیان می کردم، نتیجه ی عملی اش نیز دم دست باشد.
محل حوادث داستان در واقع صفحه ی شطرنجی بود که آلیس با قرار گرفتن در خانه ی دوم با نقش سرباز پیاده ای باید بازی را شروع می کرد. مشکل فرهنگی و یا فرهنگی-سیاسی داستان از همین جا شروع می شد که برای خواننده ی ایرانی خیلی ثقیل است که بپذیرد دختری در نقش سرباز ظاهرمی شود، چون در جامعه ی خود هرگز دختر ها را در چنین جامه ای نمی بیند. مشکل بعدی این است که این دختر باید به عنوان سرباز تا خانه ی هشتم پیش برود و وزیربشود؛ در حالی که در زمانی که من از رساله ام دفاع می کردم هیچ زنی را مجال وزیر شدن نبود. یا آن روزگار غریبی بود، نازنین!؟ یا این روزگار غریبی است، نازنین!؟
شاید این سؤال را بپرسید که آیا در زمان لوییس کارُل در انگلستان دختر ها به سربازی می رفتند یا نه. تاریخ در صفحه ی سیاست به این سؤال پاسخ می دهد؛ زبان در صفحه ی شطرنج. منطق زبان که خود آیینه ی فرهنگ هر جامعه ای است، تا حدودی می تواند به این سؤال پاسخ دهد. چطور؟
خود انگلیسی ها هم برای درک اینکه چگونه سرباز مردی با رسیدن به خانه ی آخر باید تغییر جنسیت بدهد و ملکه بشود مشکل داشته اند. تازه، یک شاه در انگلستان مانند برخی شاهان ایرانی نبوده که همزمان بتواند چند زن داشته باشد تا ملت از نظر زاپاس ملکه خیالش جمع باشد. مشکل انگلیسی ها در این مورد به این خاطر است که شطرنج در اصل بازی ای ایرانی است. (هر چند برخی منشاء آن را هندوستان می دانند؛ شاید برای اینکه ما «فیل» نداریم!) انگلیسی ها نقش و اسامی مهره ها را در آن زمان به سلیقه ی خود معنا و ترجمه کرده بودند، و چون به جای «وزیر» در کنار شاه ملکه را نشانده بودند، بناچار باید از سرباز پیاده ای که دختر است استفاده می کردند ( همان کاری که لوییس کارُل با «آلیس» کرد) تا بتواند بدون «همجنس بازی» که رسم امروزه ی انگلیسی هاست ملکه ی شاه شود. مشکلی که امروز در ترجمه ی اثر لوییس کارُل وجود دارد این است که فرهنگ و هنر ایرانی که به انگلستان رفته است، حالا چنان ماهیت انگلیسی به خود گرفته است که به همان صورت به فارسی قابل برگشت نیست. باید با تغییرات زیادی به زبان و فرهنگ فارسی ترجمه شود، و نه فقط به واژگان فارسی.
این مشکل فقط در هنگام ترجمه آشکار می شود. برای اینکه تغییر اسامی رایج در بازی شطرنج امکان پذیر نیست ، به طوریکه زبان شطرنج به هیچ وجه تحت تأثیر تغییرات سیاسی قرار نگرفته است. حتی در زمان شاه کسی نگفت که باید به جای کلمه ی وزیراز کلمه ی «شهبانو» استفاده شود، تا انگلیسی ها در سیاست شطرنج ایران هم نقش داشته باشند؛ و شطرنج ایرانی هم ملکه دار شود. در نظر بگیرید اگر شاه می شنید که مردم مدام هنگام بازی می خواهند «شهبانو» را بخورند یا بزنند، باید پای ساواک به مسابقات شطرنج هم باز می شد. خیلی سخت می توان در واژه های مورد استفاده در بازی ها وقتی جای خود را در میان مردم باز می کنند دخالت و معادل سازی کرد. در قلمرو فرهنگ و سیاست در جامعه، این کار بسیار سخت تر است. هنگامی که کسی می گوید مگر قحط رجال است که زنها وزیر شوند، ما فقط لایه ی سطحی فرهنگ جمعی از مردم را که در زبان خود را نشان می دهد می بینیم. هنگامی که می بینیم شخصی در توجیه وزارت آنها چقدر مشکل دارد، باید به این نتیجه برسیم که بعضی برای قبول این موضوع بیشتر مشکل دارند، حال زبان توجیه می خواهد هر زبانی باشد.
بهترین کار را داوران شطرنج انجام می دهند که گزارشگرها را از عرصه ی شطرنج بیرون رانده اند؛ و در ضمن، نه خودشان حرف می زنند، نه می گذارند تماشاگران و تماشاگرنماها حرف بزنند، و اجازه هم نمی دهند دو شطرنجبازی که در حال بازی و مسابقه هستند کلمه ای با هم صحبت کنند. تصور کنید اگر هر کدام از آنها قرار بود در حین بازی برای دیگری کُرکُری بخواند و شعار بدهد چه می شد. کم کم کُرکُری خواندن ها تبدیل به شعار سیاسی می شد. دو شطرنجباز بدون دخالت در تصورات فرهنگی-سیاسی یکدیگر در برابر هم می ایستند. به همین دلیل برد و باخت آنها فقط در سطح بازی و مسابقه می ماند. در حالی که در عرصه ی بازی و مسابقه ی زندگی و سیاست چنین نیست. دو سیاستمدار حتی در روابط دوستانه برای یکدیگر لُغز می خوانند. جالب است! در واقع این عیب جوئی هر کدام ناشی از غفلت نسبت به لُغَز و معمایی است که در فرهنگ هر یک نهفته است. سیاستمداران درست با چنین مشکلی مواجه هستند، زیرا هر چه که با حسّ فرهنگی –سیاسی خود به دیگری می گویند، برای او عین معما خواهد بود. این عدم شناخت کار را به جایی می رساند که طرفین در راه پیروزی، اوّل از همه به چهارچوب فرهنگی-سیاسی دیگری تاخت و تاز می کنند. اگر یک ایرانی با یک انگلیسی شطرنج بازی کند، درکی که از مهره های طرف مقابل دارد همان درکی است که از مهره های خود دارد. انگلیسی هم همینطور. به عنوان مثال، ایرانی فکر می کند مهره ی «فیل» برای انگلیسی هم «فیل» است و چون بی سرو صدا بازی می کنند، کاری به کار اینکه واقعاً برای انگلیسی آن مهره چیست یا کیست ندارد. در حالی که انگلیسی مهره ای به نام فیل نمی شناسد. برای او این مهره «بی شاپ» به معنی «اسقف» است که یک مقام مذهبی است؛ چیزی که ایرانی در هنگام بازی اصلاً تصورش را نمی کند. لوییس کارُل هم با خودسانسوری اصلاً از این مهره در داستانش استفاده نکرد. اسقفی را در نظر بگیرید که هنگام حرکت، کج یا ضربدری راه می رود؛(نحوه ی حرکت فیل در صفحه ی شطرنج) بدین ترتیب یا خیلی به راست خواهد زد، یا خیلی به چپ؛ و هرگز در صراط مستقیم نخواهد بود. می بینید از نظر فرهنگی عرصه ی شطرنج، میدان چه بازی های سیاسی ای می تواند باشد؟