بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری (۱۴)

 

سهراب چرخه ی وجود و زندگی را برای موجودات از آن بالا این طور می بیند:

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاریچی

مرد گاریچی در حسرت مرگ

 

سهراب با تکرار کلمه ی آخر هر مصرع در ابتدای مصرع بعد (Anadiplosis)  چرخه ای را نشان می دهد که «چرخ» و «اسب» و گاریچی گرفتار آنند. واژه ی چرخ در ابتدای این بند تأکیدی است روی دُوری که خوب یا بد بودنش به رویدادها و آرزوهای بیان شده پس از آن بستگی دارد.

چون سهراب از دنیایی صحبت می کند که نسبت به آن دنیایی که خودش می خواهد بسازد ناقص و منفی است، پس، آنچه را که او در واکنش «چرخ» و «اسب» و «گاریچی» در اینجا می بیند باید منفی تلقی کرد. سهراب حسّ خودش نسبت به دنیا را به این موجودات داده است. خودش از این دنیا خسته است و قصد دارد دنیای دیگری بسازد؛ در نتیجه، دیگران را نیز خسته از این چرخه نشان می دهد. آرزوی «چرخ» این است که اسب خسته شود و بایستد تا او هم مجبور نباشد این قدر بچرخد. «اسب» می خواهد خواب به چشم های «گاریچی» بیاید تا مجبور شود مدّتی از حرکت بماند تا او هم استراحتی بکند. خودِ «گاریچی» می خواهد مرگ به سراغش بیاید تا مجبور نشود این قدر دور خودش و دور دنیا بچرخد. البته، اسب حتماً وامانده خواهد شد، و مرد گاریچی حتماً نیاز به خواب خواهد داشت، و مرگ نیز حتماً سراغ مرد گاریچی خواهد آمد. پس، بیان این حسرت خوردن ها برای چیست؟ شاید فقط برای شتاب در زمان تحقق این پدیده های واقعی و حتمی.

همین نکته، آدم را به این فکر می اندازد که سهراب عکس این را هم می توانست در نظر داشته باشد. هر یک از این موجودات می توانستند با نگاهی و آرزویی مثبت تر چیزی را بخواهند که در این دنیا شدنی نباشد. به عنوان مثال، «چرخ» در حسرت این باشد که اسب نایستد تا خودش هم از چرخیدن بازنماند. «اسب» در حسرت این باشد که گاریچی خوابش نبرد و نایستد تا او هم بناچار از حرکت بازنماند. «مرد گاریچی» هم افسوس این را بخورد که چرا باید مرگ برایش توقف در راه و نرسیدن و ناقص ماندن باشد. نرسیدن به این گونه آرزوهای محال است که حسرت خوردن دارد. البته، سهراب این معنی دوم را گذاشته است برای زمانی که همه به سفارش او چشم هایشان را شسته اند و مرگ و زندگی را جور دیگری می بینند و می فهمند که مرگ پایان زندگی نیست. مرگ اگر پایان کبوتر نیست، پس پایان «مرد گاریچی»، پایان «اسب»، و پایان هیچ چیز دیگری  نخواهد بود.