Zabanadabi
 
 
نوشته های محمدرضا نوشمند در باره ی زبان و ادبیات
 

شناخت مکاتب نقد ادبی  با  نظری کوتاه  به روش های بررسی آثار هنری در هر یک

 

«جاناتان کالر» در کتاب تئوری ادبی اش اوّل از همه سعی می کند مرز تئوری بودن موضوعات را تعیین کند و در تعریف آن به این جمله می رسد :«توضیحی که اثبات صحت و سقمش دشوار است.» در حقیقت، تئوری گرفتاری در انتهای بن بستی است که راه پس دارد ولی راه پیش ندارد.

نظریه ی ادبی علم نیست وگرنه اسمش نظریه نمی شد. البته شاید چون منتقد مجبور است  تا حدودی گاهی در بخش عملی نقدی که بر اساس یکی از نظریه های موجود انجام می دهد با روش ها و گام های مشخص و از پیش تعریف شده ای کارش را انجام بدهد روش کارش را علمی بنامد ولی چون به هیچ وجه نتیجه ی بررسی اش قابل اثبات نیست نمی توان سرتاپای کارش را علمی دانست. به عنوان مثال با اصولی که در علم روانشناسی یا جامعه شناسی مشخص و قابل تعریف است می توان داستانی و یا شخصیت اصلی داستانی را بررسی و تحلیل کرد ولی به هیچ وجه نمی توان با اطمینان صد در صدی و دو دو تا چهار تایی حکم کرد  که شخصیت اصلی داستان  کاری را فقط و فقط بر همین اساس انجام داده و یا نویسنده با چنین شناختی داستانش را نوشته است. می توان هملت شکسپیر را با اصول روانشناسی تحلیل کرد ولی نمی توان در مورد بیماری واقعی «هملت» حکم قطعی صادر کرد و یا شکسپیر را درست دچار همان مشکلات و کمبودهایی دانست که «هملت» درگیرشان بود.

این متن کوتاه در واقع ترجمه ای است با اندکی دخل و تصرف از متنی اینترنتی برای شناخت رویکردهای نقد ادبی.

نقد سنتی

این گونه نقد به شیوه ی دوره ی «ادوارد هفتم»(1910-1901) انجام می شود و در تضاد با روش دوره «ملکه ویکتوریا»(1901-1837) است. رضایت و پذیرش بی چون و چرای اثر در مرامش نیست و با نقد و پرسش تلاش می کند از وابستگی به نهادهای قدرت رسمی و مذهبی سرباز زند. هنوز هم در ادبیات برای درک و ارزیابی بیش تر برخی از آثار از این شیوه استفاده می شود. معمولاً محور اصلی کار در این شیوه کسب و ارائه ی  اطلاعاتی در مورد خالق اثر و زمانه ی او است و تصویری از اثر عرضه می شود که  چندان متکی بر تحلیل دقیقی از  خود آن نیست.

نقد نو

این رویکرد بیش تر به شعر-به ویژه شعر غنایی- روی خوش نشان می دهد و بیش تر با اشعار کوتاه سروکار دارد. منتقد در این روش، شعر را از شرح حال نویسنده و متن تاریخی اش بیرون می کشد و سرتاپای آن را بدون ملاحظات بیرونی ورنداز و بررسی می کند. آنچه که محور بررسی اش قرار می گیرد شیوه ی بیان، تصاویر، معانی و تنش ها و تناقضات پیچیده ی موجود در معنی شعر است. منتقد تا حدودی مجاز است توضیحاتی در مورد واژگان ناآشنا و کاربرد آنها ارائه بدهد امّا شعر را  باید مستقل بپندارد و در حقیقت روشی را دنبال کند که در آن خودِ شعر خودش را تحلیل کند. حتی اگر شناسنامه ی شعر تاریخ روزگاران گذشته را  داشته باشد منتقد باید طوری به آن نگاه کند انگار همین حالا و در این روزگار نوشته شده است.

