انتظار چهارشنبه هفدهم تیر 1388 14:49
 

 تصویر «انتظار» را در آثار بسیاری از بزرگان ادبیات جهان می توان دید؛ امّا، آنچه که در آثار شعرای ملی مان- چه با گرایشات مذهبی علنی و چه با گرایشات غیر مذهبی- در باره ی انتظار سروده شده است، دارای تصاویری است که با آگاهی از مفهوم «انتظار » در تشیع قابل توجیه است. در بررسی مفهوم انتظار در یک شعر، اینکه شاعر در شعرش منتظر چه کسی یا چه چیزی است مهم نیست، آنچه که مهم است این است که انتظار آن گونه که او از این فرهنگ، آگاهانه و یا ناخودآگاه، دریافت کرده است و از آن صحبت می کند، در شعر دیگران در آن سوی این مرز و بوم و فرهنگ به گونه ای دیگر تعریف و به تصویر کشیده شده است. به عنوان مثال بهترین شعر به زبان انگلیسی در باره انتظار و ظهور مجدد عیسی مسیح، هرگز برای ما به اندازه ی شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» از فروغ فرخزاد مفهوم انتظار را بیان نمی کند. کسی که فروغ از آن صحبت می کند واقعاً مثل هیچ کس نیست و نوع انتظار او برای آمدنش با انتظارهای دیگر فرق می کند.  ما در این سرزمین از «انتظار» خیلی انتظار ها داریم! حتی حافظ که می گوید: «ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی /  دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی،» گرچه با اندوه از غم هجران غزلش را شروع می کند، با امید به وصلی که هنوز انجام نشده است شعر را ختم به مبارکباد و شادی می کند زیرا در این فرهنگ انتظار خود نوعی اعتراض زیباست که حتی اگر در زمان حیات فرد منتظر به وصل کشیده نشود، در حالت سکون حرکتی است که کم از وصل دوست نیست.

 تصاویری که از انتظاردر آثار نویسندگان و شعرای  ما ارائه شده است ،از هر گونه که می خواهد باشد، دارای ظرائفی است که سرچشمه ی آن این فرهنگ است و در این فرهنگ نیز بهتر قابل درک است. در عوض انتظاری مثل  آنچه که در نمایشنامه ی «در انتظار گودو» اثر ساموئل بکت دیده می شود، برای افرادی که همفکر و هم فرهنگ او هستند ملموس تر است و ما گاهی فقط تا حدودی ادای کسانی را در می آوریم که در آن فرهنگ ها این گونه انتظارها در آنان بخشی از فکر و وجودشان شده است. برای ترانه سرائی که می گوید «بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم،» انتظار به اندازه ی وصل دوست داشتنی است ، چنین شخصی  دارای ضمیر ناخودآگاه فرهنگی ای است که با فرهنگی که در آن منتظر را برای انتظارش مسخره می کنند فاصله دارد.  شعر«افق  روشن» از احمد شاملو را بخوانید و به تصویری که او از انتظار ترسیم کرده است توجه کنید. جمله ی پایانی او که می گوید:

 و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

 که دیگر

 نباشم،

تصویری است که در این فرهنگ که در آن انتظار فعالانه هم ارج با وصل است قابل درک و توجیه و همچنین پذیرفتنی است:

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت.

*

روزی که کمترین سرود

                            بوسه است  

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

    افسانه ئیست

و قلب

برای زندگی بس است.

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

 

روزی که هر لب ترانه ئیست

تا کمترین سرود، بوسه باشد.

 

روزی که تو بیائی، برای همیشه بیائی

و مهربانی با زیبائی یکسان شود.

روزی که دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

*

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

 که دیگر

نباشم.

نوشته شده توسط Mohammad Reza Nooshmand  | لینک ثابت |