<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Zabanadabi</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com</link>
<description>نوشته های محمدرضا نوشمند در باره ی زبان و ادبیات </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 25 Dec 2025 07:57:35 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(7) از دلِ متن نه دلبخواهِ گوینده</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1530</link>
<description>نقدی که زندگی ست(7) از دلِ متن نه دلبخواهِ گوینده منطق می گوید که حتی اگر خدا هم گوینده باشد و انسان را مخاطب قرار بدهد، ناچار است جوری حرف بزند و در متنی حرف بزند که مخاطب هایش بفهمند که چه دارد می گوید. بنابراین، آنچه که به جا می ماند آن متنی است که به نام خدا و از جانبِ او با مردم سخن می گوید. آن متن بایستی در چهارچوبی منطقی به گونه ای سخن بگوید که دست کم آن کسانی که آن را با معیاری مشخص منطقی یافته اند، آن را بفهمند.</description>
<pubDate>Thu, 25 Dec 2025 07:57:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1530</guid>
</item>
<item>
<title>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (69) شرق اندوه- هلا</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1529</link>
<description>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (69) شرق اندوه- هلا هلا تنها به تماشای چه ای؟ بالا، گل یک روزه ی نور. پایین، تاریکی باد. بیهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ریخت، و دریچه ی خدا روشن نیست. از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پرید. تو خواهی ماند، و هراس بزرگ. ستون نگاه، و پیچکِ غم. بیهوده مپای. برخیز، که وهم گلی، زمین را شب کرد. راهی شو، که گردش ماهی، شیار اندوهی در پی خود نهاد. زنجره را بشنو: چه جهان غمناک است، و خدایی نیست، و خدایی هست، و خدایی ...</description>
<pubDate>Mon, 22 Dec 2025 06:20:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1529</guid>
</item>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(7) معنیِ از دلِ متن نه دلبخواهِ گوینده  منطق می گوید که حتی اگر خدا هم گوینده باشد </title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1528</link>
<description>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (68) شرق اندوه- روانه روانه چه گذشت؟ - زنبوری پر زد - در پهنه ی... - وهم. این سو، آن سو، جویای گلی. - جویای گلی، آری، بی ساقه گلی در پهنه ی خواب، نوشابه ی آن ...«... - اندوه، اندوه نگاه: بیداری چشم، بی برگیِ دست. - نی. سبدی می کن، سفری در باغ. - باز آمده ام بسیار، و ره آوردم: تیناب تهی. - سفری دیگر، ای دوست، و به باغی دیگر. - بدرود. - بدرود، و به همراهت نیروی هراس.</description>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2025 13:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1528</guid>
</item>
<item>
<title>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (68) شرق اندوه- مقدمه</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1527</link>
<description>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (68) شرق اندوه- مقدمه شرق اندوه نخستین بار که چاپ شد سهراب سی و چهارساله بود. هنوز به آن بلوغی که دست-نوشت خود و خاص خودش باشد، آنگونه که در چهار کتاب بعدی اش منعکس شده است، نرسیده بود؛ با این که به ادعای بعضی ها به آن خیلی نزدیک شده بود. مقدمه ای را که در چاپ نخست بر شرق اندوه نوشته بود، می شود به حساب جوانی اش گذاشت و حذف آن مقدمه را از هشت کتاب می توان نشانه ای از رشدِ سهرابی دانست که آرام تر شده بود.</description>
<pubDate>Mon, 01 Dec 2025 07:08:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1527</guid>
</item>
<item>
<title>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (67) آوار آفتاب: محراب</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1526</link>
<description>اندیشه های سهراب سپهری جوان در چهار کتاب اوّل (67) آوار آفتاب: محراب محراب تهی بود و نسیمی. سیاهی بود و ستاره ای هستی بود و زمزمه ای. لب بود و نیایشی. «من» بود و «تو»یی: نماز و محرابی. چرا ما گاهی تا این حد مختصر و به خیالِ خودمان مفید صحبت می کنیم؟ شاید نخست به این دلیل که فکر می کنیم که طرفِ مقابل می داند یا می تواند حدس بزند که چه کلمات و حرف هایی را از قلم انداخته ایم و خودش آن ها را سر جایشان برمی گرداند تا معنی را کامل کند.</description>