نقد مبتنی بر علم معانی و بیان

علم معانی و بیان  هنر متقاعدسازی است. در این شیوه  منتقد تلاش می کند تا نشان بدهد که محتوای  شعر که معنایی فراتر از معنای عقلانی آن دارد چگونه فهمیده می شود. در این گونه نقد،  چگونگی عرضه قضایا و استدلال ها ،  نگرش های به کار گرفته شده و شواهدی که به د نبال شان می آیند و آنچه که خواننده باید در پی آن باشد همگی روشن اند.

نقدِ سبک نگارش اثر

سبک نگارش شیوه ی ارائه ی مطلب و موضوع است. منتقد به شیوه ی بیان و تصاویر نامأنوسی که خالق اثر به کار گرفته است می پردازد. او  گاهی شیوه ی بیان و تصاویر موجود در اثر را در ارتباط با نظریه های ادبی و اجتماعی  تحلیل و بررسی می کند.

نقد استعاره

در بیش تر روش های نقد به استعاره  توجه می شود ولی در این شیوه ی خاص تأکید عمیق تر و خاص تری روی آن است و به عملکرد واقعی اش در اثر بیش تر پرداخته می شود و استعاره تنها به عنوان وسیله ای برای پشتیبانی عناصر دیگر و یا تزئین آن در نظر گرفته نمی شود، بلکه عاملی است  که واقعاً دربرگیرنده و سازنده ی معنی است.

نقد ساختارگرا

منتقد ساختارگرا نوشته را در پیوند با الگوهای زیربنایی متناسبی می داند که وجه مشترک همه ی جوامع اند.  او به جای این که کیفیت اثر ادبی را مورد ارزیابی قرار دهد، شواهدی را از علوم جامعه شناسی و  انسان شناسی به کار می گیرد  تا اثر ادبی را در بافت متنی ِ بزرگ تری قرار دهد  و بررسی کند.

نقد پساساختارگرا

در تقابل با روش منتقدان نقد نو که  تکیه شان روی وابستگی متقابل اجزا شعر و وحدت اندام وار آن است، منتقدین پساساختارگرا به ناسازگاری و بیهودگی و ناکامی متن می پردازند و نظرشان این است که شعر در گریز از انتظارات سنتی خواننده و یا در تقابل با آن شکل می گیرد.

نقد اسطوره

این شیوه ی نقد برگرفته از افکار نورتروپ فرای است و اشعار را ابتدا در مقوله ها و زیرمقوله هایی قرار می دهد و بعد مطابق با آنها سعی می کند همه ی آثار ادبی  را بر مبنای  درونمایه های اسطوره ای شان دسته بندی کند.   به عنوان مثال برخی از آثار بر اساس اسطوره ی قهرمان و تلاش ِ قهرمان برای مطیع سازی دشمنان و در نهایت سرنگونی اش بررسی می شوند. منتقد در این رویکرد تاحدودی از اصول ساختارگرایی در نقد بهره می برد و  به روانشناسی های جور واجوری نیز متوسل می شود. کم تر به جداسازی آنچه که خاص است می پردازد و بیش تر به وجه مشترک بین آثاری که با اثر مورد نقد در یک مقوله قرار می گیرند  توجه می کند.

نقد بر اساس افکار فروید

در این روش، منتقد نه تنها در نحوه ی بیان اثر دنبال تصاویری می گردد که غرایز جنسی را بروز می دهد بلکه تمام اثر را از زاویه ی نگاه زیگموند فروید بررسی می کند. کشمکش های بین «فراخود» یا «من ِ اخلاقی» شخصیتی  که دچار عقده ی اُدیپ است با امیال واپس زده ی ضمیر آگاهِ او  و مانند این ها بررسی می شود. در اصل، هدف آشکارسازی کشمکش های روانی است و ارزش هنری و زیبایی اثر مد نظر نیست.

نقد بر اساس افکار یونگ

در حقیقت، پژوهشی است بر مبنای اندیشه های یونگ در مورد تصاویر، نمادها و موقعیت های شاعرانه ی مکرر در شعر، امّا هدفش دسته بندی اشعار به روش نورتروپ فرای نیست، بلکه می خواهد بین اشعار و الگوهای بزرگ تر موجود در جامعه، خواه جوامع مردمان بومی یا جوامع تمدن های بزرگ، پیوندی برقرار کند.

