نه ظالم و نه کافر دوشنبه یازدهم بهمن 1389 19:11
 

این روزها، با این جنبش های اجتماعی که در برخی از ممالک عربی راه افتاده است، این حدیث نبوی آمد به یادم  که «الملک یبقی مع الکفر، ولا یبقی مع الظلم.» بعد این سؤال آمد به ذهنم: اگر  حکومتی با کفر برقرار می ماند، ولی با ظلم نه، یعنی کفر بهتر است از ظلم؟  در پاسخ به این پرسش بود که با شرمندگی سعی کردم از زاویه ی دیگری به این حدیث نگاه کنم، تا این کلام والا را عمیق تر از آنی که عادت شده است ببینم. به فکرم رسید که دلیل بقای حکام کافر این نیست که بهترند و هیچ رقم ظلمی در کارشان نیست، بلکه دلیل اش این است که نه تنها این حکام کافر حقیقت را می دانند و می بینند، ولی خود را به نفهمی و ندیدن می زنند و بلکه متآسفانه مردم هم مانند آنها عمل می کنند، و بساط کفر و ظلم آنها را می بینند ولی چشم شان را می بندند.  بساط حکام ظالم را مسلمانان به محض بیداری بهم می ریزند و بساط توحید وعدالت را پهن می کنند.  ولی مردمی که خود را با افیون بی خیالی  در برابر حکام کافر به خواب زده اند به تداوم حکومت آنها کمک می کنند. از قدیم گفته اند کسی را که خوابیده است می توان بیدار کرد، ولی سخت می شود کسی را بیدار کرد که خودش را به خواب زده است. قرآن مجید می فرماید که برخی از اینان در آن دنیا اعتراف می کنند که نتوانسته اند دست از ظلم و کفر بردارند «حتی اتانا الیقین» (مدثر:47) توجه بفرمایید:

و پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم، (45)

و همواره روز جزا را انکار می‏کردیم، (46)

تا زمانی که مرگ ما فرا رسید!» (47)

 

 این نوع خواب همان چشم بستن بر حقیقت و واقعیت است که مترادف با کفر است؛ و کفر همان ظلم است، و با ظلم به خود شروع می شود  «و خداوند هیچ ستمی بر جهانیان نمی خواهد.»

و ما اللهُ یریدُ ظلماً للعالمین(آل عمران: 108)

قرآن مجید، مسلمانان را در هر شرایطی که باشند برای ظلم به خود محکوم می کند.  به ترجمه ی  آیه ی 97 ا  سوره ی نساء از قرآن مکارم توجه بفرمایید:

کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با این که مسلمان بودید، در صف کفّار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها(=فرشتگان) گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذری نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی دارند.(نساء:197)

پس مسلمانان باید تکلیف شان را با ظالم روشن کنند و او را خاموش کنند. فرض کنیم مردم  تکلیف شان را با ظالم روشن کردند و او را خاموش کردند، آیا اگر کافری به حکومت رسید باید رهایش کنند که به حال خودش بماند؟ چنین برداشتی از آن حدیث نبوی اشتباه است.  از سوره ی بقره، آیه ی 254 آموخته ایم که «والکفرون هم الظالمون» یعنی «و کافران خود ستمکارانند.» این نشان می دهد که  ظلم خودش انواع و اقسامی دارد که بعضی از آنها در تخصص کفّار است. شاید صحبت از اولویت ها باشد. ظالم هر که و با هر مرامی که باشد باید از بین برود، ولی این به این معنی نیست که کافر دلش را خوش کند که اگر یک نوع عدالت که آن هم خودش ا نواع و اقسامی دارد بر خلایق روا داشته است ماندگار خواهد بود. پس از سرنگونی کسی که صد در صد ظالم است در حالی که ممکن است صد در صد کافر نباشد، نوبت به کسی می رسد که صد در صد کافر است در حالی که ممکن است صد در صد ظالم نباشد. کافر اوّل از همه برای این کافر است که حقیقت و واقعیت را کتمان می کند و به نفس خودش ظلم می کند. کسی که به نفس خودش ظلم می کند، آخرش کارش به جایی می رسد که به مردم هم رحم نمی کند. (مسلمان هم با این گونه رفتار کم از کافر نیست. این کشورهای عربی منقلب شده، حاکمان شان خیر سرشان! مسلمان اند و مردمشان هم به همچنین.

قرآن مجید آن چه را که امروز نامش دیکتاتوری است در منم منم گفتن هایی می بیند که می تواند شرک و یا کفر باشد، و قرآن مجید این هر دو را ظلم دانسته است. از نصایح لقمان به فرزندش یکی این بود که: «انّ الشرک لظلمٌ عظیم.»(لقمان:13)

 اگر فرد حاکم خودش را در کنار خدا و خدا را در کنار خودش بیند و مغرور شود، با این که خدا را در نظر گرفته است دچار شرک است؛ و اگر خدا را در نظر نگیرد، و فقط خود را ببیند، دچار کفر است و عاقبت بدی اوّل در این دنیا و سپس در آن دنیا در انتظار اوست. حکایت زیر از سوره ی کهف به سرنوشت چنین انسانی اشاره دارد:

و برای آنان (ای پیامبر)، آن دو مرد را مَثَل بزن که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو (باغ) را با درختان خرما پوشاندیم، و میان آن دو کشتزاری قرار دادیم.(32)

هر یک از این دو باغ محصول خود را (به موقع) می داد و از (صاحب اش) چیزی دریغ نمی ورزید، و میان آن دو (باغ) نهری روان کرده بودیم.(33)

و برای او میوه ی فراوان بود. پس به رفیق اش –در حالی که با او گفت و گو می کرد- گفت: «مال من از تو بیش تر است و از حیث افراد از تو نیرومندترم.»(34)

و در حالی که به خویشتن ستمکار بود، داخل باغ شد (و) گفت: «گمان نمی کنم این نعمت هرگز زوال پذیرد.»(35)

و گمان نمی کنم که رستاخیز برپا شود، و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم قطعاً بهتر از این را در بازگشت، خواهم یافت.»(36)

رفیق اش -در حالی که با او گفت و گو می کرد- به او گفت: «آیا به آن کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آن گاه تو را (به صورت) مردی در آورد، کافر شدی؟»(37)

امّا من (می گویم:) «اوست خدا، پروردگار من، و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمی سازم.(38)

و چون داخل باغ ات شدی، چرا نگفتی: ماشاءالله، نیرویی جز به (قدرت) خدا نیست. اگر مرا از حیث مال و فرزند کم تر از خود می بینی،(39)

امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا بفرماید، و بر آن (باغ تو) آفتی از آسمان بفرستد، تا به زمینی هموار و لغزنده تبدیل گردد؛(40)

یا آب آن (در زمین) فروکش کند تا هرگز نتوانی آن را به دست آوری.»(41)

(تا به او رسید آنچه را باید برسد) و (آفت آسمانی) میوه هایش را فروگرفت. پس برای (از کف دادن) آنچه در آن (باغ) هزینه کرده بود، دست هایش را برهم می زد در حالی که داربست های آن فروریخته بود. و (به حسرت) می گفت: «ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمی ساختم.»(42) از قرآن مجید ترجمه ی فولادوند

نوشته شده توسط Mohammad Reza Nooshmand  | لینک ثابت |