<pubDate>Tue, 11 Nov 2025 14:14:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1526</guid>
</item>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(6) نقد یکپارچه و نقد پاره پاره</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1525</link>
<description>نقدی که زندگی ست(6) نقد یکپارچه و نقد پاره پاره از ایرادهای نقدهایی که برای خودنمایی یا خودشیرینی عرضه می شود، و می توان گفت که مهم ترین ایرادش، در این است که فاقد فلسفه و چارچوب منطقیِ مناسبِ ادعای آقا یا خانمِ ناقد است. این نقص بیشتر از این واقعیت سرچشمه می گیرد که گاهی آدم ها ادای پذیرش عقیده ای و باور به آن را درمی آورند، بی آن که بتوانند با یکپارچگیِ حرف و همچنین یکدستیِ رفتارشان نشان بدهند که آن را بی کم و کاست در خود نهاده اند و دارند.</description>
<pubDate>Sat, 08 Nov 2025 16:20:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1525</guid>
</item>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(5) نقدِ بدون تعارف و نقدِ بدون معرفت</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1524</link>
<description>نقدی که زندگی ست(5) نقدِ بدون تعارف و نقدِ بدون معرفت ما عادت داریم که نسبت به هر رویدادی که یک سرش یا حتی یک پرش به ما می گیرد و گاهی هم اصلاً کاری به ما ندارد و آرام یا با شتاب دارد از کنارمان می گذرد واکنش نشان بدهیم. درست مانند همین کاری که من حالا دارم انجام می دهم. بسیاری از واکنش های فوری، مخصوصاً آن هایی که سرچشمه شان عاطفه و احساسات است، بدون تعارفِ لازم و بدون معرفتِ کافی انجام می شود. واکنشِ خانم شریفی مقدم به نتایجِ ضعیف تیم پرسپولیس و واکنشِ</description>
<pubDate>Sun, 02 Nov 2025 02:18:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1524</guid>
</item>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(4) نقدِ تعارفی</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1523</link>
<description>نقدی که زندگی ست(4) نقدِ تعارفی «نقد تعارفی» هنگاهی روی می دهد که آدم به خاطر نفهمیِ بعضی ها، یا نفهمیِ خودش یا نفهمیِ هر دو، آن چیزی را بگوید یا رأی اش همانی باشد که منطق و استدلال بر اساس واقعیتِ موجود مخالف آن یا چیزی بسیار متفاوت از آن را می گوید. با این که اساسِ «تعارف» روی شناخت و معرفت بنا می شود، ناچیزترین و بی اهمیت ترین و غیرمنصفانه ترین جنبه ی معرفت در همین نقدهای تعارفی به کار گرفته می شود.</description>
<pubDate>Tue, 21 Oct 2025 06:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1523</guid>
</item>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(3) نقد یا آسمان ریسمان به هم بافتن؟</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1522</link>
<description>نقدی که زندگی ست(3) نقد یا آسمان ریسمان به هم بافتن؟ در سبکِ «آسمان ریسمان» در تفسیرِ متن، برای کسی که بر این باور است که کار و بار و تمامِ وجودِ موجود زنده چیزی نیست جز «نقد کردنِ پی در پی»، چیزی بیش از چرندیات و مطالبِ بی سر و ته وجود دارد. گاهی در تفسیر و تأویل، جدا از این که می شود متنی زمینی را به عرش برد و مقدس و ملکوتی اش کرد(مثلِ کاری که حافظ در تعریف از خودش و شعرش می کند و می فرماید: «قدسیان گویی که شعر حافظ از بًر می کنند»)، می شود آن را از عرش</description>
<pubDate>Sun, 19 Oct 2025 07:27:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1522</guid>
</item>
<item>
<title>نقدی که زندگی ست(2) کارناوالِ رامبد جوان</title>
<link>https://rezanooshmand.blogfa.com/post/1521</link>
<description>نقدی که زندگی ست(2) کارناوالِ رامبد جوان «کارناوال» در نقد ادبی به توجه میخائیل باختین به پدیده ی تاریخیِ کارناوال گره خورده که از قرون وسطا به بعد مرسوم شده است. از آغاز پیدایش اش، «کارناوال» همیشه فرصتی بوده است برای دهن کجی نسبت به قیدها و قواعدِ نظام حاکم. در مراسمِ کارناوال چیزی شبیه به بر تخت نشستنِ موقتِ «میر نوروزی» در بخشی نمایشی از مراسم جشن نوروز روی می دهد. در این نمایشِ طنز و کمدی، مردم فردی عامی و عادی را انتخاب می کنند تا چند روزی به جای</description>
<pubDate>Thu, 16 Oct 2025 15:11:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>rezanooshmand</dc:creator>
<guid>rezanooshmand.blogfa.com/post/1521</guid>
</item>
</channel>
</rss>