نقد تاریخی

در این روش، اشعار در بافت متن تاریخی شان گذاشته می شوند تا نه تنها اشارات و کاربرد ویژه ی واژه ها توضیح داده شود بلکه سنت ها و انتظارات آن روزگاران نیز پیش کشیده شود. این رویکرد ممکن است به ارزش گذاری اثر بپردازد (یعنی  ممکن است منتقد هنگامی که واضح است شعر در پی چیست روش هایی را برای واکنش نسبت به آن پیشنهاد کند.) و نیز ممکن است که یک اثر فقط وظیفه ی ساده ی انتقال اطلاعات تاریخی را بر عهده داشته باشد و منتقد انتظار نداشته باشد که خواننده پس از خواندن اش از خود واکنشی نشان بدهد.

نقد بر اساس شرح حال خالق اثر

شعر ممکن است مانند نقد تاریخی برای شناخت روح و روان نویسنده و یا به عنوان منبع اطلاعاتی در مورد شرح حال او مورد استفاده قرار گیرد. منتقد خیلی بیش تر از حد معمول شعر را با توجه به مکاتبات و مکالمات به یاد مانده و به جا مانده ازنویسنده و نیز موضوعات مورد مطالعه اش بررسی می کند. او شعر را  صرفاً برای شناخت  و شناساندن خودِ نویسنده تجزیه و تحلیل می کند.

نقد جامعه شناسانه

در این روش منتقد  هنگام بررسی اثر فکرش را روی جامعه در حالت کلی اش متمرکز می کند و به ارزیابی عوامل اجتماعی دخیل در اثر می پردازد. این عوامل می تواند شامل هر رفتاری باشد که نویسنده از جامعه ای که در آن پرورش یافته و زندگی می کند به ارث برده  و یا می تواند هر گونه کمک مالی یی باشد که پشت  نگارش و پیدایش  اثر ادبی اش بوده است.

نقد سیاسی

منتقد در بررسی اش ممکن است به جنبش سیاسی یی بپردازد  که نویسنده از آن پشتیبانی کرده و خود نیز به آن علاقه و گرایش دارد. البته منتقد  بیش تر سعی می کند به تحلیل شعر بر اساس خط و مشی های سیاسی بپردازد و می خواهد ببیند که اثر پیش روی اش تا چه حد منصفانه و مؤثر در پیش برد رفتارها یا نگرش های سیاسی موفق بوده است.

نقد مارکسیستی

شعر ممکن است با توجه به درست بودن مشی سیاسی اش ارزیابی شود. درستی اش در حقیقت همان پشتیبانی اش از طبقه ی کارگر در مبارزه  با استثمارگران ِ  سرمایه دار است.  اثری مورد ستایش منتقد مارکسیست است که به وصف و تحلیل بی عدالتی هایی می پردازد که جوامع مارکسیستی در پی از بین بردن شان اند.

نقد اخلاقی

بسیاری از شاعران  و نویسندگان گرایشات و تعصبات و تعهدات اخلاقی و مذهبی شدیدی دارند ولی معمولاً منتقد اخلاق گرا نسبت به این گونه شاعران و نویسندگان آتش اش تندتر است. ادبیات رسالتی انسانی و مردمی دارد و منتقد برای اثری ارزش قائل است که در پی پیشبرد این اهداف  است، اثری که  تساهل و تسامح، عدالت اجتماعی، حساسیت نسبت به خواسته ها و استعدادهای فردی  و مانند این ها را تقویت می کند.

نقد شناختی-علمی

برعکس موارد پیشین که محور کاری شان  در بررسی اشعارعموماً علوم انسانی  بود، نقد شناختی-علمی در پی آن است تا اشعار را در ارتباط شان با نحوه ی عملکرد مغز و الگوهای آن بررسی کند. این نظریه و شیوه ی نقد هنوز گام های نخستین اش را طی می کند اما با کار روی شباهت های  جزئی درون آثار هنری می تواند آینده ی موفقی را در پی داشته باشد.

 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 8:50  توسط Mohammad Reza Nooshmand  | 
 
  بالا